<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سيبستان</title>
      <link>http://sibestaan.malakutonline.org/</link>
      <description>A blog on literature, philosophy and politics</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 06 Feb 2010 21:25:56 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>دین جمهوری و فراماسون های ولایت</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">اول اینکه سیدمجتبی به من نوشته است که می خواهد نظرش را در باره نواب که در نامه بعدی اش آمده بود منتشر کنم. این نظر اوست:<br />
<p class="MsoNormal" style="line-height:normal"><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-hansi-font-family:Calibri"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">اولا اطلاعات شما درباره نواب صفوي محدودتر از آن است كه بتوانيد درباره او قضاوت صوابي كنيد. من نيز به رفتارهاي او انتقاد دارم، اما بسياري از ابعاد رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي او براي شما آشكار نيست. متاسفانه بزرگنمايي اقدامات مسلحانه نواب صفوي مانع از آن شده كه جنبه&zwnj;هاي فكري و اجتماعي جنبش فداييان اسلام آشكار شود. به هر حال در اين باره يقين دارم حتي به اندازه ثلث اطلاعات من از افكار و رفتار وي آگاه نيستيد و قضاوت شما درباره&zwnj;اش، براي امثال من بهايي ندارد. چنانكه قضاوت من درباره رييس سابقتان نزد شما چنين خواهد بود.من از سابقه رييس بزرگتان در دايره المعارف آگاهم ، زيرا دو نفر از اعضاي حزب ملل اسلامي از خويشان ما هستند كه به همراه ايشان رنج زندان را تحمل كرده&zwnj;اند. اما بر اين باورم كه نواب افقي فراتر از بجنوردي داشت. نواب نه از سر خشم و احساس بلكه از سر شعور و شجاعت به ميدان آمد، اما فقدان راهنماي حكيم و خبير باعث شد ظرفيتش ناپرورده به هدر رود.&nbsp; اگر شما نواب را در كتابها شناختيد من در لحظه لحظه زندگي پدرم او را مشاهده كردم. اگر چه پدرم برخلاف اكثر هواداران نواب به تحصيلات دانشگاهي روي آورد و حتي مسئول دفتر جبهه ملي در دانشگاه تهران بود، اما تا آخر بر مرام مقاومت و حماسه نواب باقي ماند. نواب بالقوه چون امام بود اما شكوفا نشد، بزرگترين امتياز امام بر نواب در همان تربيتي بود كه امام در حوزه&zwnj;هاي علميه از آن بهره&zwnj;مند شده بود، و بيش از همه از عارف كمّل آيت الحق شاه آبادي</span></span></p>
طبعا من هم به او جواب داده ام که کوتاه اش می شود این:<br />
<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-family: arial, sans-serif; font-size: 13px; border-collapse: collapse; ">من اصلا ادعایی ندارم که میزان دانش من در باره نواب&nbsp;به اندازه شما یا فرضا یک محقق تاریخ معاصر است. آنچه گفتم نیز مستند به&nbsp;مطالعه اصحاب تحقیق است. اما فرض کنیم شما در زمینه ای بیشتر از من یا&nbsp;مخاطب خود می دانید. این به شما خودبخود حجیت نمی بخشد. حجیت در کلام شما&nbsp;و نحوه بروز آن دانش و شیوه استدلال است. یعنی چه که چون من بیشتر می&nbsp;دانم شما حرف نزنید؟! من حرف می زنم با دانش کم خود و شما هم حرف بزنید&nbsp;با دانش بسیار خود. این میانه استدلال و برهان حاکم است. شما سه خدمت&nbsp;نواب را که من به آن خستو شوم یا شنونده منصف را قانع کند بازگویید و در&nbsp;ضمن توضیح دهید که چرا او در مقابل فقیه جامع الشرایط زمان خود نافرمانی&nbsp;کرد.&nbsp;و بعد هم این سخن شما چیست که بگویید افق نواب فراتر از بجنوردی بود اما&nbsp;خب راهنمای حکیم نداشت. کسی که به راهنمای حکیم قائل نبود کی می توانست&nbsp;از راهنمایی فرضی او چیزی بیاموزد تا هدر نرود؟&nbsp;</span><br />
<br />
نکته های دیگر هم آمده است در این نامه ها و پاسخها که فکر می کنم نوعی تکرار است و بنابرین از انتشار آن چیزی عاید نمی شود چز اینکه احتمال گفتگو در این زمینه ها را بین من و دیگری یا سید و دیگران کم می کند. حال آنکه به هر حال ما متعهد به گفتگو هستیم. این &nbsp;را نباید با تنش هایی که در قدم های اول پیش می آید خراب کرد. من این را به خود سید هم نوشته ام.<br />
<br />
دوم اینکه دیدم ایماگر وبلاگستان در بحث من و سید مشارکت کرده و نکاتی را از دید خود و عمدتا در چالش با اطلاعات و دریافت های تاریخی طلبه پیرو نواب ما آورده است که بسیار مغتنم است:&nbsp;<a href="http://imayan.blogsky.com/1388/11/17/post-1033/"><span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(128, 128, 0);">گفتگوی سیب و سید</span></a>. به نظرم حرفهای سید را هر قدر بیشتر بشکافیم و نقاط ضعف اش را نشان دهیم هم برای او هم برای جنبش جمهوریخواهی فعلی مفید خواهد بود. مخالفان جمهوریخواهی تفکری شبیه به سید مجتبی دارند و اگر قانع شوند که شیوه استدلال شان مخدوش است چه بسا که دست از مخالفت بردارند یا دست کم از تحریک و تکفیر دست بشویند؛ کاری که سید در نامه ماقبل آخرش به آن دست زد و بر اساس قیاسی باطل تمام روشنفکران را در قلمرو کفر نشاند.<br />
<br />
سوم اینکه شاید این روزها و قبل از اینکه اتفاقی بیفتد که از مسیر این بحث خارج شوم یکبار فشرده ای از آنچه در پنج پست پیش مطرح شده به دست دهم &nbsp;تا مبانی ضدیت با جمهوریت روشنتر شود و مبانی دفاع ما در مقابل طرفداران حکومت اسلامی که به فراماسونهای جدید تبدیل شده اند و مخفیانه و محیلانه در قدرت بخشیدن به یاران خود فعال اند تابندگی و سادگی خود را نشان دهد. فراماسون های جدید تمام سعی خود را می کنند که چشمه صاف و جانبخش این حقیقت ساده را به گل بیالایند. ناچار باید از سادگی و شفافیت ان دفاع کرد و از ایشان نیز هر کس رو به شفافیت آورد استقبال کرد. یک نکته مهم در مورد قائلان به حکومت مطلقه ولی فقیه همین است که بی چهره اند. می خواهد سید مجتبی خامنه ای باشد یا سید مجتبی غیرخامنه ای. این رجال فرقه ای دارند که ایچ نمی خواهد زیر نورافکن منطق و استدلال و مواجهه با خلق قرار بگیرد. همین نشان می دهد که ایشان تا چه اندازه خائف اند از قلت خود. و از همین جا ست که بر منطق اکثریت می تازند. اینان اگر چنانکه به دروغ ادعا می کنند اکثریت &laquo;دهها میلیونی&raquo; داشتند چه غم داشتند؟ اما ندارند و چون ندارند راه مکر و دروغ و سند سازی و شبیه سازی و البته پرونده سازی می روند. این همه هنر دین استبداد است در مقابله با دین جمهوری.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_801.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_801.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 06 Feb 2010 21:25:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>این بخش پنجم است و نمی دانم باید ادامه اش بدهم یا نه. گفتگوی من و سیدمجبتی پس از این هم ادامه یافته است اما به تلخی گرایید گرچه آخرش دستی به هم دادیم و هر یک به راه خود رفتیم. اما نفس این گفتگو برای من ارزشمند است. ما باید باید باید با هم صحبت کنیم. اینکه بعضی دوستان نا امیدند کاملا قابل فهم است. اما برای همان امیدکی که داریم و احتمال بازشدن باب تفاهمی که داریم باید صحبت کنیم. مشکل اصلی در منطق ذهنی است. گرچه همه منطق ها را نمی توان با گفتار و استدلال اوراق کرد و صاحب مغالطه را به اذعان واداشت اما همیشه جنگ قلمی بهتر است تا رو در رویی تن به تن. حتی اگر گفتگو مفید فایده ای که می خواهیم نباشد دست کم ما را هشیار می کند که برای طراحی آینده ایران با چه مشکلاتی روبرو هستیم. آنچه مجتبی در این جا فهرست می کند که عقاید خود را فرموله و خلاصه کرده باشد در واقع فهرست بخشی از مشکلاتی است که ما بزودی برای مدیریت آن باید فکر کرده باشیم:&nbsp;<br />
<br />
سلام مجدد آقاي جامي،</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">پاسخ من به سوال سر راست شما مثبت است. اما گمان مي&zwnj;كنم درباره مفاهيم واژه ها با يكديگر هم نظر نباشيم، لذا معلوم نيست تلقي شما مطابق با منظور واقعي بنده باشد. اگر هم نحوه بيان من به نظر شما طفره رفتن آمده از شما پوزش مي&zwnj;طلبم. اما به واقع در پي آن بودم كه حدود نظر خودم را بيان كرده باشم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.&nbsp;<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><br />
خود شما نيزدرباره سوال ساده من جواب مفصل و مبهم داده&zwnj;ايد و مدعي شده&zwnj;ايد كه به ريزش پايگاه اجتماعي&nbsp; نظام ولايي اذعان كرده ام. من درباره يك رخداد خارجي در صدر اسلام صحبت كردم و خواستم ببينم شما قبول داريد در آن زمان رفتار حكومت علوي توام با خشونت، نامقبول از سوي اكثريت جامعه اسلامي و منتهي به ريزش پايگاه اجتماعي بوده است؟ جواب اين سوال هم خيلي سرراست است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">اينكه شما مدعي شديد اميرالمومنين پس از پي&zwnj;گيري ديگر مسيرها&nbsp; دست به مقابله خشن زد، با شما موافق نيستم. اميرالمومنين مهمترين خواسته ظاهري مخالفين را كه محاكمه قاتلين خليفه بود بي&zwnj;پاسخ گذاشت. اگر ايشان تن به اين خواسته مي&zwnj;داد و بعد اقدام به قتال مي&zwnj;نمود شايد مي&zwnj;توانستم ادعاي شما را بپذيرم. نتيجه تن ندادن امام(ع) به درخواست به ظاهر حق طلبانه اصحاب جمل ريخته شدن خون بيش از ده هزار نفر از مسلمين بود. توجيه شما براي اين رفتار چيست؟</span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><br />
<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">نكته كليدي آن است كه<strong> اگر شما مرجعيت مطلق رفتار معصومين در تمامي عرصه&zwnj;ها اعم از عبادي و سياسي را بپذيريد به اين سادگي نمي&zwnj;توانيد درباره عدالت و فاسق بودن رهبر ايران حكم كنيد</strong>. اين مقدمه شما را در مسيري وارد مي&zwnj;كند كه&nbsp; بررسي&zwnj;هاي گسترده و دقيق در سيره معصومين(ع) را لازم مي&zwnj;سازد. نتيجه اين بررسي&zwnj;ها البته مي&zwnj;تواند تاييد همين نظريه اول شما باشد، اما مقدمات و مبادي آن بالمره متفاوت خواهد بود</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">من <strong>نمي&zwnj;دانم شما براي چه انقلاب كرديد، اما پدر مرحوم بنده كه از همرزمان نواب صفوي بودند</strong> و پس از آن در سال 43 به جرم نصب اطلاعيه امام در دانشگاه تهران بازداشت و زنداني شدند، مي&zwnj;گفت امام توانست آرماني فراتر از همه انتظارات را مطرح و محقق سازد. پس درباره اينكه براي چه انقلاب كرديم يك جانبه سخن نگوييد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">نمي&zwnj;دانم تلقي شما از ولايت مطلقه چيست، اما در اصطلاح فقهي اين معنا در برابر ولايت مقيده مطرح مي&zwnj;شود. برخي ولايت فقيه را تنها در امور خاصي كه از آن به حسبه تعبير مي&zwnj;شود معتبر مي&zwnj;دانند، ولي نظر امام خميني چيز ديگري بود. نامه ايشان به آقاي خامنه&zwnj;اي گوياي ابعاد اين ولايت مطلقه است و هيچ ربطي هم به استبداد ندارد. ايشان ولايت فقيه را مافوق تمامي احكام اوليه اسلام مي&zwnj;دانستند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">فكر مي&zwnj;كنم قضاوت&zwnj;هايي كه درباره مصداق&zwnj;هاي عيني هستند كمي موجب انحراف مسير بحث&zwnj;هاي نظري مي&zwnj;شود. اينكه تحقق ولايت مطلقه فقيه نيازمند كودتا بود و امثال اين ادعاهاي خودخوانده - بر اين الفاظ گزنده اصرار دارم - نمي&zwnj;تواند نشانگر قوت مدعاي نظري شما باشد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">براي اينكه خلاصه نظرم را بيان كرده باشم فهرست وار مطالبم را ارائه مي&zwnj;كنم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:<br />
<strong> 1-</strong> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">رفتار سياسي ائمه (ع) معيار اصلي شناسايي حلال و حرام افعال سياسي&nbsp; همه ماست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<strong> 2-</strong> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">امير المومنين پس از تصدي حكومت در مقابله با پيمان شكناني كه امنيت جامعه را تهديد مي&zwnj;كردند با خشونت رفتار كردند و در اين مسير ملاحظه جمعيت ايشان را نكردند. اين رفتار منجر به فرسايش اراده حاميان ايشان شد و پس از 5 سال در تجهيز مجدد سپاه براي دفع تهديد معاويه به مشكل رسيدند و اين وضعيت را براي امام مجتبي(ع) به ميراث گذاشتند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<strong> 3-</strong> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">بنابر اين <strong>خشونت در برابر اكثريت و ريزش پايگاه اجتماعي دليل عدم حقانيت فعل حاكم اسلامي نيست</strong></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
<strong>4-</strong> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">درباره وحشت نيز معتقدم وحشت اگر فضاي عمومي حاكم بر آحاد جامعه باشد خلاف رفتار و مشي سياسي ائمه(ع) است. اما چنانچه اين وحشت متوجه پيمان شكنان و هوادارنشان باشد مطمئن نيستم كه دليلي براي حرمت آن در دست باشد. بلكه شايد بتوان دلايلي بر خلاف آن اقامه كرد. نمونه اين دلايل آيه اي است كه منافقين ، بيمار دلان و شايعه پردازان را تهديد مي&zwnj;كند: &laquo;لو لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينه لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا و قتلوا تقتيلا</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>...&raquo;<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><br />
درباره تجربه هم موافقم كه برخي امور جز با تجربه شخصي حاصل نمي&zwnj;شود،&nbsp; خداوند همه ما را از آنكه با تجربه عذاب الهي از غفلت بيدار شويم مصون دارد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">با تشكر</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;<br />
&nbsp;<br />
****<br />
سید مجتبای عزیز</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">اولا می خواهم اجازه بگیرم که این مباحث را عینا یا به صورت فشرده در سیبستان منتشر کنم. اگر خواهید با نام خودتان اگر نخواهید با نام مستعار. چون خوب است فایده بحث عمومی شود. فکر می کنم شما مواضع اصلی کسانی را که من افراطی می شمارم بیان کرده اید. خوب است مورد نقد و مداقه دیگران هم قرار گیرد یا اصلا بحثی در این باب باز شود بین چند وبلاگ نویس دیگر هم. به نظر من مشکل عمده این است که نظرات کسانی مثل من در میان شمایان نقد و بررسی نشده است و نظرات شما هم تا حد زیادی اصولا ناشناخته مانده است. وقتی چکش کاری شد بهتر می توان دریافت که صواب وناصواب چیست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">از اینکه جمع بین حریت انسانی و بندگی خداوند را ممکن می دانید خوشحال ام چون موضع مهمی است که می تواند مشترکات را بیشتر کند. اما افزوده اید که مفاهیم برای من و شما یکسان نیست. سلمنا. من می گویم حریت یک ما به ازای اجتماعی و سیاسی هم دارد. شما بگویید که حریت اجتماعی و سیاسی را چگونه تعریف می کنید. چه کسی را صاحب حریت می دانید. و در این داستان موضع شما در باره مخالفان چیست و کدام مخالف است که باید با او سخن گفت و آزادی اش را محترم شمارد و کدام است که جایز است طرد و حبس و زجر و اعدام او</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">بیاییم بر سر تعبیر شما از صدر اسلام و اکثریت. این نوع ارجاعات هم بر پایه مفاهیمی است که پیدا ست من و شما بر سر آن همداستان نیستیم. پس باید تنقیح مناط کرد. من مشکل منطق شما را در این می بینم که مساله ای را وارد دعوای صدر اسلام می کنید که مساله امروز است. اکثریت داشتن امری امروزین است و ما قوانین خود را در جمهوری اسلامی از جمله بر همین اساس شکل داده ایم و می دهیم. شما نخست باید نشان دهید که داشتن یا نداشتن اکثریت در صدر اسلام اصولا معتبر شناخته می شده تا بعد بتوان حکمی بر این پایه را مورد بحث و نقد قرار داد. به نظر من منطق شما دچار اناکرونیسم یا ناهمزمانی است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">در باره رفتار امام هم چنین است. نخست باید دید چه راههایی در مقابل امام بوده است و او چرا جنگ را انتخاب کرده است. اگر شما به من بگویید امام تنها گزینه اش جنگ بود که دیگر انتخاب و عدم انتخاب او و بحث رعایت و عدم رعایت اکثریت لغو است بر فرض اعتبار این مفهوم در آن زمان. اما اگر انتخاب های امام متعدد بوده است معنای اش همین می شود که من عرض کردم. مگر اینکه شما مدعی شوید در مقابل امام هر راهی که بود به خشونت منتهی می شد. این را باید فکت بیاورید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">و اما در باب مرجعیت مطلق معصوم. من در این سخن همان اعراض از پیمان جمهوریت نظام می بینم. عرض من این است که جمهوری اسلامی پیمانی است که ملت و دولت و رهبران با هم دارند. <strong>اگر فرض مطلق بودن رفتار معصوم را بگیریم آنگاه جمهوریت و اکثریت و پارلمان و مجمع مصلحت و این نهادها و پیمان ها همه لغو خواهد بود چون اصلا در زمان معصوم نمونه نداشته است</strong></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">من نمی گویم که معصوم مرجع مطلق هست یا نیست. این بحث را بعد از انعقاد پیمان سیاسی و اجتماعی به شکل جمهوری چنانکه حاکم شده بحثی انحرافی می دانم. به عبارت دیگر، مساله این است که اگر امروز همه مردم بیایند پشت ایده شما می توان رفراندوم تازه ای برگزار کرد و گفت از این پس مرجع مطلق ما معصوم است و این هم حکومت اسلامی و آن هم امیرالمومنین اش. اما مادامی که ما بر سر پیمان 31 سال پیش هستیم سخن شما فقط یک پیشنهاد است و نمی تواند مفسر ساختار سیاسی متفاوتی باشد که اکنون داریم. آنچه شما می گویید در بن خود درخواست ساختار سیاسی تازه ای است. من با نفس این درخواست مخالف نیستم اما تغییر محیلانه نظام جمهوری را به شیوه ای که دیگر جمهوریتی در آن نمانده باشد سخت از گوهر دین و دینداری و اخلاق سیاسی و تقوا دور می بینم. یعنی به نحوی پارادوکسیکال ادعای مرجعیت مطلق معصوم در ساختار سیاسی موجود به مطلق خروج از مرجعیت او می انجامد. این اندیشه اگر شفاف نباشد و خود را در قالب جمهوری خواهی عرضه کند به نوعی فرقه سری و فراماسونیگری اسلامی می انجامد. سر راست اش به نوعی تفکر دخمه ای</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">در باره خدمتی که من به انقلاب کرده باشم پرسیدید. من به انقلاب معتقد بوده ام و به سهم خود کوشیده ام نوعی مکتب نوکلاسیک فکری را تقویت کنم. مکتبی که شباهتی به طالبان نداشته باشد و از دنیا گریزان نباشد و در آخرت غرق نباشد و به چهره رحمانی خداوند تکیه کند و به منابع فکری و اخلاقی و عرفانی ایران اسلامی احترام بگذارد و نمونه جامعه ای به وجود آورد که فخر جوامع مسلمان باشد. جامعه ای که در آن علم و دانشگاه محترم باشد و مردم از ریاکاری و دروغ ازاد باشند و به چاپلوسی و استبداد روی خوش نشان ندهند. کفر اعظم از نظر من خودباختگی است در انواع صورتهای ان که یکی از شایع ترین اش همین ادعاهای بی وجه دولت احمدی نژاد است. دولتی ناکارآمد در همه جهات اما خواهان مقبولیت جهانی. دولتی که می گوید به جهان اعتنا ندارد اما از بام تا شام نگران جهان است. دولتی که نمونه اعلای ریاکاری و دوگانگی و دوبینی است. دولتی که دورترین است از الگوی علوی و عمل به پیمان جمهوری و به سبب حمایت رهبری از آن یکی از شواهد اصلی در عدم کفایت آقای خامنه ای</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><strong>در آنچه من خدمات می شمارم خدمتی به نام نواب صفوی نوشته نیست</strong>. او را جوانی کم سواد می بینم که در مقابل تحولات جامعه خود تنها راهی که به نظرش می رسید ترور بود و حذف فیزیکی. او حتی حرمت مرجعی مانند آیت الله بروجردی را هم نداشت. نواب از کسانی است که نه تربیت دینی درستی داشتند و نه تربیت اجتماعی درستی. او تخم هایی را کاشته که امروز شازده هایی مثل شجونی و بادامچیان و دست اندر کاران فارس و کیهان آن را به مطامع سیاسی خود درو می کنند و ذخیره می کنند. اما بزرگانی مانند سیدکاظم بجنوردی راه درست را اندریافتند که از آن افراطیگری که ایشان را سالها به زندان نشاند به پایه ریزی فرهنگ در سازمان با عظمت دایره المعارف اسلامی رسیدند. جامعه امروز و آینده ایران نافی هر نوع نواب بازی است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">در باره وحشت هم از اینکه با ایده حکومت وحشت موافق نیستید خوشحال ام. اما آن میزان از وحشتی که از آیه بر می آید و مورد تایید شما ست به کار استقرار وحشت بر اساس الگوهای روسی و انقلاب فرهنگی چینی نمی اید و نمی تواند ارعاب میلیونها مردم را در طول یک دوره دراز سی ساله توجیه کند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;توفیق رفیق تان<br />
مهدی</o:p></span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_800.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_800.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 05 Feb 2010 14:28:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">این بخش چهارم از رفت و برگشت یادداشت ها و نقدها و پاسخها بین من و طلبه ولایتی سید مجبتی قمی است. او نخست به ایراد من در باره اینکه ایمان و حریت با هم جمع می شود پاسخ می دهد و بعد وارد بحث مورد علاقه خود یعنی یافتن توجیه تاریخی از سیره برای اعمال خشونت با مردم می شود:<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">&nbsp;</span></div>
<div>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">سلام،</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
<br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">عرض كردم ارزش مطلق بندگي خداست، نگفتم حقيقت مطلق، بندگي خداست. اين ارزش ملاك حسن و قبح افعال ماست. اينكه خداوند رحمان و رحيم و عالم و قادر است ملاك ارزش گذاري رفتار ما نيست. اما اينكه خداوند الله است، به معناي موجود لايق پرستش، تعيين كننده است. دربرابر اين راي گروهي قائل به حسن و قبح ذاتي افعال هستند كه شايد معظم علماي شيعه بر اين باور باشند، اما من هنوز نتوانسته ام معناي روشني براي حسن و قبح ذاتي افعال بيابم. اگر هم قائل به حسن و قبح باشيم، باز هم گفته&zwnj;اند شكر منعم از مصاديق حسن و عدم اطاعت از منعم مصداق ظلم و قبيح است.&nbsp;</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">اين بحث چندان زود به ثمر نمي&zwnj;رسد</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
<br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">درباره سيره علوي، فقط خواستم بگويم صرف خشونت و جنگ و مخالفت با راي اكثريت دليل بر عدم صلاحيت نيست. همين را مي&zwnj;پذيريد؟ به اين پرسش با دقت پاسخ دهيد لطفا</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
اين كه فقيه به صرف آنكه فقيه است حق اعمال خشونت ندارد، من هم مي&zwnj;پذيرم. ملاك هم بايد قوي باشد و قياس هم نبايد رهزن ما باشد. اما تمام نكته در همين جاست كه شما خودتان را براي شناختن موضوع و حكم آن شايسته تر از كسي مي&zwnj;دانيد كه منابع اخبارش به مراتب گسترده تر از شماست و در سيره سياسي ائمه(ع) از شاخص&zwnj;ترين افراد به شمار مي&zwnj;رود. حتي اگر هم شما اين دو مقدمه را نپذيريد، طبق امارات ظاهري و بر اساس فرآيند قانوني وي صاحب صلاحيت براي اين مهم شمرده شده است و اين دو موجب انقداح اين احتمال خواهد بود. من در پي آن بودم كه يقين و اطمينان شما درباره نامشروع بودن رفتار حاكميت را با القاء احتمال مخالف برطرف سازم. چون براي انسان قاطع هيچ دليلي نمي&zwnj;توان اقامه كرد. اگر شما قطع داشته باشيد كه الان روز است با هزار دليل و برهان هم از اين عقيده منصرف نمي&zwnj;شويد ابتدا بايد در اين قطع خودتان شك كنيد، تا راه براي اثبات عقيده مخالف فراهم آيد</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span class="apple-style-span"><br />
&nbsp;</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">مي&zwnj;خواهم به نحو موجبه جزييه اثبات كنم كه <strong>حكومت مي&zwnj;تواند با رفتارهاي خشونت باري مثل جنگ حتي با وجود جمعيت معترض فراوان از بقاي خود صيانت كند</strong>. اين رويه حتي تا سرحد از دست رفتن پايگاه اجتماعي آن حكومت هم مي&zwnj;تواند ادامه يابد. تمامي اين ادعا به نحو موجبه جزييه است. اگر اين ادعا را پذيرفته&zwnj;ايد مي&zwnj;توانيم مورد پس از اننتخابات را بيشتر مورد بررسي قرار دهيم. اين گزاره هيچ ربطي به شبيه سازي ندارد و بسياري از اشكالات شما به آن وارد نيست. اگر نپذيرفته ايد در آن مناقشه فرماييد تا در صورتي كه توانستم پاسخ بدهم</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
برخي از مسايل در بحث نظري روشن نمي&zwnj;شود، مثل صحت يا تقلب در انتخابات و نبايد بر اساس آن حكم صادر كنيم چون جدلي الطرفين است. به نظر شما مسئله انتخابات ساده است و با دروغ گويي حاكميت شروع شده است، خوب اگر حكومت هم بگويد مسئله ساده است و با انكار صحت انتخابات به دنبال اجراي الگوي انقلاب رنگي بودند، نتيجه همين مي&zwnj;شود كه شما از آن بيزاريد. پس با ساده سازي موضوع نبايد حكم صادر كنيم. به نظر من مسئله انتخابات اصلا ساده نيست. افراد مختلف با انگيزه هاي گوناگون رفتارهاي مكملي را براي برهم زدن امنيت و وحدت ملي انجام داده&zwnj;اند. به نظر من قضيه به آن سادگي كه شما گفته&zwnj;ايد نيست</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
درباره ولايت فقيه هم با ورود لفظ مطلقه، قرائتي كه شما مي&zwnj;پسنديد كنار گذاشته شده و قرائت گسترده آن تثبيت شده است. اگر هم آن را نمي&zwnj;پسنديد فعلا از اركان قانون اساسي كشور ماست. البته من چندان به اينكه شما از سر دلسوزي براي نظام اسلامي نگران رفتارهاي حاكميت باشيد، باورمند نيستم. لذا جملات آخر شما تصنعي به نظرم آمد</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">موفق باشيد.<br />
<br />
</span></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><o:p></o:p></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><o:p>&nbsp;پاسخ من به این دوست طلبه که فکر می کند حکومت ولو با از دست رفتن پایگاه اجتماعی حق دارد و می تواند که بایستد:<br />
<br />
دوست عزیز،</o:p></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">سوال من در باره خداوند سرراست تر از این حرفها ست: آیا بین حریت نفس و فکر و بیان و بندگی خدا می توان جمع بست؟ جواب شما به نظرم نوعی طفره رفتن آمد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در باره سیره علوی و سوال شما باید بگویم سیاست یک امر انضمامی است. پس باید ظرف واقعه را ملاحظه کرد. علی امام است و در ظرف زمانی خود ناچار به نبرد با دشمنان اش شده است. این راهی برای فیصله مسائل فیمابین او و مخالفان اش بوده است بر اساس تمام امکانات و ممکنات روز خود. اما امروز ممکن است راههای دیگر هم وجود داشته باشد. تا راههای موجود و ممکن طی نشده باشد نمی توان به طرح جنگ پرداخت. جنگ راه حل اخر است نه اول. صلاحیت یا عدم صلاحیت هم با جنگ و صلح نیست البته. اما در ظرف زمانی و جهانی ما امروزه اگر رهبری برخلاف اکثریت به جنگ رفت بزودی باید در پای کمیسیون های مختلف تحقیق و به طور علنی پاسخگو باشد. در عین حال هر رهبری باید وزن تصمیم خود را بسنجد. در ساختارهای مستقر سیاسی شما ممکن است بوش باشید و خطا کنید و کشور را با بحران بزرگ مالی هم روبرو سازید اما نظام فرونپاشد. در ساختارهای نامستقر و کم ثبات تر ممکن است حتی تصمیم بی ضررتر عواقب هولناک تری داشته باشد. مثل تقلب در یک انتخابات چه رسد به راه انداختن جنگ با مخالفان</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">در باره جنگ و صلح یک نکته دیگر هم گفتنی است و آن نظام مبتنی بر وحشت است. اگر جنگ کردن حق باشد و علی از آن پشتیبانی کرده باشد تاسیس و اداره نظام وحشت بی گمان کار علوی نیست. اما در قرائت حاکم، ما به اصطلاح هم از توبره می خوریم هم از آخور. هم برای جنگیدن با مخالفان سراغ سیره علی می رویم و هم برای اداره کشور بر اساس ارعاب سراغ نیروهای ضدعلوی و ضداسلامی در روسیه و چین و ژرمانی. حال اسرائیل اش را کنار می گذارم. نمی توان آیین سرکوب را از این و آن نامسلمان گرفت و برای توجیه سرکوب به علی استناد کرد. چیزی این میانه نامیزان است. شما از جنگ دفاع کنید. از نظام مبتنی بر ارعاب هم می توانید دفاع کنید؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">و اما در باره شاخص بودن آقای خامنه ای در تشخیص مسایل دیگری هست. به نظرم مشکل اصلی نوع نگاه شما این است که رهبر را چون امام می بینید و تنها. این فردمحوری خود سرچشمه بسیاری از مشکلات است. ما انقلاب نکرده ایم که سرنوشت مان را به دست یک نفر بسپاریم. این نوع نظامات سیاسی را خود انقلاب اسلامی برانداخته پس چطور می توان از بازتولید آن دفاع کرد؟ من مشکلی نمی بینم که ارزشهای فردی و تخصصی آقای خامنه ای را تایید کنم اما هرگز او به تنهایی و هیچکس دیگر به تنهایی قادر به اداره مملکت بر اساس رای شخصی نیست. باشد هم قانون اساسی این را از او نخواسته است. اینکه آقای خامنه ای دولتی در کنار دولت و در عرض آن ایجاد کرده و دولت را فی الواقع کارگزار خود کرده اصلا منشا قانونی ندارد. اینکه او به هیچ جا و هیچکس پاسخگو نیست اصلا مبنای حقوقی و فقهی ندارد. اینکه او همیشه یکطرفه حرف می زند اصلا به عهد و زمانه ما مربوط نمی شود. و اینکه رئیس دولت او هم مثل او می خواهد با فراغ بال مجلس را دور بزند و به کسی پاسخ ندهد و من عندی رفتار کند و برنامه چهارم را زیر پا بگذارد و سند چشم انداز را نادیده بگیرد هم الگوی بسیار خطرناکی برای دولتداری از هر نوع است چه رسد به دولتداری ارزشمدار اسلامی و علوی</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">من از شما می پذیرم که ولایت فقیه در قانون اساسی تجدیدنظر شده با قید مطلقه تصویب شده است. اما فکر می کنید در ذهن و بیان آقای خمینی یا حتی تصویب کنندگان، این مطلقه به معنای استبداد رای بوده است؟ به معنای سلطنت مطلقه بوده است؟ اگر نبوده که نبوده این شما هستید که باید روشن کنید مرز ولایت مطلقه با سلطنت مطلقه و استبدادی کجاست و چگونه در نظام مستقر فعلی رعایت می شود؟ چرا شما نگران استبداد نیستید؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در باره انتخابات هم من سوال خود را مجدد تکرار می کنم: چرا یک انتخاب مجدد برای دستگاه سیاسی اینقدر سنگین است که کشور را برای ماهها به بحران بکشاند؟ چرا رئیس جمهوری که به رای 25 میلیونی مفتخر است باید از رفع شبهه نگران باشد؟ توجه دارید که اگر آقای احمدی نژاد با رای مجدد 25 میلیونی و بالاتر - که فرضا از ریزش هواداران موسوی به ادعای امثال کیهان حاصل می شود- انتخاب شود چه اتوریته سیاسی پیدا خواهد کرد؟ چرا نباید نظام به این انتخاب مجدد تن دهد تا زبان اعتراض را ببندد؟ چرا حاضر است جان مردم را بگیرد اما رای مردم را مجدد نگیرد؟ من یکبار بعد از تظاهرات &laquo;دهها میلیونی&raquo; 9 دی گفتم که ما مردم را در خیابان نمی شماریم. رای شان را در صندوق ها می شماریم. این کم هزینه ترین راه است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">واقعیت این است که شما هم اذعان کرده اید: گروه حاکم می خواهد ولو به قیمت از دست رفتن پایگاه اجتماعی اش رفتار غیراصولی خود را ادامه دهد. ولی به نظر من چون این پایگاه پیشاپیش از دست رفته و در همان دوره انتخابات دیگر وجود نداشته، نمی خواهد تن به انتخاباتی مجدد بدهد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در واقع ولایت فقیه برای مطلقه شدن نیاز داشته است علیه انتخابات کودتا کند. انتخابات مطلقه شدن فقیه حاکم را مانع می شده است. برای همین باید درش را گل می گرفتند که گرفتند تا دیگر کسی هوس نکند از اردوی مخالفان به میدان بیاید. و دیگر مردمی که امثال خاتمی را می توانستد به صحنه بیاورند بروند بمیرند. برای همین است که اینهمه نخبگان سیاسی طرفدار آقا برای اولین بار در عمر انقلاب با وحدت مخالفت کرده اند و می کنند. برای آنها مخالفت با ولی فقیه مهم است نه با ولایت فقیه. آنها ولی فقیه را به مرحله امام معصوم رسانده اند. گیر ماجرا همین جا ست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در باره طعن تان به اینکه من دلسوز هستم یا نیستم چیزی نمی گویم. کار از دلسوزی ظاهرا گذشته باشد. نظام که شخص آقا باشد و انصار ایشان با این درونمایه از روش و منش راهی جز رفتن ندارد. این سخن من که دلسوز نیستم نیست. سخن کسانی مانند آیت الله منتظری است و شاگردان شاخص او. در دلسوزی آنها که شک نمی توانید کرد. اما من باب نصیحت گفته اند و می گویم. مگر هنوز امیدکی باشد. با اینکه سخت نا امیدم از شنیده شدن. بعضی دریافت ها فقط با تجربه ممکن است. تجربه ای که فرعون در نیل داشت. و پناه بر خدا از عاقبت سوء</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_799.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_799.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 04 Feb 2010 03:02:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">از اینجا به بعد بحث کمی داغ می شود و محل نزاع روشن تر می شود. سید مجتبی فکر می کند باور به خدا و استناد به سیره ائمه خاصه امام علی برای بحث از چگونگی سیاست ها کافی ست و من بحث ام این است که وقتی پیمانی به نام قانون اساسی منعقد شده است و نظامی بر پایه آن تشکیل شده است نمی توان به صدر اسلام برگشت و بر اساس تفسیر دلبخواهی از رفتار ائمه قانون اساسی را دور زد. این بخش سوم از گفتگوی ایمیلی من و این طلبه جوان است. او در آغاز جواب اش به یادداشت قبلی من که گفته بودم حریت نفس و بیان و فکر برای من اصل است باور به خدا را اصل می شمارد:&nbsp;</div>
<div>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">سلام،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">اول بگويم ارزش مطلق من كه هيچ قيدي ندارد، بندگي خداست.</span></span><span class="apple-converted-space"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">&nbsp;</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">شايد اين نقطه افتراق بنيادين ما باشد. اما باز هم قبول دارم از جمله وظايف اصلي حاكميت كه در نظام ما مستقيما متوجه رهبري است، حفظ وحدت ملي است. رفتار رهبر نبايد منجر به تبعيض و تفرقه شود. اگر رفتارهاي رهبري به تشديد تنشها و افتراق جامعه بيانجامد در خوش بينانه ترين حالت ناشي از سوء مديريت وي خواهد بود. اين مبنا را عقل و وحي هر دو تاييد مي&zwnj;كنند. لذا به نظر بنده اگر تضادي كه در سطح عمومي جامعه پديدار شده ناشي از تصميم و تدبير رهبري باشد، بايد از اين سمت بركنار شود.<br />
</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">اما براي من تجربه روشن تاريخي وجود دارد كه امير المومنين(ع) پس از 25 سال كه جامعه اسلامي شاهد هيچ درگيري داخلي نبود، طي 5 سال حكومت اقدام به سه جنگ داخلي كرد و نتيج آن تا سالها گريبانگير جامعه اسلامي شد. اميرالمومني كسي بود كه در زمان رحلت نبي اكرم(ص) از حق الهي خودش محروم شده بود اما به جهت رعايت وحدت جامعه اسلامي از پي گيري حق خودش صرف نظر كرد. اما<strong> همين فرد پس از آنكه از مسير بدون خشونت به حق خود رسيد براي حفظ آن خشونت مشروع را به كار بست.</strong> در دو جنگ بزرگ آن حضرت (جمل و صفين) جماعت معترض كه همگي مسلمان بودند حداقل سه برابر يارانش بودند، اما اين <strong>اكثريت ايشان را مجاب به كناره گيري از حكومت نكرد.</strong> ايشان تا آنجا كه امكان حفظ حكومت بود ادامه داد و در انتها در شرايط به شهادت رسيد كه مردم ديگر حاضر به ياري فرزندش در برابر معاويه نبودند. <strong>اين الگوي سياست ورزي است كه رهبر جامعه ايران ملزم به رعايت آن است.</strong> اگر شما رفتار سياسي اميرالمونين را ضد بشري مي&zwnj;دانيد، راهي براي مفاهمه نمي&zwnj;ماند. اما اگر مرجعيت ايشان را بپذيريد بحث ها مي&zwnj;تواند ادامه پيدا كند.<br />
</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">به هر حال پذيرش سيره به عنوان يكي از منابع شناخت حق و باطل تاثيرات عميقي برجاي مي&zwnj;گذارد. شا</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">يد بگوييد حرفهاي من متناقض است و من به استناد سيره علوي در پي توجيه سوء مديريت رهبري هستم. اما گفتم كه از جمله وظائف حاكميت حفظ وحدت ملي است، اما اين تنها وظيفه حاكميت نيست. اگر حفظ اين وحدت در گرو باج دادن به قشر توانمند و تاثيرگذار باشد، خلاف عدالت است. از نظر بنده <strong>رفتارهاي پس از انتخابات مانند باج گيري بر سر گردنه بود. مقاومت نظام اگر چه پرهزينه بود، اما ناگزير مي&zwnj;نمايد.</strong> اين بحث كمي تحليل و تا حدودي تابع اطلاعات فردي است. شما لزوما نبايد تحليل مرا بپذيريد، اما اگر تصوير محتمل و موجهي براي رفتارهاي حاكميت وجود داشته باشد بايد دركنار حكم مبني بردم صلاحيت آقاي خامنه&zwnj;اي براي رهبري احتمال صلاحيت ايشان را منتفي ندانيد</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">ولي مسئله بنيادي تر كه زيربناي انديشه من و تعارض آن با ديدگاه سياسي شماست، اصل ولايت فقيه است</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">در پناه حق</span></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><o:p></o:p></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><o:p><br />
این چند استناد و گزاره ای که مجبتی در متن خود آورده (و من آنها را برجسته کرده ام) بخوبی نشان از تفکری می دهد که پشتوانه برخورد با اکثریت است. من در پاسخ این دوست طلبه نوشتم:&nbsp;</o:p></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">ممنون از روشنگری از موضع خود.&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">اول اینکه من فردی خداباور هستم اما بین حریت و تمام اسماء حسنی و خداوند که تمام اسماء از او ست هیچ تنافری نمی بینم. به نظرم هر کس بگوید که به یکی از اسماء باور دارد مانند آن است که به خدا باور دارد. اینما تولو فثم وجه الله</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">اما اینکه شما در مقابل قول من بر اعتقاد به حریت بگویید که شما به بندگی اعتقاد دارید مشکلی پدید می آورد که باید از آن به عنوان یک خداباور پرهیز کنید. شما طوری استدلال می کنید که مفهوم حریت نفس در مقابل بندگی خدا ست اگر اینطور باشد باید توضیح داد که چگونه خدا با حریت قابل جمع نیست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در واقع مشکل دید شما این است که فورا مرزبندی می کند و در حصاری می رود که آن را بندگی خدا می پندارد. اما من فکر می کنم راه خدا علی الاصول راه جامع است و ناگزیر جامع نگر و فراگیر و باز است. مگر اینکه فکر کنیم من و شما از دو خدا صحبت می کنیم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">دوم در باره حضرت علی و الگوبرداری و شناخت امام همچون علایم راه من با شما همدل ام. مشکل در جای دیگری است. من فکر می کنم اینکه علی به خشونت مشروع دست زده باشد مجوز هر نوع خشونت دولتی نیست و صرف مسلمان بودن و فقیه بودن هم کفایت نمی کند. ملاک باید اقوی باشد از یک قیاس ساده که در آن موارد افتراق بیش از اشتراک است. راست اش این است که بین این دو دوره اشتراک فقط در نام علی است نه بیش. این نباید رهزنی کند که این علی آن علی است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">بنابرین من می پذیرم که ملاک سیره نبوی و علوی و امامان معتبر است اما در تطبیق آن با شرایط جاری ایران هزار مشکل می بینم.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">نکته اساسی دیگر این است که صرف وجود جنگ در سیره مشروعیت بخش هر نوع جنگی نیست و حمایت کننده جنگ طلبی هم نیست. حاکمیت باید تمام تلاش خود را بکند تا از برخورد فیزیکی و جنگ پرهیز کند. کسی از جنگ نمی ترسد. اما نباید به استقبال اش رفت یا منطق سیاسی را به وعده جنگ کوتاه کرد. وانگهی چطور می شود که در دادن یک فتوای ساده فقیه جامع الشرایط هزار جور احتیاط می کند اما در مساله ای به بزرگی و ویرانگری جنگ داخلی که با دماء مسلمین سر و کار دارد باید بی هر نوع احتیاطی زبانها و قلمها را رها کرد و راه عملی شدن آن را پیمود؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">دیگر مساله محوری مساله شرط و پیمان در حکومت است. نوع پیمانی که با حاکم می بندید است که محوریت دارد. ما بر اساس قانون اساسی رفتار می کنیم و نه بر اساس تفسیرهای تاریخی از سیره علوی. ما حق داریم که از حاکمان بخواهیم که پیمانی را که بسته اند رعایت کنند و آنها نمی توانند بعد از اینکه روی کار آمدند ناگهان و به صورت جهشی به آغاز اسلام برگردند و فقط از یک سیره تاریخی به رای خود پیروی کنند و قانون اساسی را تعطیل کنند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">پیمانی که ما بسته ایم به اکثریت مشروعیت می دهد. بنابرین نمی توان بعد از این پیمان ناگهان زیر میز زد و گفت چون علی به اکثریت گردن ننهاد من هم گردن نمی گذارم. حتی اگر تفسیر و تعبیر تاریخ و سیره علوی مبنی بر رد اکثریت درست باشد که در آن تردید هست نافی پیمان امروز با رهبران نمی شود</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">من رفتار علوی را ضدبشری نمی دانم. این حرف من نیست. اما نمی توان رفتاری ضدبشری پیشه کرد یا رفتاری که بخش بزرگی از جامعه آن را ضدبشری می دانند و آن را به علی منتسب کرد و از علی برای آن مشروعیت گرفت. این نگاه بسیار ابزاری است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">بنابرین من مرجعیت سیره را نفی نمی کنم اما شما را ارجاع می دهم به این حقیقت ساده که تاریخ همیشه در تفسیر ما ست که وجود دارد. بنابرین خطر رها کردن وضع امروز و نیازها و خواستهای امروز به دلیل یک شاهد تاریخی عین سقوط به وضع عدم مرجعیت و بی ملاکی است. یک نگاه گذرا به شیوه خوانش ما از تاریخ در سالهای منتهی به انقلاب نشان می دهد که چطور یک خوانش معین می تواند ظرف دو سه دهه اوراق شود و نامعتبر یا دست کم دگرگون شود. شما که می گویید باید احتمال هر دو سویه داد این احتمال را هم بدهید که ممکن است روش بحث تاریخی شما مصاب نباشد. بعلاوه حضور قرائتهای گوناگون از صدر اسلام حتی در میان شیعه و حتی در همان حوزه قم - از مدرسی و حکیمی تا حائری یزدی - باید دست کم ما را در دست و دلبازی در مراجعه به تاریخ محتاط کند. ما تا ملاک امروزین نداشته باشیم درکی از تاریخ هم نخواهیم داشت. شبیه سازی وضع امروز به دوره خاصی از تاریخ خطری مهلک است برای هر نوع سیاست ورزی خردورانه و خداپسندانه</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در باره انتخابات هم مساله ساده است. حکومت به مردم دروغ گفت و خلاف امانت و پیمان رفتار کرد. یا دست کم این درک عمومی از رفتار حکومت است. اینکه شما فکر کنید مردم همه بر خطا می روند و به دروغ فکر می کنند حکومت در رای ایشان دست برده عین استبداد رای و صغیر شمردن مردم است. به جای این هزینه های گزاف راه ساده برگزاری مجدد یک انتخاب اطمینان بخش است. اینکه چرا حاکمیت در عین اطمینان ظاهری از رای 25 میلیونی خود حاضر به یک انتخابات مجدد نیست خود سوالی بی جواب است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;در باره ولایت فقیه هم اعتقاد من به ولایت حداقلی است همان که در آرای اخیر آیت الله منتظری دیده ایم. البته اگر این مسیر که کشور می رود جایی برای ادامه این مدل از حکومت بگذارد. اینکه باید تا آخر این راه ویرانگر رفت و چشم انداز یک آینده اسلامی و امروزی را نابود کرد بزرگترین خطایی است که ولی فقیه امروز انجام می دهد.<br />
<br />
<strong>برای خواندن بخش های قبلی: </strong><br />
بخش دوم:&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(153, 204, 0);">&nbsp;<a href="http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_797.shtml">من چندان طلبه متحجری نیستم</a><br />
<span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(255, 255, 255);">بخش اول:&nbsp;<a href="http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_796.shtml">گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی</a></span></span></o:p></span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_798.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_798.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 03 Feb 2010 13:49:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو</title>
<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">سید مجتبی و من از اینجا به بعد کمی سعی کردیم بیشتر با هم آشنا شویم گرچه ممکن است نهایتا به نتیجه ای از این آشنایی نرسیده باشیم. اما حوصله کنید تا آخرین گزارش از این ایمیل ها:<br />
<br />
مجتبی می نویسد:<br />
<br />
سلام،</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
نمي&zwnj;دانم تا چه حد با ادبيات فقهي آشنا هستيد، بنده قريب 7 سال است كه طلبه درس خارج فقه هستم. آنچه از آن به مصلحت تعبير مي&zwnj;شود در فقه شيعه ملاكات احكام است كه شارع مقدس براي استيفاي آن مصالح احكام را جعل كرده است. در بسياري از موارد تزاحم در مقام امتثال و در برخي تزاحم ملاكي پديد مي&zwnj;آيد، كه تشخيص ملاك يا حكم اهم در اين موارد از شئون فقيه است. اما در فقه اهل سنت به جهت انكه خود را محدود به روايات نبوي كرده&zwnj;اند، بسياري از مسايل بدون پاسخ مانده بود و اين به شكل گيري روش&zwnj;هايي در افتاء انجاميد مانند مصالح مرسله، سد ذرايع و قياس. <br />
<br />
با توجه به مقارنت اين روش استنباط با عهد صادقين(ع) اين مبادي استنباط در معرض نقد و ردع اين بزرگواران قرار گرفت و از اين رو در فقه شيعه هيچ گاه پذيرفته نشده است. درباره حكم عقل به جز اخباريين افراطي كه منكر حجيت هرگونه مقدمه عقلي در استنباط احكام شرعي بودند، عمده فقهاي شيعه به حجيت مستقلات عقليه در مقام كشف احكام شرعي قائلند. اما در ميراث فلسفه اسلامي ظاهرا عقل را حاكم نمي&zwnj;دانند و آن را تنها كاشف مي&zwnj;دانند، لذا وجود احكام عقلي در برابر احكام شرعي محل بحث فراواني قرار گرفته است.</span></span><span class="apple-converted-space"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">&nbsp;<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; "><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
نظارت خبرگان بر رهبري طبق قانون در حد تداوم صلاحيت&zwnj;هايي است كه از روز اول براي تصدي مقام رهبري لازم بوده است، يعني علم، عدالت، تدبير، مديريت و شجاعت. بررسي عملكرد رهبري تا جايي كه مربوط به اين مسايل باشد در حيطه اختيارات مجلس خبرگان است و نظارت خبرگان با رهبري با نظارت مجلس بر نهادها اساسا متفاوت است</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">موفق باشيد.&nbsp;<br />
<br />
این هم پاسخ من به معرفی کوتاه او از خود و آرای اصلی اش:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">سلام بر شما</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">من در آغاز جوانی سالهایی را تحصیل فقه و قرآن و اصول کرده ام و نه به عنوان طلبه اما به عنوان علاقه مند کتابخوان و محقق در تاریخ و تمدن اسلامی با فقه آشنایی دارم. نگاه من به فقه فقیهانه نیست اما &nbsp;فرهنگ شناسانه به معنای مطالعات فرهنگی است. این به من اجازه می دهد تحولات فقه را ببینم و دنبال کنم. به نظر من مساله اصلی فقه در دوران ما مساله عقل است و در این موضوع انقلاب اسلامی طبعا بسیار موثر بوده و هست. اما این عقل گرایی در نزد کسانی چون هاشمی و خاتمی و شبستری و قابل و بجنوردی و صانعی با واکنش شدیدی از سوی نقل گرایان و سلفیون شیعی مواجه شده است. بالاخره ما همسایه پاکستان و افغانستان ایم! در داخل هم با تفکر وهابی در حواشی مرزهامان رقابت داریم. &nbsp;احمدی نژاد محصول چنین تفکری است و در حوزه هم از سوی چنان کسانی حمایت می شود. برخورد و تضاد عمیق او با هاشمی هم از همین جا ست و باقی مسائل بهانه و صورت است. و گرنه محصولی در دستگاه احمدی نژاد خوب است چون با او هم افق است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;
mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">در باره خبرگان رهبری جای بحث بسیار است به یک دلیل ساده که در این باره هنوز بحث جدی آغاز نشده است! من به عدالت آقای خامنه ای باور ندارم چنانکه به مدیریت او. در باره هر دو هم یک استدلال واحد دارم. اینکه ایشان جامعه را تقسیم کرده است و برخی را به خود نزدیک کرده و امتیاز بخشیده و مصونیت داده و بسیاری را رانده و نادیده گرفته و به زندان نشانده است. اقای خامنه ای مظهر تبعیض است و در این نه عدالت است و نه مدیریت و نه شجاعت. در باره علم ایشان هم قائل به نظر آیت الله منتظری هستم که ایشان اهل فتوا نیست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">در واقع رهبری آقای خامنه ای نمونه روشنی از همان مصلحتی است که شما هاشمی را مظهر آن می دانید و آن را نمی پذیرید.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; ">جواب مجتبی چنین بود:<br />
<br />
سلام،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">با اين نظر شما كه چالش اساسي فقه در جامعه ما جايگاه عقل است، با كمي تصحيح موافقم. چالش بنيادين ما مناسبات دو منبع اصلي معرفت است؛ وحي و عقل</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>&nbsp;.<br />
</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">عقل گرايي بي ضابطه و غير قاعده مند تقريبا به همان اندازه خطرناك است كه مسدود ساختن اين منبع معرفتي</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">درباره مصداق خارجي (آقاي خامنه&zwnj;اي) اگر حوصله زيادي داشته باشيد، آماده تداوم مباحثات هستم</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
من چندان طلبه متحجري نيستم، با رتبه يك رقمي، دانشجوي فيزيك شدم و بعد از پايان مقطع كارشناسي وارد حوزه شدم. از آنجا كه افكار متجددين جامعه ما به وفور در كتابها و نشريات منتشر شده تا حدودي از آن آگاهم. در برابر، افكار جريانهاي متمايل به سنت كمتر تبيين و ارائه شده كه ناشي از عوامل متعددي از جمله ناآگاهي ايشان از اهميت آن است</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
به هر حال شما مسير آشكاري در زندگي خود پي گرفته&zwnj;ايد و من بر اين باور نيستم كه بتوانم افكار شما را تغيير دهم. اما شايد باعث شوم در نقد جريان فكري موسوم به سنت آگاهانه تر و دقيق تر عمل كنيد. اين خود خدمتي است به هر دو جريان فكري جامعه ايراني</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
لذا اگر شما بپسنديد مي&zwnj;توانيم در حوزه نظري يا مصداقي صحبت هايمان را ادامه دهيم، شايد هم بهتر باشد به صورت آنلاين باشد</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
در پناه حق موفق باشيد. <br />
<br />
من نوشتم:</span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">همین طور هم آنلاین است! شما هم مثل من سریع ایمیل را پاسخ می دهید. اما چت اگر منظور است آدم را پابند می کند و حتما همان لحظه باید جواب دهی. اما میان ایمیل ها می شود به کارهای دیگر هم رسید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">من خود زمانی بشدت سنتگرا بوده ام و در خانواده ای مذهبی رشد کرده ام. برادری دارم که از بس سنتی است و سنتی مانده رابطه اش را با من هم قطع کرده است! با این مقولات ناآشنا نیستم. اما به دلیل دوری 14 ساله از ایران طبعا آنقدر که باید ارتباط ام دیگر ملموس نیست. طبعا خوشحال می شوم کسی از این زاویه بحث کند و به بحث و آداب آن هم مقید باشد. من اصلا مخالف سنت نیستم. اصلا. من مخالف قشریگری و اخباریگری و افراطیگری هستم. سنت معدن جواهر ما ست. اما قشری هم که نباشیم باز در سنت ماندن کفایت نمی کند. باید بتوانیم بین سنت و دنیای امروز خود گفتگویی برقرار کنیم. ما خواه ناخواه حتی اگر قشری هم باشیم از انواع محصولات مدرن که محصول فکر تازه ای است بهره مند می شویم. باید فکر کنیم که از این فکر مدرن چه می توانیم برای خود بیاموزیم. محروم کردن خود از این منبع عمومی و جهانی خردمندانه نیست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:
9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">من مسیرم مشخص است و آن حریت نفس و بیان و آزادی فکر است. باقی همه ذیل این ماجرا ست. من می توانم رهبران کشورم را نیز ببخشم اگر خطاهای خود را تصحیح کنند. دنبال بگیر و ببند و انقلاب نیستم. اما اگر وضع همین باشد که هست البته موضع من بروشنی در نفی مدیریت و رهبری آقای خامنه ای است. من زبان سیاسی را خوب می فهمم اما بشرطی که توجیهات آن در مسیر مردم و آزادی و رفاه و امنیت ایشان باشد. در عین حال حتی اگر مخالف ارتدوکس هم باشم اگر یک رای گیری عمومی امانتدارانه به سود ایشان تمام شود آن را می پذیرم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">اگر شما بتوانید نه برای اقناع من بلکه برای موجه ساختن دفاع از ایشان خاصه از انتخابات به بعد استدلال کنید خوشحال می شوم بشنوم.</span><span dir="LTR" style="font-size:9.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">&nbsp;<br />
</span></p>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_797.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_797.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 03 Feb 2010 00:55:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">پس از یادداشت پیشین در باره جمهوری سوم یکی از خوانندگان خواست که گفتگویی ایمیلی بر سر آرای هاشمی داشته باشیم. من قبول کردم و یک دو ایمیل که بین ما رد و بدل شد دانستم دوست ما طلبه ای طرفدار حکومت اسلامی است. بحث دراز و داغ شد و ادامه پیدا کرد. دیشب از او اجازه گرفتم که این ایمیل ها را منتشر کنم. پذیرفت اما نخواست که نام اش مطرح شود. من هم او را سید مجتبی می نامم زیرا از طرفداران نواب صفوی است و خود در این ایمیل ها از این بصراحت سخن می گوید. به نظرم او در ایمیل ها توانسته است اهم خطوط فکری طرفداران حکومت اسلامی را در برابر جمهوری خواهان بیان کند که بنوبه خود ارزش فراوانی دارد زیرا چنین فرصتی کمتر پیش امده است که کسی از این دوستان به شرح صادقانه نظرات اش بپردازد. امیدوارم انتشار این گفتگو و مناظره و مشاجره قلمیه باعث شود دوستان دیگر هم به نقد این اندیشه و روشنگری اندیشه های جمهوری خواهی بپردازند. زیرا کنه اصلی درگیری فعلی همین است.&nbsp;<br />
<br />
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:12.0pt;text-align:right;
line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">سلام آقاي جامي</span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB">غرض از اين نوشته بحث و بررسي درباره شوراي فتواي پيشنهادي هاشمي رفسنجاني بود. اين پيشنهاد يك توجيه معقول و مقبول نخبگان دارد كه لزوما منطبق با انگيزه&zwnj;ها و پشتوانه&zwnj;هاي فكري واقعي آن نيست. 5 سال پيش فرصتي داشتم و مجموعه ديدگاه&zwnj;هاي هاشمي رفسنجاني درباره فقه و ولايت فقيه را به دقت مطالعه و بررسي كردم. به نظر مي&zwnj;رسد نگاه هاشمي به فقاهت و ولايت فقيه بسيار ابزاري&zwnj;تر از آن چيزي است كه در ديدگاه&zwnj;هاي امام خميني مطرح شده است. <br />
<br />
هاشمي رفسنجاني به خوبي مي&zwnj;داند در ايران حكومتي كه متكي به حمايت دينداران و علماي ديني نباشد، نمي&zwnj;تواند مستقل باقي بماند و نهايتا به آغوش قدرتهاي بين المللي پناه خواهد برد. از اين رو تداوم وجهه مذهبي ديني حاكميت را يك ضرورت مي&zwnj;داند، اما از سوي ديگر بر اين باور است كه ميراث و سنت فقهي شيعه انعطاف و پويايي لازم براي پاسخگويي به مسايل حكومتي را دارا نيست. هاشمي معتقد است ضمن حفظ حداقلي احكام شرعي بايد به سوي نهادينه كردن استنباط متكي به عقل بشري در مسايل حكومتي پيش برويم. وي در برخي ديدارهايش با آيت الله صانعي از رويكرد استنباطي وي قدرداني كرده و او را به تداوم اين مسير تشويق كرده است. <br />
<br />
شاه بيت اين رويكرد عقلاني &laquo;مصلحت انديشي&raquo; است. يعني حكومت اسلامي با شناسايي مصالح بايد به تشريع احكام حكومتي بپردازد. اين رويكرد كه در نگاه فقهاي اماميه رواج ندارد و از شاخص&zwnj;هاي فقه اهل تسنن محسوب مي&zwnj;شود، شكاف جدي وي را با حوزه&zwnj;هاي علميه آشكار مي&zwnj;سازد.</span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><br />
<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; "><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><br />
اما اين جنبه هاي معرفتي تمامي آن چيزي نيست كه هاشمي در سر مي&zwnj;پروراند. بر اين باورم كه هاشمي با حركت از سوي رهبري فردي به سمت شوراي رهبري، كاهش قدرت نفوذ نهاد رهبري در مسايل سياسي دنبال مي&zwnj;كند. شورايي از فقها نمي&zwnj;تواند به اندازه فرد قاطع و تاثيرگذار باشد و به طور طبيعي منجر به تقليل قدرت آن به نفع ديگر نهادهاي قدرت مي&zwnj;شود. كما اينكه هاشمي در دورانهايي كه رياست جمهوري را در اختيار داشته يا همسو با خود مي&zwnj;دانسته بيشتر از دوره اخير بر شورايي كردن رهبري اصرار ورزيده است. تلاش ايشان براي تعيين دوره زماني ده ساله رهبري در زمان بازنگري در قانون اساسي هم با توجه به دفاعياتشان&nbsp; مويد همين مدعاست.</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:12.0pt;text-align:right;
line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB">در ادامه برخي فرازهاي سخنان هاشمي را در تاييد مدعاهاي بالا مي&zwnj;آورم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size:
8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">از مجموع اين اظهارات و نيز عملكرد سياسي هاشمي چنين استنباط مي&zwnj;كنم كه ديدگاه هاي نظري هاشمي در باره مسئله ولايت فقيه تابع اهداف سياسي وي قرار دارد. هاشمي بيش از آنكه يك نظريه پرداز سياسي باشد يك بازيگر و بلكه بازيگردان سياسي است و تحليل ديدگاه هاي به ظاهر نظري وي بدون امعان نظر به كنش&zwnj;هاي سياسي وي منجر به خطا مي&zwnj;شود:</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB;mso-bidi-language:AR">اسلامی كه الان مورد عمل ما می&zwnj;باشد يك مقدار[داراي]&nbsp;آن&nbsp;پيرايه&nbsp;های ناشی از سليقه های مختلف و شرايط زمانی مختلف در طول تاريخ است&nbsp;&quot;<a name="12684ff81a955549__ftnref1"></a>&nbsp;و&nbsp;&quot;</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">خيلي از اين ديدگاهها كه در</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">جاي خود با ارزش نيز هست،در عصر حاكميت</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:
8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB">مغول نوشته شده و از &laquo;&nbsp;حله&raquo; آمده است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB;mso-bidi-language:AR">در فقه، يك سری امور مسلمی داريم كه اجماعی است و همه قبول دارند ولی مواردی هم هست كه يك فقيه جامع الشرايط، چيزی می&zwnj;گويد و ديگری چيز ديگر و ما بر اساس&nbsp;مصلحت&nbsp;<a name="12684ff81a955549__msoanchor_1"></a>يكی از آن را انتخاب می&zwnj;كنيم. ضمن اينكه اكنون&nbsp;در مواردی هم كه فتوايی وجود ندارد ما بر اساس مصلحت عمل می&zwnj;كنيم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB;mso-bidi-language:AR">من</span><span lang="FA" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB;mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB;mso-bidi-language:
AR">الان بالاتر از اين مورد نظرم می&zwnj;باشد. اين حرف شما در شرايط زمانی بود كه من خيلی احتياط می&zwnj;كردم. من، می&zwnj;گويم اگر، آن مبانی و مصالح نظام را بپذيريم، شورای مجتهدين نيز با عنايت به آن مبانی و مصالح نظرات جديدی خواهند داد، هر چند كسی هم قبلاً فتوا نداده باشد، آن شورا، می&zwnj;تواند فتوا بدهد و لازم نيست كه در سوابق بگرديم كه آيا اين فتوا در كتاب فقهی فلان كس وجود دارد يا نه؟ و يا حديثی در اين مورد، هست يا نيست؟ اگر بخواهيم يك حكومت موفق اسلامی داشته باشيم، اين محدوديتها را ندارد.</span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;
mso-fareast-language:EN-GB"><br />
</span><span lang="FA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB;mso-bidi-language:FA">به صورت مشخص چيزي نگفتند . ولي در زماني که بحث عزل آقاي منتظري جدي بود ،به امام گفتيم بعد از شما چه اتفاقي مي افتد ؟ .... گفتند : آقاي خامنه اي هست . ...در همان جلسه بود که آيت الله خامنه اي به امام گفتند گفتن مطالب اين جلسه را بر ما حرام کنيد ....اين حرف را از امام داشتيم ولي تعيين نکرده بودند&nbsp;&nbsp;.مي گفتيم دست ما خالي است و ايشان مي گفتند : خالي نيست . ممکن است همان حرف را جاي ديگري تکرار کرده باشند . ديگران هم مسائلي را نقل کردند که من نشنيده بودم ... ولي ما در فکر شورا بوديم و روي فکر خودمان ايستاده بوديم&nbsp;</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB;mso-bidi-language:AR">اگر صدا و سيما و همه نيروهای مسلح، دست رهبر باشد و يا موارد ديگری كه در قانون اساسی آمده، اينها را مصلحت ديده ايم و در قانون اساسی قرار داده ايم، لذا&nbsp;موارد اين گونه در ذات اسلام نيست بلكه مصلحت سنجی ما بوده استبنابراين،&nbsp;در حاكميت اسلام، از لحاظ نظری اگر متخصصان، برای همه اركان نظام سياسی، نقش ديگری تعريف كنند و نقش رهبری</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB;mso-bidi-language:
AR">هم در جای خودش محفوظ باشد، اسلام، تاب تحمل اين چيزها را دارد و اشكال نظری پيش نمی&zwnj;آيد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:12.0pt;text-align:right;
line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:
&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:EN-GB"><o:p>&nbsp;<br />
پاسخ اول من کوتاه بود:<br />
<br />
دوست عزیز<br />
&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; "><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">سپاس از اینکه در بحث مشارکت فعال کردید. من فکر می کنم نوشته شما فرض را بر این می گیرد که اصول فقه المصلحه بی معنا ست. اگر اینطور باشد به نظرم قابل دفاع نیست. یعنی فارغ از اینکه طرح سخنی از هاشمی یا کس دیگری است آن سخن فی نفسه قابل بررسی است و نمی توان به صرف ارجاع به نیات سیاسی ان را مخدوش کرد. ضمن اینکه نیات بر ما معلوم نیست مگر بیان شده باشد. حال اگر نیت بیان شده هاشمی را بگیریم که هدف اش از طرح این بحثها دفاع از یک حکومت موفق مذهبی در چارچوب معیارهای جهانی مردمگرایی است این نیت اصلا بد نیست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 11px; ">سیدمجتبی جوابی به این شرح فرستاد:<br />
<br />
سلام</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">منظور من اين نيست كه مصلحت در فقه جايگاهي ندارد. اما اينكه سنگ بناي فقه حكومتي را بر مصلحت بنا كنيم، تعبير ديگري از عرفي كردن حكومت است. من هم نگفتم اين نيت پليد است، بلكه از اختلافات اساسي آن با رويكرد متعارف فقها و از جمله امام خميني سخن گفتم. براي نمونه امام خميني تا وقتي دليل فقهي معتبري در منابع روايي نيافته بود اجازه حمله هوايي و موشكي به شهرهاي عراق را نمي&zwnj;داد. اما بعدها به استناد روايتي كه حمله با منجنيق را پس از اعلام به ساكنين غير نظامي مجاز دانسته بود، اجازه حملات هوايي و موشكي را صادر كردند. به هر حال نظر من اين است كه منزلت فقه در ديدگاه آقاي هاشمي ابزاري و غير اصيل است و آنچه در نزد ايشان اولويت دارد تدابير عرفي و عقلايي است كه مي&zwnj;تواند در قالب هاي فقهي و شرعي ارائه شود</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black"><br />
</span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:black">از سوي ديگر ايشان با توجه به شاني كه براي خودشان قائل هستند به دنبال مهار رهبري بوسيله محدود كردن قدرت نفوذ ايشان بوده و هستند</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
color:black"><span dir="LTR"></span>.</span><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 11px; ">من پاسخ دادم که:&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
color:black;mso-fareast-language:EN-GB">من فکر می کنم محدود کردن رهبری اصلی اصیل است و حتما باید اجرا شود. نباید سیاست را به افراد محدود کرد. قانون ملاک است. هر کس در جای رئیس خبرگان نشست همین منزلت را دارد و هر کس در جای رهبر نشست باید خبرگان بر او نظارت بی تعارف و فقیهانه و متقیانه داشته باشد. امری که بیست سال است تعطیل است. خود این امر ضد مبانی فقهی ولایت فقیه است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;color:black;mso-fareast-language:
EN-GB"><span dir="LTR"></span>.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, sans-serif; font-size: 11px; ">در باب فقه مصلحت نیز سخن شما دچار تناقض است. زیرا اگر مدرکی موید هست که دیگر مصلحت نیست. مصلحت در جایی است که تعارض هست یا دلیل نقلی نیست.&nbsp;ابزاری بودن منزلت فقه را هم درست نمی فهمم. باید استدلال کرد. و حتی اگر به اثبات برسد باید دید که فقه فی نفسه ارزش دارد یا به عنوان ابزاری برای گسترش دین خدا و پشتیبانی عقل. و اگر امر دایر شد بین حکم عقل و حکم شرع تکلیف چیست؟ باید عقل را برگزید یا شرع را؟ یا تعارض را برداشت؟<br />
</span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_796.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/02/post_796.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 16:24:58 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">حمله های صریح و بی پروای شیخ محمد یزدی و غلامحسین الهام به رفسنجانی از نقاط اوج داستانی دنباله دار است. برای گره گشایی از این حملات برخی واژگان کلیدی اهمیت اساسی دارد.<br />
<br />
از الهام شروع می کنم که الهام بخش این یادداشت شد. یا در واقع به من یادآوری کرد که اهمیت رفسنجانی را از یاد نبرم. زیرا رقیب، او را همچنان معضلی بر سر راه خود می بیند. برای ما که نوعی سازش سیاسی را در شرایط امروز مهم می شماریم و در بین دو انتخاب پرهزینه دیگر یعنی فروپاشی یا حکومت کودتایی به این راه میانه دعوت می کنیم رصد کردن تحرکات حریف مقابله جو و افراطی و انحصارطلب بسیار مهم است. در این یادداشت می خواهم آینده ایران را از منظر کسانی مانند رفسنجانی نگاه کنم و دلیل مخالفت عربده جویانی مثل الهام و یزدی را با آن منظر جستجو کنم.<br />
<br />
الهام مهمترین تعبیری که به کار می برد استحاله نظام است و شورای فقاهت. اما این دو چه ربطی به هم دارند و چگونه می شود از راه شورای فقاهت نظام را استحاله کرد و اگر بشود چه ضرری برای عربده جویان خواهد داشت؟<br />
<br />
الهام اشاره مهمی دارد به اینکه رفسنجانی زمانی ایده شورایی کردن رهبری را مطرح کرده است ولی بعد آن را به صورت شورای فقاهت دنبال کرده. الهام طوری از تلاش رفسنجانی برای استحاله نظام حرف می زند که ما می فهمیم این یک ماجرای روز و یک تلاش پشت پرده است که همچنان ادامه دارد. منتها ما نه از زبان و بیان خود رفسنجانی بلکه از داد و فریادهای کسانی مثل الهام می فهمیم که این تلاشها در جریان است. طبعا رفسنجانی از علنی کردن مساله سود سیاسی ندارد اما الهام دارد. باید دید این سود چیست؟ نکته ای که به ما کمک می کند بفهمیم مشکل کجا ست این است که رفسنجانی روز قبل تاکید کرده است که از رهبری خامنه ای حمایت می کند. نگرانی امثال الهام از چیست؟<br />
<br />
نکته دیگری که الهام بر آن تاکید می کند تغییر مواضع رفسنجانی است. او طوری نگاه می کند که گویی هر نوع تجدیدنظری باطل است و اصولا رفسنجانی به همین دلیل تغییر مواضع از حمایت کسانی مانند الهام و یزدی برخوردار نیست. در واقع این مساله یک اختلاف کلیدی بین دو گروه از فقها و حقوقدانان در ایران است. رفسنجانی در مصاحبه به یادماندنی اش با شهروند امروز در مرداد 1387 موضوع را در چند بخش برجسته کرده است. او می گوید ساختار &nbsp; نظام و احکام در باره شیوه حکومت و چینش نهادها &laquo;توقیفی و تعبدی و ابدی نیست بلکه با تجربه و مشورت قابل اصلاح و تکامل است&raquo;. در گوش امثال یزدی و الهام این حرفها نزدیک به کفر است. فراموش نکنید که همین شیخ بود که از طرف جامعه مدرسین حکم داد به اینکه آیت الله صانعی صلاحیت مرجعیت ندارد. اختلاف اصلی چه بود؟ فتواها و احکام فقهی تازه ای که صانعی داشت و این شیخ و همفکران اش بر نمی تابیدند و آن را &laquo;بدعت&raquo; می شمردند.<br />
<br />
اگر بخواهیم محل نزاع را درست نشان دهیم به نظرم این مفاهیم کلیدی است: گروهی از اصحاب رای بانفوذ در نظام مقدس آنچنان به مقدس بودن نظام اعتقاد دارند که هر نوع دست زدن به ترکیب آن را استحاله و بدعت می شمارند. به نظر آنها رفسنجانی راس اهل بدعت است چون در رای خود صاحبنظر و دارای مطالعه طولانی و صاحب تجربه حکومتی است. رفسنجانی در همان مصاحبه با شهروند امروز فهرستی طولانی از ابواب تازه فقهی پیشنهاد می کند که از هر زاویه که نگاه کنیم نشانه جامعیت و درایت او در کار دولتداری اسلامی و امهات مسائل آن است*. به نظر من اینکه عربده جویان و همفکران آنها که دولت را در اختیار دارند آشکارا کوشیدند مقام علمی و اجتهادی رفسنجانی را تنزل دهند و به خبرگزاری ایرنا دستور داده شد که او را حجت الاسلام بخواند و نه آیت الله خود نشانه درگیری در سطح مقولات فقهی و نفاذ امر او ست. آنها تلاش می کنند با تنزل مقام رفسنجانی او را از کرسی فقاهت پایین بکشند. اما کسی را که رئیس مجمع فقهای نظام در خبرگان است چگونه می توان خلع فقاهت کرد؟<br />
<br />
تا اینجا من شمه ای از اختلاف اصلی در نگاه فقهی دو طرف را گفتم. اما اهمیت این برای دولت و عربده جویان اش که خود را بدعت شکار و بدعت شکن وانمود می کنند چیست؟ از اینجای داستان مساله کاملا به قدرت سیاسی و آینده آن بر می گردد.<br />
<br />
من رفسنجانی را در اینکه می گوید به رهبری خامنه ای اعتقاد دارد و او را اصلح می داند باور می کنم و صادق می شمارم. سخن او را باید معتبر شمرد وقتی خود این را به صراحت و به تکرار باز می گوید. مشکل جای دیگر است. اینکه الهام می گوید رفسنجانی مساله شورای رهبری را دنبال می کرده طبعا از نگاه سیاسی و عقلانی نمی تواند به مفهوم خلع خامنه ای گرفته شود. البته عربده جویان تلاش می کنند آن را چنین وانمود کنند و کرده اند. اما من باور دارم که مساله رفسنجانی در تمام این سالها به عنوان شخص دوم حقیقی نظام این بوده که آینده این نظام پس از خامنه ای و خود او چه خواهد شد؟ این همان محور اختلاف اساسی در تمام عربده جویی ها ست؛ طرحهای آینده نظام پس از خامنه ای. در واقع به زبان عریان تر: اگر خامنه ای بمیرد چه باید کرد؟<br />
<br />
با این توضیحات صورت مساله ما چنین خواهد بود: رفسنجانی در مقام ریاست تاثیرگذارترین نهاد قانونی و منتخب برای تعیین رهبری پس از مرگ ولی فقیه کنونی عقایدی دارد که خطرناک است. اما چرا عقاید او خطرناک است؟ زیرا او به شورای رهبری می اندیشد و شورای فقاهت. اولی بخت رهبر شدن را از هر فرد دیگری که منظور عربده جویان باشد می گیرد، دومی دست شورای نگهبان را می بندد. در باره اولی اگر به مصلحت چیزی نگفته در باره دومی به صراحت در همان شهروند امروز گفته است که شورای نگهبان با وضع فعلی قادر نیست که به اسلامی بودن احکام چنانکه باید رسیدگی کند چون فقه تخصصی لازم است و شورایی از فقیهان متخصص که تشکیل شد می تواند کمک شورای نگهبان هم باشد. طبعا این نظر از دید آقای الهام و جنتی مخفی نمی ماند. آن یکی هم در چشم آینده نگر شیخ محمد یزدی خار است.<br />
<br />
خلاصه ماجرا چنین است که در کشورهایی مانند ما که قدرت فراوان در حد مطلقه در اختیار شخص اول کشور است مرگ او همیشه اسباب تشتت خاطر و نگرانی اهل سیاست است. نهادهای سیاسی در این کشورها قوام کافی ندارند و این را از لق بودن کار مجلس و حمله به رئیس مجلس خبرگان و تقلبی بودن دولت و مخروبه دستگاه قضا و عدالت مان می توان فهمید. بنابرین جانشینی رهبر با توطئه و تخطئه و غلبه همراه می شود. به نظر من معنای دقیق اینکه رفسنجانی می گوید از حرف یزدی بوی توطئه می آید همین است. او بر جان خامنه ای بیمناک است. یا بیم قتل او به انحای مختلف می رود یا بیم مرگ او به دلیل بیماری. امری که از ما مخفی است اما بر رفسنجانی و این عربده جویان روشن است. آیا خامنه ای در راه مرگ است؟<br />
<br />
من هنوز مقدمه شهروند امروز بر مصاحبه با رفسنجانی را معتبر می دانم. رفسنجانی در جمهوری اول که با قانون اساسی اول شکل گرفت نقش نداشت. اما از پایه گذاران جمهوری دوم بود و به اصلاح قانون اساسی همت گماشت. او چند سالی است که به جمهوری سوم فکر می کند. این روزها بیش از هر زمان دیگری. به نظر رفسنجانی راه حل بقای نظام به شکلی امروزین و مردم مدار تنها از راه درونی کردن جمهوریت در اسلام حکومتی ممکن است. راه حلی که طبعا بدون تغییر در قوانین اساسی و عادی ممکن نیست. او در همان مصاحبه بروشنی می گوید حتی قوانین قضایی بعد از انقلاب را هم باید قوانین آزمایشی محسوب کرد. قوانینی که باید بر اساس تجربه تغییر کند. <em>این تغییر</em> است که او در همه ابعاد اساسی فقه و حکومت و ساختارها و تعریف قوانین ضروری می بیند و سلفیون ظاهرنگر داخلی از آن وحشت دارند. آنها برنامه هایی برای آینده پس از خامنه ای دارند که با طرح های رفسنجانی سازگار نیست. آنها نگران نافذ شدن طرحهای رفسنجانی اند. پشت پرده مسائلی می گذرد که بزودی آشکار خواهد شد. اما هر قدر عربده حویان بلندتر عربده بکشند تفاوتی در این قضیه نخواهد کرد که آنها بی آینده ترین گروه سیاسی و دینی در ایران اند.&nbsp;<br />
<br />
----------------<br />
*<span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222">&laquo;اگر حوزه&zwnj;های علمیه تصمیم بگیرند بحث&zwnj;های حكومتی و مدیریتی نظام را به متون درسی و پژوهشی حوزه اضافه كنند تحقیقاً كتب و ابواب و فصول فراوانی به ابحاث فقهی اضافه خواهد شد. چند نمونه را در اینجا اسم می&zwnj;برم كه البته نیاز به بررسی و دقت بیشتری دارد و ممكن است، بعضی از آنها را جزو فصول و ابواب كتاب&zwnj;های موجود به حساب آورد؛ نظیر</span></span><span dir="LTR"></span><span class="apple-style-span"><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222"><span dir="LTR"></span>:</span></span></div>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:
&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222"> <span class="apple-style-span">1</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222">ـ كتاب ساختار نظام، 2ـ كتاب رهبری و ولایت، 3ـ كتاب قانونگذاری، 4ـ كتاب انتخابات، 5ـ كتاب شوراها، 6ـ كتاب حدود و حقوق مردم و حكومت، 7ـ كتاب احزاب، 8ـ كتاب مطبوعات و رسانه&zwnj;ها، 9ـ كتاب اینترنت و ماهواره، 10ـ كتاب هنر، &zwnj;11ـ كتاب فیلم و تلویزیون و نمایش&zwnj;ها، &zwnj;12ـ كتاب سیاست خارجی، 13ـ كتاب اقلیت&zwnj;های دینی و قومی،&zwnj;14ـ كتاب نظام فدرالی، 15ـ كتاب روابط خارجی،&zwnj; 16ـ كتاب سازمان&zwnj;های بین&zwnj;المللی، 17ـ كتاب فضا، 18ـ كتاب دریاها، 19ـ كتاب اعماق زمین،&zwnj; 20ـ كتاب معادن، 21ـ كتاب صنایع،&nbsp;</span></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222"><span class="apple-style-span">22</span></span><span class="apple-style-span"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222">ـ كتاب كرات آسمانی،&zwnj; 23ـ كتاب سلاح&zwnj;های غیرمتعارف، 24ـ كتاب امراض مسری، 25ـ كتاب بهداشت عمومی،&zwnj; 26ـ كتاب بیمه&zwnj;های دریایی، 27ـ كتاب تامین اجتماعی، 28ـ كتاب آب&zwnj;های مشترك، 29ـ كتاب بیمه&zwnj;ها، 30ـ كتاب تورم، 31ـ كتاب نقدینگی، 32ـ كتاب بانكداری، 33ـ كتاب اختراعات و مالكیت معنوی، 34ـ كتاب حقوق شهروندی، 35ـ كتاب مهاجرت، 36ـ كتاب مهار جمعیت، 37ـ كتاب محیط&zwnj;زیست.&raquo;<br />
<br />
این مصاحبه را باید بخشی از مانفیست جمهوری سوم به شمار آورد و خواندن کامل آن را به دوستانی که مسائل ایران را دنبال &nbsp;می کنند توصیه می کنم. خوشبختانه شهروند امروز سایت فعالی دارد که هنوز سر پا ست. مصاحبه را در ابنجا بخوانید که برای امثال الهام عنوان تحریک آمیزی هم دارد: <a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/486/default.aspx"><span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(128, 128, 0);">باید در کنار شورای نگهبان شورای فتوا تشکیل شود</span></a></span></span></p>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_795.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_795.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 28 Jan 2010 01:32:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خامنه ای در پرانتز</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">می خواستم چند کلمه در باره صحبتهای دکتر سروش در واشنگتن بنویسم که گفته بود بازرگان غرب را دیده بود و این برتری او ست بر حاکمان کنونی که جز دنیای خود دنیایی نمی شناسند. اما ماجرای صحبتهای کروبی آنقدر شور شده که فکر کردم این اولویت دارد و آن بحث طلبگی را بگذاریم برای بعد. ولی حالا که طرح اش کرده ام به کوتاهی می گویم که مشکل در دیدن یا ندیدن غرب نیست. در دوره شاه همه مدیران از جمله خود شاه و نخست وزیرش تحصیلکرده غرب بودند. به نظرم کمی باید معادله را جابجا کرد. فقط کمی و آنگاه چشم انداز بهتری برای راه یافتن خواهیم داشت.<br />
<br />
در باره کروبی به نظرم مساله کوتاه و ساده اینجوری است:<br />
<br />
رهبر معظم دارد عقب نشینی می کند. در نتیجه بر اساس پروتکل های سیاسی در ایران لازم است رهبران اخلاص خود را به ایشان ابراز کنند تا ایشان با تکیه بر این اخلاص نیم بند و متکی به مر قانون - که به هر حال برای کسی که قانون اساسی را قبول دارد لازم است- وارد عمل شود. اول از همه ظاهرا خاتمی نامه نوشته و گفته آقا ما با شما مشکل نداریم گرچه بعدا تکذیب کرد اما ظاهرا چنین نامه ای نوشته شده. بعد نوبت رسید به موسوی که به همان صورت که از او انتظار می رود بدون نام بردن از خامنه ای گفت که واقعیت دولت را قبول می کند*. بعد محسن رضایی در آمد که آقا بیا جلو و کارها را از تنگنا به در آر. آقای سحابی هم گفت که بیایید و خامنه ای را در پرانتر بگذارید. بعد هم از زبان آقای ری شهری شنیدیم که قرار است آقا سایه شان همچنان بر سر همه سلایق سیاسی باشد. دیروز هم رفسنجانی گفت که حل المسائل ما آقای خامنه ای است ما هم هستیم و کمک می نماییم. امروز نوبت کروبی است. کروبی هم با همان زبان و بیانی که از او می شناسیم گفته بله من به تنفیذ آقا احترام می گذارم.&nbsp;<br />
<br />
حالا قرار است چه اتفاقی بیفتد. رهبران معترضان و افراد موثر در جنبش دارند تلاش می کنند به آقای خامنه ای راه بدهند تا خطای مهلک خودش را جبران کند و بین خود و دولت آخرالزمان طوعا یا کرها فاصله بیندازد. بعد هم به احتمال زیاد یک عفو عمومی صورت می گیرد یا عفو خصوصی و قوه قضا بخش بزرگی از زندانیان را که به اندازه کافی چزانده آزاد می کند خاصه که 22 بهمن در راه است.&nbsp;<br />
<br />
در عوض رهبران سبز سعی می کنند بر وحشت آقا از راهپیمایی 22 بهمن مرهم بگذارند. یک بده بستانی صورت می گیرد که مردم سبز عرصه را در آن روز از خود نکنند. جزئیات اش شامل امور مختلف می شود اما نشانه اش ممکن است عوض شدن سخنران باشد. هنوز نمی توان دقیق گفت.<br />
<br />
پس تا روز 22 بهمن احتمالا با تایید جایگاه رفیع رهبری و فاصله انداختن بین او و دولت امکان آزادسازی شماری از اسرای جنبش فراهم می شود. و 22 بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند.<br />
<br />
بعد از 22 بهمن مجلس وارد کار می شود تا قانون انتخابات را تعدیل کند. این را همین یکی دو روزه در خبرهای مجلس خواندیم که قرار است قانون انتخابات دست بخورد. کم کم دو سه نشریه هم آزاد می شوند. مهار کیهان کشیده می شود. مهار نشریاتی مثل همت که پیشاپیش کشیده شده. در یک وضعیت مناسب ممکن است حتی نماینده آقا در کیهان هم جابجا شود و برود مرخصی چنانکه قبلا هم پیشنهاد شده است. روسای برخی خبرگزاری های هتاک به مقامات و پیشکسوت های انقلاب هم عوض خواهند شد.<br />
<br />
دولت به اندازه کافی گرفتاری دارد که نماند. مشایی اولین رفتنی دولت خواهد بود. طبعا این دل احمدی نژاد را به درد می آورد. ولی این آدم خودش هم ماندنی نیست. آقا باید این شهید را بدهد و این رئیس جمهوری را که بعد از 20 سال پیدا کرده بگذارد برود و گرنه خودش رفته خواهد شد.<br />
<br />
بر سر جنبش سبز چه می آید؟ جنبش به نظرم از سه راه به نمایش قدرت سیاسی خواهد پرداخت. اولی که احتمال اش کمتر است تشکل در یک دو حزب فراگیر مخالف دولت است. دومی فشار برای سقوط دولت از راههای قانونی و شرکت در انتخابات بعد از آن است. و یا ناامید شدن از سازش و بازگشت به خیابان.<br />
<br />
نیروهای جامانده از این بازسازی سیاسی چه خواهند کرد؟ به نظرم این نیروها در هر دو هدف که داشتند خود را ناکام می یابند: آنها نتوانستند رهبر را وادار کنند که خاتمی و هاشمی و کروبی و موسوی را کنار بزند یا بعضی از اینها را بازداشت کند. این یک. دوم اینکه نتوانستند بین هاشمی و خامنه ای نقار بیندازند و هاشمی را در موضعی قرار دهند که مقابل خامنه ای قرار بگیرد. گرچه هنوز هم تلاش می کنند. نمونه اش حرفهای شیخ صاحب لاستیک یزدی.&nbsp;<br />
<br />
پایان و ملخص کلام اینکه چشم انداز فعلی نشان دهنده شکست بزرگ نیروهای نظامی و امنیتی و قضایی طرفدار کودتا ست. آقا دست آنها را باز گذاشت و آنها هم زورشان را زدند. اما نشد. جمع نشد. قرار نبود هفت ماه طول بکشد. حالا باید از صحنه کنار بروند تا فضا باز شود. این البته تنش بعدی در داخل سیستم &nbsp;(یا نظام) خواهد بود. تنش مهار خواهد شد و حیله دیگری فکر خواهد شد. اما جنبش از زیر ضرب بیرون آمده است و یک گام در خواستهای مدنی اش پیش رفته است. آنچه مهم است این است که میانه روی و عقل حاکمیت -ولو موقت- پیدا می کند. افراط از هر دو سو دفع می شود. این بزرگترین دستاورد است. اما باید هوشیار بود که خواستهای بیانیه 17 تماما متحقق شود. جنبش همیشه می تواند خیابان را تصرف کند. افراطیون نباید ذره ای تردید در این به خود راه دهند.<br />
<br />
----------------<br />
* در باره &laquo;واقعیت&raquo; یک دو نکته را بد نیست اشاره کنم تا معنای آن روشنتر شود. اولی یادکردی است از دوره رادیو زمانه. آن موقع یکبار معاون سفیر ایران در لاهه به من گفت که بله ما با طرح پارلمان هلند و رادیو زمانه مخالف ایم ولی آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفته ایم. این خود نشان می دهد که پذیرفتن واقعیت چیزی به معنای تایید آن نیست. در سطح بین المللی هم مساله فلسطینی ها با اسرائیل همین است. آنها می گویند که ما اسرائیل را به عنوان واقعیت می پذیریم. به نظرم ورود این مفهوم سیاسی و دیپلماتیک به دعوای سبزها و دولت کودتا مهم است. نشانه نوعی عقلانیت سیاسی است. نشانه آنکه سبزها فکر مدنی دارند. می دانند که با خشونت مساله حل نمی شود. به طرف مقابل هم این را حالی کرده اند.&nbsp;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_794.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_794.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Mon, 25 Jan 2010 16:40:34 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شفاف سازی از این بیشتر؟</title>
<description><![CDATA[عرض شود که از دیروز دارم فکر می کنم منظور آقای خامنه ای از شفاف سازی (<a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8629">+</a>) چه می تواند باشد. بعد از بیانیه 17 موسوی و بیانیه های پشتیبان آن کدام مساله است که برای آقای خامنه ای هنوز مبهم مانده است؟ آیا درخواست اینکه دست تان را از پشت دولت بردارید تا همین مجلس نیم بند سر هزار تا خلافکاری اش که شما روی اش سرپوش گذاشته اید استیضاح اش کند مبهم است؟ آیا اینکه زندانیانی را که به ناجوانمردی و اتهامات مضحک و من درآوردی گرفته اید و به زندانهای انفرادی انداخته اید (که خودتان فرموده اید مصداق اشد شکنجه است) باید آزاد کنید به اندازه کافی روشن و شفاف بیان نشده است؟ آزادی رسانه هایی که اسیر کرده اید و برداشتن فشار روزانه سانسور که این را بنویس و آن را ننویس و چرا این را آن طور نوشتی یا ننوشتی برای آقا جای ابهام دارد؟ تازه این رسانه های فعالان داخل حکومت بوده است عمدتا. همین را آزاد کنید ازادی رسانه های واقعا ازاد پیشکش. اینکه اجتماعات و احزاب در چارچوب قانون اساسی باید آزاد باشد و وزارت اطلاعات نباید مزاحم مردم در استفاده از حقوق قانونی شان باشد شفاف نیست؟ اینکه قانون انتخابات باید طوری تجدیدنظر شود که شورای نگهبان برای مردم وکیل تعیین نکند و مردم واقعا حاکمیت بر سرنوشت و رای خود داشته باشند جایی اش بد بیان شده است؟ رهبری که ادعای ولایت بر کافه مسلمین از شیعه و سنی دارد و بر همه کسانی که در اقطار اقالیم قبله می زیند ولو به دین اسلام نباشند هم مدعی ولایت است قاعدتا باید بیشتر از اینها باهوش باشد.
<div><br />
</div>
<div>وانگهی هفت و هشت ماه شد که مردم بسیار دارند به هزار و یک زبان حرف واحدی می زنند که آقایان ما می گوییم رای ما چه شد. ما می گوییم قانع نشده ایم. ما می گوییم طرفی که باید قانع شود را نمی توان به ضرب چوب و چماق قانع کرد. ما می گوییم چرا هر کسی را به کوچکترین بهانه گرفتید و بعد رفتید گشتید ببینید چه از او و زندگی اش پیدا می کنید اما اینهمه آدم که در زندان به بچه های مردم جفا کردند به اسلام و دین پشت کردند به اسم دین شکنجه کردند به اسم خود حضرت تان تجاوز کردند آدم کشتند چرا چهار نفر از اینها که جنایات آشکار کردند و خود شما هم تصدیق کردید چرا از اینها کسی حبس نشد؟ چرا دادستان فاجر و فاسق شما می تواند به ریش گزارش مجلس تحت امر و مطیع شما بخندد و گزارشی را که هواداران خود شما تهیه کرده اند به هیچ بگیرد و در امان بماند؟ اینها کجایش مبهم است؟ و اگر مبهم است چطور وقتی به حقوق ما ملت می رسد همه چیز روشن است اما به حساب کشی از شما و هواداران تان که می رسد همه چیز مبهم می شود و باید احتیاط کرد. چرا خون و آبرو و زندگی دیگران احتیاط ندارد اما به اطرافیان شما که می رسد همه باید احتیاط کنند؟</div>
<div><br />
</div>
<div>فرموده اید که جمهوری اسلامی با خواست مردم سر کار آمد. بسیار خوب. ما نمی گوییم همه مردم هستیم. این را می گذاریم برای یک همه پرسی. اما دست کم نیمی از مردم که هستیم. چه کسی گفته است حرف این نیمه را باید نشنیده گذاشت؟ رسانه هایش را تحقیر و تعطیل کرد؟ نخبگان اش را عزل کرد و کنار گذاشت و بازنشست کرد و حبس کرد و حالا نمی گویم ترور کرد. فرض می کنم که آن ترور کار دشمن هر دو نیمه مردم ما بوده است. ترور امر مخفی است و نمی دانیم که دست که در کار بوده اما باقی امور که آشکار است. چه کسی به شما اجازه می دهد صدای نیمی از مردم را آشکارا خفه کنید؟</div>
<div><br />
</div>
<div>این &laquo;صراحت در تبیین حق&raquo; که شما می فرمایید حق ما هم درش منظور است؟ یا فقط حق و حقوق شما و هواداران شما و هم-ولایتی های خودتان ست؟ ما به صراحت حق خود را تبیین کرده ایم. شما از کدام غبارآلودگی حرف می زنید؟</div>
<div><br />
</div>
<div>ممکن است منظورتان از این حرفها این باشد که من باشم و این نظام باشد و این ولایت فقیه هم باشد. خب ما که فروپاشی نمی خواستیم. مردم آمدند رای دادند در همین نظام و با فرض حضور سرکار و همین قانون اساسی که ولایت فقیه رکن رکین آن <em>می باشد</em>. اما شما با بی تدبیری خودتان کاری کردید که مردم نتوانند رای خود را نافذ کنند یا دست کم قانع شوند که رای همانی است که شما اعلام کردید. شما مردم را به تمنای فروپاشی رساندید بس که ستم کردید و نابجا کار کردید و حرف زدید و زدید مردم را که حرف نزنند.&nbsp;<br />
<br />
بفرمایید شما هم شفاف سازی کنید. بفرمایید این معما را حل کنید که چرا رهبر یک نظام مبتنی بر قانون روز بعد از انتخابات و پیش از رسیدگی به شکایات که در قانون پیش بینی شده و پیش از تایید نهایی رای گیری باید بیاید نامزد پیروز اعلام شده را تایید کند با اینکه می داند بسیاری معترض خواهند بود. شما همین یک سوال را جواب بدهید کلی غبارها برطرف می شود. بیایید بگویید اصلا انتخابات هم سالم بود اما من خطا کردم دویدم وسط. این مردم فهیم که شما از بام تا شام دارید تقدیس شان می کنید و به رای 40 میلیونی شان افتخار می کنید جواب می خواهند سوال دارند باید قانع شوند که این خطا بود یا پوشش خطا بود؟<br />
<br />
آقای خامنه ای ما نیستیم که نظام را به احمدی نژاد گره زده ایم. ولی اگر شما گره زده اید طبعا مشکل شما ست که با رفتن او نظام هم خواهد رفت. به ما نگویید که بعد از اینهمه زحمت و رنج و درد و شهید و زندانی بیاییم بگوییم ببخشید انتخابات سالم بود. این انتخابات اگر هم سالم بود حالا دیگر ناسالم است. این دولتی که روبروی نیمه دیگر ملت که به او رای نداده اند می ایستد و به ضرب چاقو و چماق و حبس و زجر مردمان هم که شده به کرسی اش چسبیده محکوم است به فساد و ناسالم بودن همه کار و اطوارش. این خواص ما نیستند که با &laquo;عملشان جمهوریت و انتخابات را زیر سوال می برند&raquo; بلکه این خواص می خواهند بگویند جمهورییت با جمهور معنا دارد نه با نیمی از جمهور و کمتر از نیم. درست است که این خواص حاضرند برای حفظ نظام و گذر از این بحران راه مسالمت بروند. اما این به معنای آن نیست که به شما بگویند انتخابات درست بود. نبود. خودتان را گول نزنید. همه خواص جنتی نیستند. به نظرم باید خیلی هم شاکر این خواص باشید که دوپهلو حرف می زنند. چون دارند به شما راه می دهند که از این بحران بیرون بروید. اگر می خواستند صریح حرف بزنند چیزی از شما نمانده بود. &nbsp;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_793.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_793.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 20 Jan 2010 17:31:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>این صدای خرد خامنه ای است؟</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">امروز بعد از سه دهه می فهمیم که شاید در پاسخ شاه که می گفت &laquo;صدای انقلاب شما را شنیدم&raquo; می توانستیم راهی غیر از انقلاب برویم. نرفتیم و انقلاب شد و همه کوششگران انقلاب از طبقات شهری و دانشگاه و روشنفکران قربانی شدند یا منزوی شدند یا راه تبعید خودخواسته پیش گرفتند. شاه در چنین روزی کشور را ترک کرد. اما وضع ما بهتر نشد. نه در اقتصاد و نه در سیاست و فرهنگ. شاید تنها حسن انقلاب این بود که گروههای عظیمی از مردم را وارد صحنه مدیریت جامعه کرد و آنها را خواه ناخواه با مدرنیزاسیون درگیر ساخت و تغییر داد.<br />
<br />
امروز به نظرم همان مزیت عهد انقلاب هم دیگر نیست. جامعه ایران دیگر نیرویی که به صحنه نیامده باشد ندارد. شاید برای همین هم دیگر کسی خیال انقلاب ندارد. حالا نوبت تقسیم کار مجدد در جامعه و پیدا شدن دولت ملی فراگیر است تا هم انقلاب کرده ها را در بگیرد و هم انقلاب زده ها را.&nbsp;<br />
<br />
حالا که فکرش را می کنم می بینم شاه می توانست رهبر خوبی باشد. می توانست پل خوبی برای یک دوره گذار به جامعه ای آزادتر و انسانی تر باشد. می توانست راه به مذهبی ها بدهد و آنها را که 25 سال رانده بود در ساختار سیاسی مشارکت دهد. شاه می توانست حتی از حسینیه ارشاد هم خوب استفاده کند. روایت نو و مدرن مذهب را حمایت کند و بگذارد روایت خشن و نواب صفوی وار مذهب در یک دو نسل آب شود. هم شاه و هم ما فرصتهای بسیاری را از دست دادیم. در عوض جنگ آمد و ادعاهای رفع فتنه در جهان و زندانی کردن روشنفکر و کتابخوان و ناشر و نویسنده و منتقد و معترض. زندانها آباد شد. نخبگان منزوی شدند و شد آنچه شد.<br />
<br />
امروز باید محتاط باشیم و از آنچه نسل ما کرد و نکرد بیاموزیم. من وقتی خط آخر نامه <a href="http://mehdikhalaji.com/archives/501">مهدی خلجی</a>&nbsp;به خامنه ای را می خواندم متوجه شدم که از نظر او خامنه ای هنوز می تواند بماند. مهدی نوشته بود: دین شما برای شما. اما اگر به دنیاتان می اندیشید آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به نقض حقوق بشر در ایران تنها راه ممکن برای طولانی تر کردن عمر زمامداری شما و دوام جمهوری اسلامی است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">مهدی آدمی است که مخالفت اش با خامنه ای اظهر من الشمس است خودش هم در همین نامه می گوید. اما از سر شفقت بر کشورش به رهبر کشور انذار می دهد که دست بردارد از خاکمال کردن مخالفان. دست بردارد و بماند. یا حتی دست بردارد و بعد از مدتی کار را به خردمند معتدلی بسپارد و برود گوشه عزلتی بگیرد و این آخر عمری به استغفار از همه کارهای کرده و نکرده اش برسد. خامنه ای می تواند از راه شاه نرود. ما هم می توانیم از راه انقلاب نرویم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
امروز که حرفهای <a href="http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=102190">محمدی ری شهری</a> را خواندم به این فکر افتادم که شاید خامنه ای واقعا قصد کرده از راه شاه نرود. اهمیت حرف ری شهری در این است که او آدم جبهه خامنه ای است. او از معتمدان خامنه ای است. مثل محسن رضایی نیست که رابطه اش در شش و بش باشد. یا مثل آن مردک بادامچیان نیست که در نقش عمله ظلمه در وسوسه تیغ و ترور بدمد و کینه و کهتری بازمانده از دوره موسوی اش را بر خامنه ای بار کند. ری شهری شریعتمداری هم نیست که شعبان بی مخ آقا ست. او یکی از معدود رجال جمهوری اسلامی است که در تمام این سه دهه با عزت و اعتبار زیسته و حرف اش همیشه خریدار داشته و کمتر سکه اش از رونق افتاده است. دعوت او به اینکه سایه آقا باید &laquo;بر سر همه سلایق سیاسی&raquo; باشد دعوتی کلیدی است. او می کوشد اوضاع را برگرداند به قبل از نمازجمعه ای که خامنه ای در ان اشتباه بزرگ اش را کرد و جانب یک جناح را گرفت و هفت ماه آشوب را دامن زد. آیا این صدای خرد خامنه ای است؟<br />
<br />
عصر مطلب<a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2010/01/099190.php"> ابوالفضل فاتح</a> را می خواندم در باب نخبه کشی سیاسی در ایران معاصر. دیدم خامنه ای اگر توانایی تاریخی اش را داشته باشد می تواند کاری کارستان کند. او درست است که درسهای انقلاب فرانسه را خوب خوانده است که هر جناحی که آمد جناح قبلی را تار و مار کرد*. اما در عمل کار را سخت تر از این یافته است. ایران امروز فرانسه قرن نوزدهم نیست. او درسهای سیاست اموی را هم خوب خوانده است. در این زمینه اصلا کتاب دارد. خیلی هم کوشید و دستگاه کیهانی اش هم کوشیدند تا بین امروز و عصر علی شبیه سازی کنند. این اواخر یک مردک دیگری از نمایندگان جنگ جنگ تا رفع فتنه اش گفته بود که می شود تا 75 هزار نفر را هم برای ماندن حکومت و حاکم قربانی کرد. اما این تملق ها و صفین سازی ها و مدلهای عاشورایی جواب نمی دهد. ایران نه در عهد علی است و نه اینجا افغانستان است. و البته حضرت رهبر و یاران و حواریون او هم هیچ شباهتی به امامان ما و مالک اشترها ندارند که عدالت مساله اصلی شان بود و امانت. &nbsp;<br />
<br />
من از دایره مذهب بیرون حرف می زنم. به قول مهدی دین شما ارزانی خودتان. بیایید بر سر دنیا حرف بزنیم. دنیایی که دیگر پس از سی سال حکومت کردن باید زیر و بم سیاست اش را دانسته باشید. خامنه ای می تواند همان راه هفت ماهه را برود وخود را و فرقه احمدی نژادی را و جمهوری اسلامی را نابود کند با گذاشتن هزینه های گراف بر گرده مردمی که در این سی سال خون دل خورده اند و روی آرامش ندیده اند. راه خامنه ای در هفت ماه گذشته بی برو برگرد راه به ترکستان است و نابودی حتمی. اما این راه ایران را هم مخروبه می کند. ما نباید به عقب برگردیم. نباید آینده ما امروز و دیروز عراق و افغانستان شود.<br />
<br />
ما نمی خواهیم انقلاب کنیم. نمی خواهیم دوباره تاریخ را تکرار کنیم. اما اگر خامنه ای بگذارد! او می تواند دست از خاکمال کردن کسانی که زمانی او را تحقیر کرده اند بردارد. جلد چهارم خاطرات رفسنجانی را همین دیشب تمام کردم و با همه دقت های او در باز نکردن این مسائل می توان دید چگونه خامنه ای در دوره نخست وزیری موسوی تحقیر شده است. باهنر و بادامچیان و جامعه مدرسین و همه اینها که امروز تیغ برکشیده اند هم. همین ها که امروز نمی خواهند کسی در مقابل رهبر جیک بزند خودشان با آقای خمینی مخالفت کردند در مجلس و مدتها تحت فشار قرار گرفتند. اینها را رفسنجانی بخوبی ثبت کرده است. حالا رفته اند پشت آقا تا حقد و حسادتها و کینه های عهد بوق شان را خالی کنند و هی در وسوسه های سرکوب می دمند و به خیالشان خدا و امام زمان هم راضی است!<br />
<br />
خامنه ای در موقعیتی است که می تواند ما را از دور باطل تکرار تاریخ و بازگشت جاودانه الگوهای نخبه کشی و سپس خودکشی و خودکشونی نجات دهد. اگر خامنه ای به سر عقل بیاید و بگذارد مردم نفس بکشند ما پیش خواهیم رفت. همه آن خواسته های موسوی در بیانیه هفدهم طبیعی ترین و ساده ترین خواسته های مردمی است که صد سال است دارند برای آزادی می کوشند. خامنه ای می تواند ناصرالدینشاه دومی بشود یا رضاشاه دومی بشود. اما بهتر از همه این است که اولین رهبری بشود که ما را از هر سی سال یکبار شورش و انقلاب و فروپاشی و آدمکشی و مردمخواری نجات دهد. او نباید خطای هفت ماه پیش خود را ادامه دهد. یکجا باید بایستد. و گرنه هفت ماه بعد ممکن است 26 دی برای او تکرار شده باشد. او بهتر است هیچکس دومی نشود. نشان دهد که سیاست ایرانی از کلنگی بودن و نیز از رفتار انتحاری و همه یا هیچ در آمده است و توان مدیریت و راه حل یابی پیدا کرده است. من مایل ام این فرصت را به او بدهم. و محتاطانه امیدوار بمانم.&nbsp;<br />
<br />
----------------------<br />
*این حرف خامنه ای است در باره فرانسه که آگاهی او را از توان تخریب انقلاب و بهانه هایش نشان می دهد:<br />
در طول این بیست سال در فرانسه تا قبل از اینکه ناپلئون روی کار بیاید سه گروه هر سه با عنوان انقلاب روی کار آمدند. گروه اول انقلابیونی بودند که آن برخوردهای خشن و ترورهای کور و آن ویرانیها را کردند. بعد از حدود پنحسال گروه دوم سر کار امدند و گروه اول را قلع و قمع کردند. یک انقلاب کردند. تا حدودی قابل تحمل بود. شخصیت های برجسته انقلابی تقریبا بدون استثنا اعدام شدند! این گروه دوم افراطیون بودند که انقلابیون اولیه را متهم به سازشکاری متهم می کردند. بعد گروه سوم امد و گروه دوم را متهم به تندروی کرد و بعضی از انها را اعدام کرد و بسیاری را تبعید کرد (مشروح این حرفها را در سایت<a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2933&amp;q="> خامنه ای دات آی آر</a> بخوانید).<br />
<br />
این لینک را هم در چارچوب سیاست تازه مدیریت بازی در وقت اضافی باقی مانده ببینید:<br />
ضرغامی مدیر دستگاه تبلیغات رهبری: نظام اندرونی و بیرونی ندارد و همه مسئولان باید نقد شوند و به مردم پاسخگو باشند (در <a href="http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&amp;news_num=211492">واحد مرکزی خبر</a>).<br />
<br />
این لینک حاشیه ای هم مفید است از این بابت که بدنه هواداران نظام ولایی هم مثل این طلبه جوان متوجه شده اند که بهتر است احمدی نژاد را بی خیال شوند: معضلی به نام احمدی نژاد در <a href="http://menbar.ir/1388/10/25/ahmadinejad/">منبر دات نت</a>. البته نویسنده در مطلب تازه خود سعی کرده طرف مقابل را هم به محکمه بکشاند (در<a href="http://menbar.ir/1388/10/26/ahmadinejad-2/"> اینجا</a>).</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_792.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_792.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 16 Jan 2010 18:10:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مناظره در باره مناظره</title>
<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt:
auto;text-align:right;line-height:normal;background:white;direction:rtl;
unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif"> </font></p>
<font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="mso-margin-top-alt:auto;mso-margin-bottom-alt:
auto;text-align:right;line-height:normal;background:white;direction:rtl;
unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" size="3"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 11px;"><span class="Apple-style-span" style="line-height: 17px; "> </span></span></font></p>
<font class="Apple-style-span" size="3">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">در حیاط خلوت مکتب مجازی فیس بوک - که خدایش آبادتر گرداناد - بحثی داشتیم با دوستان از راه دور. یعنی دوستان در روشنگری مناظره های تلویزیونی که سوال من بود به مناظره پرداخته اند. و چه بهتر از این! خاصیت اصلی این رسانه های اخوانی و خودمانی همانا ترویج گفتگو ست. بحث را اینجا ادامه می دهم و از نظرات دوستان بهره می برم و حاشیه هایی بر آنها می افزایم.</span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">&nbsp;<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">پرسش من این بود که: خب حالا هدف از باز کردن صحنه تلویزیون به روی مخالفان و منتقدان چیست؟ این سیاست هاشمی است؟ بردن احمدی نژاد زیر ضرب است برای نجات خامنه ای؟ تکرار اشتباه شاه در باز کردن فضای مجلس است و پخش نطق های آتشین آنها از تلویزیون؟ آرام کردن فضا برای گذار بی دردسر از 22 بهمن است؟ سیگنالهای فریبنده کجا را هدف گرفته؟<br />
<br />
نوشته بودم فریبنده و بر آن تکیه و تاکید دارم. مرا هیچ اعتقادی به صحت عمل این جماعت نیست. هر چه می کنند از روی فریب است تا سر ریسمان قدرت دست خودشان بماند.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>داریوش محمدپور ملکوت</strong>&nbsp;نوشت:&nbsp;مهدی جان برای پاسخ به اين پرسش ها بايد يک بخش فرضيات را بازنگری کرد: من فکر می کنم دستگاه حکومتی و هواداران افراطی اش در مخالفت با سبزها یکدست و يکپارچه نیستند. هماهنگی تام و تمام هم با هم ندارند. در نتیجه حتی همان روزهایی که رو به فردا پخش می شود، علی محمدی هم ترور می شود. اين نشانه های متناقض حاکی از تعدد کانون های تصميم گیری است. وقتی یک روز رهبر نسبت به خودسری هشدار می دهد و باز هم خودسری ادامه پیدا می کند، حتی اگر هم این را دال بر خدعه بگیریم، باز هم نشانه ی تعدد کانون هاست.<br />
</span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><br />
<span class="Apple-style-span" style="font-size: medium; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>من</strong>&nbsp;با سخن داریوش تا حدودی موافق می توانم بود. یعنی تا این حد که این دید در جای خود می تواند واقعیتی را بازنمایی کند. اما با این سناریو چطورید که یکی بکشد و یکی مناظره کند و یکی هم بیاید و تهدید کند؟ کشتن اش که ترور است و هنوز سایه اش روی سر همه هست و ظاهرا همه حدس می زنند و بعضی هم خبر دارند (</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>!</span><span dir="RTL"></span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="RTL"></span>) که عملیات به همین یکی ختم نمی شود. مناظره اش هم همین و تهدید هم مثلا باز رئیس پلیس نظام مقدس الدرم بلدرم کرده و بچه ترسانده است که همه چی تان زیر نظر است. من این را بیشتر به حال و روز نظام نزدیک می بینم</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>محمد تاج دولتی تورنتویی</strong>&nbsp;نوشت: باز کردن صحنه تلویزیون به هر یک از دلایل اشاره شده و یا دلایل دیگر هم باشد به نظرم آنقدر اهمیت ندارد که بحران کنونی جامعه و تب و تاب حاکمیت از طریق فراگیرترین رسانه کشور به دورافتاده ترین نقاط ایران و همه قشرهای جامعه انتقال می یابد و این بزرگترین موفقیت جنبش(به رغم همه هزینه های تا کنون و بعدی) است. پل های غیر قابل باز گشت در کنترل افکار یکی یکی پشت سر گذاشته می شود.<br />
<strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"><br />
</span>نکته</strong>&nbsp;ای که محمد آقا می گوید نکته دقیقی است. حتما می توان به تاثیرات این مناظره ها فکر کرد که دامنه بحث ها و انتقادها را دارد می برد به خانه های کسانی که به این روشنی از آن چیزی نشنیده بودند. اما باید در مقابل فکر کرد به اینکه به خاطر همین تاثیر مدیران تلویزیون و مشاوران امنیتی آنها بیکار نخواهند نشست و هر چه در توان دارند به کار می گیرند تا مناظره ها در چارچوب مورد نظر آنها عمل کند. هدف آنها میدان دادن به من و شما نیست. پیامی که این مناظره ها دارد پیام آشتی نیست پیام برتری جویی است که به زبان دیگری تنظیم شده است. هدف آنها این است که اولا جنبشی ها را به نوعی وادار به تمکین در مقابل گفتار نظام مقدس کنند<span>&nbsp;&nbsp;</span>چنانکه مرتب از آنها می خواهند موضع خود را در باره 9 دی روشن کنند و ثانیا می خواهند رهبران اصلی و متفکران اصلی جنبش را دور بزنند. خواهیم دید که آیا تلویزیون حاضر می شود فرصتهایی را در اختیار کروبی و موسوی و خاتمی بگذارد یا از هاشمی دعوت کند یا نه. وقتی قریب به اتفاق اندیشوران و روزنامه نگاران سبز و اصلاح طلب در زندان اند چطور می توان به مناظره به معنای دعوت به آشتی ملی باور کرد؟ تلویزیون نظام مقدس پایه اش بر بیگانه سازی بخش بزرگی از مردم و اخراج آنها از نظام است. می داند که مخاطب سنتی اش به جای اینکه به حرف اطاعت و کواکبیان و مطهری گوش کند به حرف شریعتمداری و زاکانی و جلیلی گوش خواهد کرد. ما از کشوری حرف می زنیم که دو ملت بیگانه از هم تولید کرده است. این بیگانگی با مناظره به یگانگی تبدیل نمی شود. کافی است که به آنچه پس از مناظره های دوره انتخابات در میان هواداران اتفاق می افتاد توجه کنیم.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><o:p>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-size: 12px; "><span lang="FA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>میر مجتبا قاجار موسوی</strong>&nbsp;نوشت: آ</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">رام کردن فضا/ این حرکتشان مثل این می ماند که آشپز برای ترس از ترکیدن زودپز سوپاپ را کمی رها می کند تا بخار هایی که ممکن است خطرناک باشند و زودپز را در خطر انفجار قرار دهد آزاد کند. فکر می کنند فضا را می شود با این کار آرام کرد. اما با این کار آنها که قضیه مشایی و نوح/ قطار شیراز/پخش پول درشب انتخابات/و دیگر موارد مطرح شده (در مناظره ها) را نمی دانستند حالا فهمیدند. هستند افرادی که ماهواره و اینترنت ندارند اما میانه رو یا دلشان کمی با سبز هاست. آینده از آن ماست.<br />
<br />
&nbsp;<strong>بحث</strong>&nbsp;سوپاپ اطمینان حتما درست است اما دید کافی نمی دهد. یعنی سوپاپ را نظام داده و در جهت منافع خودش از آن بهره برداری می کند نه جنبش. اینکه تصور کنیم باز شدن سوپاپ به خودی خود به سود ما ست تصور نادرستی است. نظام می خواهد از یک بحران بسلامت عبور کند. هدف اش باز کردن ساختار سیاسی نیست بلکه کم کردن هیجانات است. جامعه ایرانی در وضعی نیست که با سوپاپ مناظره مساله اش حل شود. اما طرف مقابل می تواند با استفاده از این حربه ها در رسیدن جامعه به خواسته های خود تاخیر و تردید ایجاد کند. فراموش نکنیم که مساله اصلی ما انتخابات آزاد است و آزادی زندانیان است و آزادی اجتماعات و رسانه ها. اگر رسانه ها آزاد باشند ما نیازی به تلویزیون نداریم که برای مان مناظره بگذارد. در غیاب آزادی های چهارگانه ای که در بیانیه موسوی آمده است هر سناریوی دیگری صرفا سناریوی خروج از بحران بر اساس منافع نظام مقدس است و نه مردم سبز.</span></span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><o:p>&nbsp;<strong>گلی انگار جواب نانوشته مرا دانسته باشد</strong>&nbsp;نوشت: من نمی دونم چرا بعضی ها با کلماتی مثل سوپاپ و سازش و .. اینا انقدر بدن؟ نکنه انفجار دوست دارن؟؟ مگه ما دنبال چی هستیم؟ ما دنبال همون نهر های کوچیکی هستیم که تو بیانیه هفده پیشنهاد شده که فضای گل آلود رو درست کنه.. ما می خوایم زندانی های سیاسیمون فراموش نشن.. و دیشب سه بار اسم بهزاد نبوی در صدا و سیمای هفتاد میلیونی برده شد.. ما به دنبال تعداد زیادی از این سوپاپ ها هستیم قبل از اینکه همه با هم منفجر بشیم.<br />
<strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"><br />
</span>خب&nbsp;</strong>توجه کن که انفجار ما با مناظره کنترل نمی شود. بردن نام بهزاد نبوی اصلا مهم نیست تا وقتی خود او در زندان است. ما فراموش نشدن زندانیان را نمی خواهیم. آزادی آنها را می خواهیم. آن کسی که دارد مردم را به حد انفجار می رساند نمی تواند مشکل عظیمی را که درست کرده با مناظره حل و فصل کند. مناظره باید با اقدامات عملی همراه باشد. باید چنانکه گفتم پیام آشتی داشته باشد نه برتری جویی. تا وقتی مناظره همان دستکش مخملین است روی دست آهنین که آقای خامنه ای گفت سودی نخواهد داشت و جلوی انفجاری را نخواهد گرفت.</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>مهشای پاریسی&nbsp;</strong>نوشت: من فکر می کنم باید در کنار این پرسش ها از این هم پرسید که چرا در این هفت ماه و پس از خطبه ی جمعه ای که بر تداوم مناظره ها با اصلاح مشی و شیوه ی مناظره تأکید می کرد، هفت ماه صدا و سیما یک طرفه بر طبل دعوا کوبید و چنان نکرد؟</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">برای برخی پاسخ در دوچهرگی بیان و عمل رهبر نهفته است و زمان خریدن ها برای در آوردن چشم فتنه و حذف خواص بی بصیرت -که نشد-؛ برای</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">برخی دیگر مقاومت تندروهایی که سکان سیاست گذاری را در پخش و گروه سیاسی و واحد مرکزی خبر در دست دارند و مصلحت سنج سیاسی و امنیتی نظام اند و فعال ما یشاء؛ برای ولائیان هم این خود سندی بر مظلومیت آقاست و این که کسی خط آقا را در درون نظام هم نمی خواند و آقا مظلوم است و الخ (قربان چنین ولایتی) به هرحال، گمان می کنم که این بازگشت اعتدال و شکست افراطیونی است که خط حذف و ترور را دنبال می کردند. می ماند حضراتی چون علم الهدی و حسینیان که در این بازی احساس می کنند که مهره ی سوخته اند و باید از آن ها دل جویی شود. استعفای حسینیان هم بفرموده و پس از دیدار&nbsp;<span>&nbsp;</span>(با رهبر) طرح نمی شود تا ایشان با قوت به وظیفه عمل کنند؛ البته برخی هم قربانی می شوند مثل آن سعید دیگر. در یک کلام، تئوری بسیج کردن مردم در برابر مردم به بن بست رسیده وگرنه حضرات به این آسانی دست از خیابان ها بر نمی داشتند. این که این روند تا کی ادامه پیدا می کند و آیا همان می شود که تئوری توقعات فزاینده ی دو توکوی(ل) باید نگران بود و نگران.<br />
</span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><br />
<span class="Apple-style-span" style="font-size: medium; "><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">مهشا ادامه می دهد که: یک نکته هم گمان می کنم که مهم باشد و آن حساسیت دانشگاه هاست. نظام مشکل خود با دانشگاه را بیشتر و شکاف نظام و دانشگاه را ژرف تر کرد. این فراتر از مسأله ی این یا آن دولت است. با طرح مسأله ی جایگاه علوم انسانی و اسلامی کردن آن ها و الخ مشکل به رویارویی نظام با دانشگاه شیفت کرده و این یا آن دولت تفاوتی ندارد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>.</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; ">&nbsp;سی سال است حکومت دانشگاه تهران - دانشگاه مادر و نماد دانشگاه در ایران - را برای برگزاری نماز جمعه اشغال کرده و حتی با تجهیز مصلا حاضر نیست آن را ترک کند. جنازه ی همه از دانشگاه تهران تشییع می شود، الا استاد دانشگاه تهران</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="LTR"></span>.</span><span dir="RTL"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><span dir="RTL"></span>&nbsp;<span lang="AR-SA">گمان می کنم که حاکمیت در این رویارویی به عوام نیاز دارد تا حساب خواص و نخبگان را به ویژه در دانشگاه برسد. این یعنی از حسابرسی همزمان در حوزه های مختلف ناتوان است و بر عوام تکیه می کند تا نخبگان را بر سر جای شان بنشاند.<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-size: medium; "><span dir="LTR" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><br />
&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>من</strong>&nbsp;با حرفهای مهشا موافق ام. فقط نقطه اختلاف ما همان است که در بحث با داریوش هم گفتم. تندرو و کندرو دو سوی یک سکه نظام اند. رهبری که از حسینیان دلجویی کند و نماینده اش شریعتمداری باشد و دادستان اش مرتضوی و غیره و غیره حلقه اصلی اش را نشان داده. باقی ش بازی سیاسی است.&nbsp;</span></span></span></span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; line-height: normal; background-image: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; -webkit-background-clip: initial; -webkit-background-origin: initial; background-color: white; direction: rtl; unicode-bidi: embed; background-position: initial initial; "><span lang="AR-SA" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma, sans-serif; color: black; "><strong>آشپزباشی فرانسوی</strong>&nbsp;هم نوشت: در چرایی قضیه نظر داریوش محمد پور تا حدود زیادی محتمل است. اما باید منتطر نشانه های دیگری در آینده بود تا بتوان به حقیقت قضیه نزدیک تر شد. راستی دقت کردید در نوشته های اخیر بعضی وبلاگ ها و سایت های به قول معروف &quot;آن طرفی!&quot;، زاویه ی &quot;هاله ی نور&quot; با افق تنگ تر شده!!! من که اینطور حس می کنم. البته برای قضاوت خیلی زود است اما در سیاست، بخصوص سیاست در ممالک محروسه (که عین دیانت شان است!) همه چیز محتمل است و هیچ چیز ناممکن نیست.گذشته از این باید فرجام کار مرتضوی را هم دید که عملاً به کجا ختم خواهد شد. طبق معمول ماستمالی، و یا اینکه به هدف نجات کشتی... (!؟) من جای انها بودم مرتضوی را در آب نمی انداختم (البته اگر در بعضی محافل چنین طرز فکری وجود داشته باشد و یا بتدریج به وجود بیاید!) . اگر اینطور بشود دیگر کمتر ملوانی فرمان خواهد برد!! و بسیاری از مهره ها این بار جداً به فکر آتیه شان خواهند افتاد و هر کدام پنهان و آشکار، تخته ای از کشتی که پیشاپیش از چند جا سوراخ شده خواهد کند برای روز مبادا...و در آن موقع پیش بینی سرنوشت کشتی در این دریای متلاطم خیلی سخت نخواهد بود! موجهای بلندی پس از حذف یارانه ها در پیش است...شاید سالی دیگر، اما بهرحال موجهای بلندی در پیش است.<br />
<strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;"><br />
</span>اشاره</strong>&nbsp;به مرتضوی اشاره خوبی است. این همان کارهایی است که باید در کنار مناظره عملی شود تا بتوان به مناظره ها باور کرد. نظر شخص من این است که به مناظره ها دل نبندید. به اقدامات عملی مردم پسندانه و خداپسندانه هم. &nbsp;<span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial, Verdana, sans-serif; font-size: 12px; ">&nbsp;</span></span></p>
</font></font>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_791.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_791.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 14:53:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رسانه و ضدرسانه در ترور</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">تمام تصویری که از حادثه ضدانسانی و &laquo;ناجوانمردانه&raquo; ترور می بینیم را می توان به این شکل خلاصه کرد: تروری که بر طبق نقشه پیش نرفت. اگر خطوط سیاه و نیز بین سطور خبرهای دولتی را بخوانیم قرار بوده یک دانشمند هسته ای ترور شده باشد. اما مساله در همان آغاز راه با مشکلات عدیده ای روبرو شده است و موجب شده که برنامه با شدت و حدت آغاز شود اما قدم به قدم عقب نشینی کند.&nbsp;<br />
<br />
چند روزی است که یک نشریه پزشکی خبر از پایین رفتن ضریب هوشی ایرانی ها داده است. به نظرم اگر این ضریب 84 درصدی برای بسیاری از جوانان و دانشجویان و استادان ما مصداق نداشته باشد به میزان قابل قبولی با آی کیوی مقامات و روحانیون حاکم و کیهانی ها و همقطاران شان در فارس و رسالت و دیگر جاها و نیز با میزان هوش فرماندهان سپاه و ناجا و طراحان عملیات تیم های امنیتی مطابقت پیدا می کند.<br />
<br />
تیم های عملیات پنهان وزارت اطلاعات امروزه لابد در دست کسانی است که مشابه آشکارشان را در صدا و سیما و کیهان و فارس و جوان و بصیرت می بینیم. آدمهایی که توان محاسبه ضعیفی دارند و بجز پول و تدارکات و ساندیس و حاجی-بدو-بچه ها-را-جمع-کن برنامه ریزی دیگری بلد نیستند. نه اینکه اموزش نبینند. نه اصولا به قول رفیق مان ذات مقدس شان از یادگیری و &laquo;کار تمیز&raquo; به قول آقای فلاحیان مبرا ست.<br />
<br />
تیم های امنیتی جناح حاکم هم مثل فرماندهان و روسای خود بیش از اینکه به تمیزکاری فکر کنند به پشتیبانی تبلیغاتی فکر می کنند. این جماعت به طور کلی تبلیغاتچی هستند. رئیس جمهورشان عشق مصاحبه و سخنرانی است و رئیس دفترش عشق اظهارنظرهای شبه فلسفی جنجال ساز است و رئیس بسیج اش از انعکاس فریادهای خودش خوش خوشان اش می شود و آن یکی امام جمعه اش می خواهد با چشمهایش هم خلق الله را بترساند و آن یکی دیگر که نماینده دایم العمر آقا ست پیشاپیش مثل نعمت الله ولی تاریخ همه گونه خرابکاری سیاه و سفید و رنگی را از بر است و اصلا سیا و موساد از روی دست او تقلب می کنند و برای اینکه پیش بینی هایش غلط از آب در نیاید تغییری در نقشه هاشان نمی دهند.<br />
<br />
&nbsp;این ها مرا یاد حرفی می اندازند که زمانی رفسنجانی در باره آمریکا زد. می گفت آمریکایی ها مثل دایناسور می مانند مغزشان کوچک است ولی خب تنه گنده ای دارند و به خودشان تکان بدهند خرابکاری بار می آورد. این حرف مصداق های داخلی اش فراوان تر است و چه بسا به سبب مجاورت با همین آدمخواران داخلی بیشتر تناسب دارد.<br />
<br />
یک استاد باشرف یک آدم متخصص و درسخوانده یک انسان آزاده و دلسوز و به قول حامد نمونه نسلی بااراده (<a href="http://chaay.ghoddusi.com/2010/01/post_1096.htm">+</a>) هدف یک نقشه احمقانه قرار گرفته است و از دست رفته است. من همان صبحی مثل شاید بسیاری دیگر یاد استاد نجات اللهی افتادم که در اوان انقلاب به دست نیروهای شاه کشته شد و نام اش به جاودانان پیوست. قرار بوده چه سودی به دست آید؟ بر اساس آن نقشه احمقانه دایناسورهای امنیتی قرار بوده آغاز سرکوبی مکارانه ای باشد که طبق معمول دولت انجام می دهد اما از پذیرش مسئولیت آن شانه خالی می کند. یک استاد برجسته فیزیک را که تازگی سر و گوش سیاسی اش می جنبیده و آلوده شده بوده می کشند تا دیگران درس عبرت بگیرند. و چطور این کار را به عهده نیروهای همیشه ناپیدا و هرگز کشف ناشدنی می اندازند؟ این استاد یک دانشمند هسته ای بوده است که دشمنان ایران او را از میان برداشته اند تا حرکت شتابان علمی نظام مقدس را کند کنند. بد سناریویی نیست؟ هان؟ هم مزاحم را از میان بر می داری هم دشمن را متهم می کنی هم دیگران را مرعوب می کنی که بروند دنبال درس و کلاس شان و هم قیافه می گیری که چقدر طرفدار حق و عدالت هستی و تا پیدا کردن عاملان از پا نمی نشینی. اما .... فراموش می کنی با همه هماهنگ کنی! یادت می رود پرونده طرف را درست بخوانی. دانشمند هسته ای ظرف چند ساعت تکذیب می شود و تو ناچار می شوی او را به اندیشمند هسته ای تغییر بدهی. بعد معلوم می شود اصلا در این حوزه کار نمی کرده ناچار می شوی او را به صاحب اندیشه و فکر تغییر بدهی. تلاش می کنی از او چهره ولایی هم بسازی. بسرعت دروغ ات در می آید ولی باز هم از رو نمی روی و دولت بیانیه می دهد که بشتابید و عامل این ترور &laquo;ناجوانمردانه&raquo; را پیدا کنید. می بینیم کی پیدا می شود.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;&nbsp;ولی دولت از کجا می دانست که این نشانه ای است از &laquo;وارد شدن دشمنان به فاز اقدامات کور و جنایتکارانه&raquo;؟ فار؟ این یعنی قرار است اولین جنایت از یک مجموعه باشد. و حالا که شهید ما اصلا دانشمند هسته ای نبوده چرا در &laquo;این فاز&raquo; باید هدف قرار می گرفته است؟ و دولتی که نمی داند کی دانشمند هسته ای هست و کی نیست چه مدیریتی بر توان هسته ای مملکت دارد؟<br />
<br />
این حادثه از جهاتی شبیه یه بمبی است که در روز اول تظاهرات سبزها گفتند در حرم آقای خمینی منفجر شده است و بعد هم سر و ته اش را هم آوردند. آن بمب اجرای بدی داشت. نمی شد روی اش مانور داد. ترور علی موسوی هم اجرای بدی داشت و گرچه تیر به هدف خورد اما بیخ ریش نظام چسبید. این یکی حالا اجرای بهتری دارد. معلوم است که کمی روی ترور فکر کرده اند. یا چهار نفر را که در بمبگذاری های عراق مشارکت دارند به کار گرفته اند. اما همه زورشان را هم که زده اند باز مثل تف گنده ای افتاده روی صورت خودشان. اینها می خواهند چکار کنند؟ ایران را به دست خودشان عراق کنند؟</div>
<div style="text-align: right;"> <br />
از صبح من دارم خبرها را یک به یک تعقیب می کنم. ضدرسانه های دولتی را رسانه های فردی و خودمانی و مردمی گام به گام پس زده اند. گودر و فیس بوک و وبلاگ و یوتیوب مرتب ادعاهای مضحک ستاد پشتیبانی ترور را اوراق کردند. آخر شب دیگر آبرویی برای دولت کودتاچی و آدمخوارانش باقی نماند. همه رشته هاشان پنبه شد به قدرت رسانه های کوچکی که جستجوگرند و کنجکاوند و گوش شان از تبلیغات نوابغ دولتی پر است. این پیروزی خرده رسانه حقیقت خواه است بر ضدرسانه های بزرگ و حیف نان. <br />
<br />
اما این دایناسور به بیخردی و &laquo;ناجوانمردی&raquo; عزیزی از ما را کشته است. با نعش این شهید روی دست هامان چه کنیم؟&nbsp;<br />
<br />
-----------------<br />
اطلاعیه دولت کودتا در باره ترور شهید در <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810221743">اینجا</a>&nbsp;<br />
او از دانشمندان انرژی هسته ای بود و حکما اسرائیل او را ترور کرده در <a href="http://www.iribnews.ir/NewsRoom.aspx?ID=30150482">واحد مرکزی خبر</a><br />
تکذیب سازمان انرژی اتمی از همه جا بی خبر در <a href="http://www.aeoi.org.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;ID=2cd357a7-ea5d-4e62-b619-8cb54aa4a462&amp;LayoutID=5b9e6bcb-26ef-4fa2-a360-e208a39b9e9e&amp;CategoryID=abb810e6-37fa-47b2-821b-8eae0c8c1f8c">سایت این سازمان</a></div>
<div style="text-align: right;"><a href="http://www.aeoi.org.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&amp;ID=2cd357a7-ea5d-4e62-b619-8cb54aa4a462&amp;LayoutID=5b9e6bcb-26ef-4fa2-a360-e208a39b9e9e&amp;CategoryID=abb810e6-37fa-47b2-821b-8eae0c8c1f8c"></a>اظهارات مضحک جواد لاریجانی که بله ایشان دانشمند هسته ای بودند در <a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=80974">تابناک</a>&nbsp;<br />
اظهار لحیه تابناک در باره اینکه اسرائیل قبلا هم دانشمندان هسته ای را ترور کرده است در <a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=81031">اینجا</a>&nbsp;با این عنوان که قرار است با سماجت همچنان خطی را که داده شده دنبال کند: چگونه اسرائیل پشت صحنه ترور دانشمند اتمی ایران است؟ تابناک رسما به بخشی از ستاد ضدرسانه ای ترور تبدیل شده است.</div>
<div style="text-align: right;">معاون پژوهشی وزیر بدنام علوم علیمحمدی را فردی ولایی معرفی می کند در <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810221518">اینجا</a>.&nbsp;این آقای معاون پژوهشی از متخصصان حوزه جنگ نرم هم قلمداد می شوند (<a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=873273">+</a>)</div>
<div style="text-align: right;">مطلب بی سر و ته کیهان را هم در <a href="http://www.kayhannews.ir/881023/3.htm#other304">اینجا</a> ببینید که در آن با خطایی از روی دست و پا چلفتی بودن و نبوغ کیهانی از قول خود شهید علیمحمدی گفته شده که این کار موساد بوده است!</div>
<div style="text-align: right;"> عروج مسعود نوشته وبلاگی احمد شیرزاد فیزیکدان و چهره شاخص سیاسی و دوست بیست و چند ساله شهید، باطل السحر ادعاهای دولت کودتا در <a href="http://shirzad.ir/2010/01/post_164.html">اینجا</a></div>
<div style="text-align: right;">یادداشت <a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2010/01/blog-post_2332.html">آق بهمن</a> از سر جمع مطالبی که دیگران در باره شهید گفتند: مسعود علیمحمدی کی بود؟ رشته تخصصی اش چه بود؟ گرایش سیاسی اش چه بود؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">و آخر اینکه نوابغ! اگر این کار کار موساد و سیا و کجا و کجا بود چه ضرورت داشت به ریش انجمن پادشاهی خودساخته (<a href="http://takavaran-tondar.tk/">+</a>) ببندیدش؟ که دو ساعت بعد اصل اش تکذیب کند (<a href="https://www.tondar.org/">+</a>)؟ گرچه ظاهرا هر دو جعلی است!</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_790.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_790.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 12 Jan 2010 23:04:33 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بازی در وقت اضافه</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
background:white;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" face="Arial, sans-serif"> </font></p>
<font class="Apple-style-span" face="Arial, sans-serif">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
background:white;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif"> </font></p>
<font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" face="Arial, sans-serif" size="3"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 13px;"> </span></font></p>
<font class="Apple-style-span" face="Arial, sans-serif" size="3">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:normal;
direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif" size="3"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 11px;"> </span></font></p>
<font class="Apple-style-span" face="Tahoma, sans-serif" size="3">
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:115%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"> </p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:115%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"> </p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">حرفهای خامنه ای بعد از بیانیه هفدهم موسوی و نشانه هایی که در هشت روز اخیر می دیدیم معناهای زیادی دارد. من چند برش از آن را برجسته می بینم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>:</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">آقای خامنه ای بروشنی اذعان کرد که طرفدارانش دچار شبهه شده اند و از این نبرد مذهبیون حاکم با مذهبیون مخالف و منتقد متحیر اند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;
line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>)&nbsp;</span><span dir="RTL"></span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="RTL"></span>: <em>ايشان ديد يك عده اى دچار شبهه شده اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى كرد</em></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>&nbsp;.(</span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;
line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">اما به نظرم در دادن پاسخی درست به شبهه آنها موفق نبود. او تلاش کرد یک سر ماجرا را به امریکا و انگلیس وصل کند و یک سر را هم به همه کسانی که او بی دین توصیف می کند. در واقع آقای خامنه ای اصلا دوست ندارد بر خصلت های دینی مخالفان تاکید کند و کاملا علاقه مند است که بگوید نبرد بین جبهه دینداران یعنی خودش و بی دین ها یعنی مخالفان است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>)&nbsp;</span><span dir="RTL"></span><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;
font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="RTL"></span>: <em>در داخل، جناحهاى ضد دين، از توده اى بگير تا سلطنت طلب، تا بقيه ى اقسام و انواع بى دين ها كجا ايستاده اند؟ يعنى همان كسانى كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى كردند، سنگ زدند، گلوله خالى كردند، تروريسم راه انداختند</em>). با اینهمه او از دست شبهه خلاصی ندارد. اگر واقعا مساله دین و بیدینی است چرا اصولا باید ذهن هواداران او شبهه ناک شود؟&nbsp;</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">به نظرم بخش مهمی از تلاشهای نیروهای امنیتی و تبلیغاتی نظام مقدس در تخریب وجهه دینی مخالفان و بستن آنها به گروههای اقلیت دینی یا مخالفان مسلح و روزه خواران و بی دینان برای حفظ نیروهای خودی است و البته توجیه آسانتر سرکوب. آقای خامنه ای بخوبی متوجه است که اگر دامنه شبهه گسترده شود کار بر او سخت خواهد شد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>.</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;قدم بعدی آقای خامنه ای این است که قاطعیتی را که افراطیون توصیه می کنند به تاخیر بیندازد. این سخنرانی او ایجاد یک فضای وقت اضافه است. به نظرم او نتوانسته بین سازش و سرکوب به نتیجه برسد. بنابرین راه میانی را انتخاب کرده است که به احتیاط نزدیک تر است. او تلاش می کند قاطع جلوه کند اما همزمان از افتادن به دام سرکوب یکباره و خونین و بی محابا که به او توصیه می شود خودداری کند (: <em>خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد</em>). یعنی قاطعیت فعلا در ذخیره بماند. روش سیاسی او دقیقا منطبق بر نمدمالی است. او بدون اینکه خون رهبران اصلاحات را بریزد یا آشکارا انها را مورد تعدی و حبس قرار دهد سعی می کند راه را از شش جهت بر ایشان ببندد تا &laquo;فتنه&raquo; از نفس بیفتد.</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">تجربه بحران آفرینی های دوره خاتمی هم تجربه ای است که مدل کار آقای خامنه ای را نشان می دهد. حجم آتش تهیه سنگین و بعد آرام کردن فضا. او می خواهد با مرعوب کردن حریف و مذاکره پشت پرده یا خفه کردن پشت صحنه کار را پیش ببرد. تمام الدرم بلدرم ها همین امروز تمام شده است. آقای خامنه ای فکر می کند که بازی را برده است یا در آن دست بالا را دارد. بنابرین نیازی به پرداخت هزینه های بیشتر نیست. اینکه او به هواداران اش می گوید مسائل دیگری هم داریم که به آن برسیم یعنی بروید دنبال کارتان تا اطلاع بعدی. در عین حال این مسائل واقعا هم ذهن او را مشغول می کند. نگرانی اقتصادی و سیاست خارجی و امنیتی نگرانی های مهمی است که او می خواهد بلکه به ترمیم آنها بپردازد (: <em>مسائل كشور كه فقط مسائل مربوط به اغتشاشگران نيست؛ كشور مسائل اقتصادى دارد، مسائل علمى دارد، مسائل سياسى دارد، مسائل بين المللى دارد، مسائل امنيتى دارد؛ صدها مسئله ى مهم پيش روى مسئولان كشور هست؛ بايد اينها را انجام بدهند؛ بايد كشور را مديريت كنند</em>).</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>&nbsp;</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">آقای خامنه ای با هر سخنرانی که می کند بیشتر از پیش نشان می دهد که سرنخ تمام تبلیغات صدا و سیما و کیهان و نشریات سپاه و تریبون های نماز جمعه و مانند اینها دست خود او ست. من وقتی اشاره او را به &laquo;دهها میلیون&raquo; تظاهر کننده دیدم واقعا اول باور نکردم. چون تازه همین دیروز بود که در کیهان خوانده بودم (گفت و شنود روز <a href="http://www.kayhannews.ir/881019/2.htm#other202">شنبه</a> اش) و با خود گفته بودم اینها هم هر روز به ابعاد شمارش هواداران شان اضافه می کنند چون ماجرا از 2-3 میلیون شروع شد و حالا به دهها میلیون رسیده. اما گذاشتم به حساب اغراق های بی مزه کیهان. خبرهای خامنه ای که منتشر شد هم برای من کافی نبود. صبر کردم تا متن کامل حرفهایش در سایت او درآید تا بتوانم شخصا بررسی کنم در چه زمینه ای این اشاره را کرده است. اما درست بود. او این حرف را زده بود درست در همان چارچوبی که در کیهان دیده بودم</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>.</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;">مساله دهها میلیون به نظرم یک مساله کلیدی است. خامنه ای می خواهد باور کند و به ضرب تکرار و تبلیغات به هواداران اش هم بقبولاند که آنها واقعا اکثریت جامعه هستند. معنای ضمنی دهها میلیون را هم کیهان روشن کرده است. معنای آن از نظر آقایان این است که اکنون به اضافه آن 24 میلیون رای دهنده به احمدی نژاد میلیونها نفر از آن 13 میلیون رای دهنده به موسوی هم طرف ولایت خامنه ای ایستاده اند و از موسوی قهر کرده اند. بنابرین در حساب آنها معدودی باقی می مانند که همین آشوبگران اند که شما در گروههای چند ده نفره یا چند صدنفره می بینید. نظام مقدس به این منطق نیاز دارد تا اولا بتواند بگوید که مخالفان گروه کوچکی هستند و ثانیا بتواند بگوید این گروهای کوچک همان گروههای زخم خورده از انقلاب اند از مجاهدین تا سلطنت طلبها به اضافه گروههایی از بهائیان و چند تنی هم سررشته دار از کارداران خارجی و جاسوسان ایرانی آنها. هر نوع جمع و تفریق دیگری کاملا به ضرر نظام است. این است که خامنه ای حاضر است این دروغ آشکار را خود نیز تکرار کند. او و تیم تبلیغی اش همدست اند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="font-size:8.0pt;line-height:150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><span dir="LTR"></span>.</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;به همین ترتیب خامنه ای می کوشد به یک شبهه دیگر نیز جواب دهد. او می گوید این راهپیمایی ها که شد دولتی نبود اما اگر بود هم نشانه قوت این دولت باید گرفته شود! او برای شیرفهم کردن ما می گوید اگر راست می گویید بروید ببینید چند تا دولت دیگر در دنیا باقی مانده که بتواند ظرف دو روز این جماعت میلیونی را به خیابان بیاورد. این به نظرم شیفت مهمی است در گفتار رهبر جمهوری اسلامی. او دیگر به راهپیمایی خودجوش مردم تکیه نمی کند و اذعان دارد که مردم را دولت به خیابان می آورد اما می گوید خب باشد چه عیبی دارد؟ او که می داند راهپیمایی خودجوشی دیگر در حمایت از او و نظام مقدس شکل نمی گیرد تصمیم دارد به همین راهپیمایی های خودفرموده بنازد. بنابرین است که می بینیم در وبلاگهای ولایتی هم این خط شروع می شود که بله می رویم ساندیس مان را هم می خوریم و از دولت مان هم حمایت می کنیم.</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;اما موسوی در بیانیه خود باطل السحر این ادعا را آورده است. اگر واقعا نظام از اکثریت برخوردار است باید از یک انتخابات آزاد استقبال کند. نباید اینهمه چهره های شاخص نظام و دانشجویان بسیار و فعالان حقوق مدنی و بشری را در زندان داشته باشد. نباید دهان همه رسانه ها را بسته باشد. اگر اکثریت با نظام مقدس است و طرف ولایت ایستاده است نگرانی اش از چیست؟ نظامی که مستظهر به پشتیبانی ملت است چه غم دارد از نقد رسانه و امواج ماهواره و اعتراض های مدنی؟ و اصلا این کم هزینه تر نیست؟ آیا اگر نظام انتخابات مجددی هم برگزار کرده بود اینقدر هزینه داشت که در این هفت ماهه داده است؟</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction:
rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt;line-height:
150%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;"><o:p>&nbsp;خامنه ای بازی را به وقت اضافه می برد به این امید که فرجی حاصل شود. اما در واقع او بزرگترین فرصت را برای سوزاندن جنبش از دست داده است. این سخنرانی می توانست نفس همه ما را بند آورد و آغاز نوعی سازش محیلانه برای فروپاشیدن جنبش باشد. او می توانست حیله های سیاسی خود را در بازی دادن موسوی و رهبران سبز به کار بندد و از دست ما دیگر کاری ساخته نبود. اگر خامنه ای نشانه ای از سازش می داد بی تردید اعتراض خیابانی دیگری در ایران شکل نمی گرفت و او می توانست با بازی تاخیر زمانی که در آن استاد شده است (و مثلا سیاست هسته ای کاملا حول آن می چرخد) اهداف خود را پیش ببرد و جنبش را فرسوده کند. اما این سخنرانی نشان داد که او دورتر از آن است به مردم و خرد سیاسی که فکر می کنیم. یا مشاوران امنیتی و نظامی او به او اطمینان داده اند که دیگر اعتراضی در کار نخواهد بود و همه چیز تحت کنترل است. این بزرگترین دروغی است که او می تواند باور کند. ولی نظامی که بر اساس روش کذابان شکل گرفته و بر دروغ می تند و رهبرش روز روشن اقلیت بودن خود را اکثریت جلوه می دهد به این دروغ شیرین نیاز دارد.<span class="Apple-style-span" style="line-height: normal; ">&nbsp;<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-size: 12px; "><font class="Apple-style-span" size="3"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 11px;"><br />
-------------<br />
</span></font><font class="Apple-style-span" size="3"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 11px;">*نقل سخنان <a href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8599">خامنه ای</a> در پرانتزها از سایت خود او گرفته شده است.</span></font>&nbsp;</span></span></o:p></span></p>
</font></font> </font></font> </div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_789.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_789.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 01:00:45 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زندگی پیشاپیش به چپاول رفته</title>
<description><![CDATA[محمد ایوبی سی سال از این 67 سالی را که عمر کرد پس از انقلاب گذراند. با خود می گویم چطور ممکن است کسی مثل او بتواند دوام بیاورد. کسانی که در ردیف او بودند آمدند بیرون. او نیامد. حتی سفر هم نکرد. یا کرد و من خبر ندارم. اما نکرد. اگر می آمد بی خبر نمی ماندم. ایوبی ماند نمی دانم شاید چون رنج کشیدن را بخشی از سرنوشت خود تعریف کرده بود. یا ایستاده بود تا ببیند این وحشت کی تمام می شود. با پررویی تمام ایستاده بود که یعنی نمی توانی مرا از خانه ام بیرون کنی.<br />
<br />
نزدیک خانه شان قبل از اینکه بیایند طرفهای صادقیه خانه ای بود از یک همسایه بهایی یا یهودی. یادم نمانده. اما یادم هست توصیفی را که او می کرد از این صاحب خانه. که خانه اش را مصادره کرده بودند و او گریخته بود و گوئیا تازه برگشته بود یا فرزندی از فرزندانش یا کسی نماینده و وکیل اش آمده بود سر وقت خانه که حالا که عربده انقلاب خوابیده خانه ام را پس بدهید. به چه جرمی خانه ام را گرو گرفته اید.&nbsp;<br />
<br />
ایوبی حالا که فکر می کنم مرد خانه بود. چنان زندگی می کرد که انگار هرگز از آنجا که هست بر نمی خیزد. خلق و خوی آن برادر مرا داشت. خانه وطن اش بود. از آنها بود که باید جایی می داشتند تا ثابت و مستقر خود را حس کنند. من کولی بودم. شاید این ما را پیوند می زد. او همه توفانها را در درون اش داشت. این را نثرش نشان می دهد. نثرش و داستان اش مرا یاد فیلمهای مستند بعد از جنگ می اندازد. تصویرهای بسیار و متعدد و کثیر از خرابه هایی که تمام نمی شوند. چشم انداز را پر می کنند. و رنج را گزارش می کنند.<br />
<br />
ایوبی خراب تجربه های خویشتن بود و نسلی که به آن تعلق داشت. نسلی که خود را ویران می کرد تا بلکه وطن را آبادان کند. سیگار وحشتناکی می کشید. من آن سالها باورم نمی شد کسی بتواند صبح که از خواب بر می خیزد ناشتا سیگار روشن کند. هنوز که در بستر است. به یاد منوچهری می افتادم که خوشا وقت صبوح خوشا می خوردنا روی نشسته هنوز دست به می بردنا. آن سالها فرهنگ رنج کشیدن هنوز کاملا سرجا و پابرجا بود و نوعی غرق شدن و افراط کردن. نمی دانم باید روزی از سر آرامش نشست و تحلیل کرد. هر کس را که می شناختم از جماعت روشنفکر و نویسنده یا بسیار سیگار می کشید یا در مشروب افراط می کرد یا اعتیاد و حشتناک داشت. قصه هروئین کشیدن شاملو را هم اول بار از ایوبی شنیدم. می ریخت کف دست اش و .... و آن جوان جنوبی هم تقلید کرده بود و مرده بود.
<div><br />
</div>
<div>ایوبی از سه چهار پنج تن دوستان سالهای دانشگاه بود که به هم نزدیک بودیم و رفت و آمد داشتیم. او کامل مردی بود و من جوانی. حلقه رابط من و امثال من با نسلی از اهل قلم بود که ما نتوانستیم ارتباط بی واسطه با آنها داشته باشیم. خانه اش عطر کتاب داشت و طعم سیگار. پسرش شعرهای نغز می گفت که برای یک بچه &nbsp;13-14 ساله بسیار بسیار خوب بود. پدر غرق کتاب بود و خانه محل رفت و آمد نویسنده و شاعر. و همه سرشناس. گمان کنم شعر نیما در دفتر کانون نویسندگان هم چاپ شده بود. حضورش مشوق بود. معلم نمونه ای بود. و در ان سالها خانه اش پناهگاه بود. هنوز عطر یکی از آن جمع ها در خاطره ام هست که ده دوازده نفر دختر و پسر جمع بودیم و با نویسندگان و مترجمانی مثل صفدر تقی زاده که او دعوت کرده بود گپ و گفت داشتیم.</div>
<div><br />
</div>
<div>بارها با هم قدم به قدم دکتر انوری نازنین و یا دکتر پورنامداریان عزیز از دانشگاه که بین بهار و فردوسی بود تا انقلاب را پیاده رفته بودیم. شبها بعد از اخرین کلاس که با آنها داشتیم. چه چیزها از این پیاده روی ها اموختم. و چه لذتی داشت زیر سایه ترس و ترور آزاد حرف زدن و کلاس را در پیاده رو ادامه دادن. دکتر انوری خانه اش پاتوق همیشگی من و ایوبی بود. گاهی آشوری هم به جمع ما می پیوست. دیگران هم در زمانهای دیگر بودند گاهی. اما من و ایوبی و دکتر انوری شب های بسیار نشستیم و حرف زدیم و شعر خواندیم و داستان گفتیم و نفس زدیم.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>این سالها دیگر نتوانستم ببینمش. می گفت رمان اش را نمی تواند در ایران چاپ کند. سانسور می شد. رمان اش را گرفتم و در زمانه به صورت پاورقی منتشر کردم. می خواستم آخرش نسخه پی دی اف خوبی از آن منتشر کنم. که نشد. و حتی چند بخش آخر رمان هم ماند و ماند تا سرانجام بعد از هفت و هشت ماه به اصرار من دوباره منتشر شد. می دانستم که کار نیمه مانده چقدر اذیت اش می کند. اما به کتاب شدن نرسید.&nbsp;<br />
<br />
سینه ای پر از خاطرات ادبی عالی و ناب داشت. خیلی تشویق اش کردم که بنویس. اینها تاریخ ناگفته ادبیات ما ست تاریخ زندگی نویسندگان ما ست و شاعران ما. نمی دانم نوشت یا ننوشت. اگر ننوشته باشد گنجی بزرگ از تاریخ معاصر ادبی ما را با خود دفن کرده است.&nbsp;<br />
<br />
آخرین یادداشتی که برایم فرستاد از مرگ حرف زده بود و رفاقت:<br />
<br />
</div>
<div>مهدی جان عزیز!&nbsp;سلام!</div>
<div>
<p class="MsoNormal"><span lang="AR-SA" dir="RTL"><o:p>&nbsp;<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;</span>سلامی برخاسته از قلبی پر از درد، بی حفاظ در سینه ای نیم پخته ازمرکزیت جنون وجنگ. جنگی احمقانه که روح را تا خاک ِسوخته، نیم بسمل کشیده همچو نقشی سنگین ازمرگ که نازنازان، بردوش شکسته دلان می رود ومشایعین می دانند گورگمشده، جایی که عشق گم می شود دمادم باید ازنبودها زیرلب پچ پچه کرد ... وچون جایگاه مرده به یغما می رود، زندگی پیشاپیش به چپاول رفته! هذیان میگویم؟ بعید نیست.</o:p></span></p>
<p class="MsoNormal"><span lang="AR-SA" dir="RTL"><o:p><span style="mso-spacerun:yes">و باز که خواسته بود از لحظه های روشن بگوید نوشته بود: &laquo;باری ازلحظه های روشن بگوییم، که دم به دم کم و کمتر می شوند.&raquo; آخرش به من که به بهانه انتشار کتابی به او نوشته بودم نوشته بود: &laquo;مهربان! بی بهانه هم میل بزن تا حس مرگ من کمتر شود.&raquo;</span></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal">می دانست که دلم برای ایران و دیدن دوستان و استادان پر می کشد. او غنی بود از دیدار یاران. تجربه غربت نداشت. به نظرش زندگی خودش به چپاول رفته بود. نمی دانست که زندگی ما هم غارت شده است. دلش بند این جنبش بود. تا همه ما دوباره به دیدار هم تازه شویم. حیف است که دیگر نمی توانم وقتی به وطن می رسم با او رو در رو بنشینم. او هم مثل بسیاری از ما رفت تا بر سنگ گورش بنویسیم کسی که حسرت دیدن ایرانی آزاد از ترس و تحقیر بر دل اش ماند. دلم برایش تنگ می شود بی امید به گشایشی.</p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_788.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_788.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آنها که می‌شناسم</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 09 Jan 2010 13:54:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انکار قتل بدتر از قتل است</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">به عنوان کسی که کارش رسانه است می توانم بگویم حجم ضدخبری که این روزها رسانه های نظام مقدس تولید می کنند به نحو اعجاب آوری زیاد است. پول فراوانی خرج می شود تا به ضرب تبلیغات همه چیز وارونه سازی شود و مردم باور کنند که آنچه این رسانه ها با انواع ترفندها به بازار رسانه ای می فرستند درست است. این خود می تواند ماده اولیه برای بسیاری از رسانه های منتقد و مخالف باشد تا دروغهای رسانه ای نظام را افشا کنند. در واقع یک کار ساده که من برای یک تلویزیون سبز طراحی کرده بودم و هنوز اجرایی نشده این است که هر روز منتخبی از برنامه های صدا و سیما صرفا با کامنتهایی که تحریفات انها را رو می کند بازپخش شود. برنامه های تبلیغاتی تلویزیون با همان میزان هوش و نبوغی درست می شود که در روشهای کیهانیان می بینیم. بنابرین اوراق سازی آن واقعا ساده است اما نیاز به برنامه ریزی و مانیتور کردن هر روزه و تداوم دارد تا مخاطب بداند که از این دستگاه دارد مرتبا دروغ می شنود. دوستی پیشنهاد می کرد که به جای اینهمه سایت سبز که خبرها را تکرار می کنند خوب است چند سایت هم راه اندازی شود تا فقط به افشای نظام دروغ پرداز بپردازد. مثلا به قول او می توان یک آنتی کیهان راه انداخت و خطاها و دروغهای عمد این روزنامه سابقا شریفه را بازنمایی کرد. همین طور در باره دیگر بنگاههای دروغ پردازی که امروز از فارس تا ایرنا را در بر می گیرد.<br />
<br />
بهانه این یادداشت دیدن فیلمی بود که ظاهرا از تلویزیون نظام پخش شده است و گزارش مفصلی از ان را در ایرنا خواندم و روزنامه وطن امروز هم به &nbsp;تبعیت از روشهای گوبلزی تیتر درشت صفحه اول روز دوشنبه خود را به همان اختصاص داده بود. یعنی همان فیلم که به انکار قتل ندا که به شمایل جنبش سبز تبدیل شده می پردازد و معتقد است ندا در ان فیلم نقش بازی می کرده است! - این مصداق دقیق فتنه ای است که از قتل بدتر است. گرچه تا اینجا نظام مقدس جز در مواردی که راه گریز نداشته - مثل مورد کهریزک یا قتل فروهرها- همه جا هر کاری که کرده انکار کرده و قدرت پذیرش مسئولیت کارش را نداشته است. بنابرین انکار قتل ندا هم در همان چارچوب سنتی نظام قرار می گیرد. <br />
<br />
تحلیل فیلم پخش شده و ادعاهای آن کار جداگانه ای می طلبد و من از دوستان فیلم شناس ام مثل پرویز جاهد و مهدی عبدالله زاده و دیگران می خواهم که موضوع را دنبال کنند. اما در اینجا فقط مایل ام یک نکته ساده را در باره فیلمی که مورد حلاجی فیلسوفانه امنیتی های صدا و سیما قرار می گیرد متذکر شوم. و آن این است که در واقعیت امر لحظه مرگ ندا به روی بیش از یک دوربین ثبت شده است و آنچه اقایان می کوشند به ضرب استدلالهای لایتچسبک به خورد بیننده دهند &nbsp;با آگاهی از دوربین دوم بر باد می رود. من فقط به یک مورد شاخص اشاره می کنم:<br />
<br />
در فیلم صدا و سیما استدلال می شود که عکس مشهور ندا با دوربین عکاسی دیجیتالی گرفته شده که ما در یک لحظه دست عکاس آن را در فیلم می بینیم. یعنی دقیقه 9 و 23 که من تصویر آن را (ار روی نسخه ای که در سایت <a href="http://roshangari.ir/index.php?option=com_flexicontent&amp;view=items&amp;cid=12:Film&amp;id=328:%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86&amp;Itemid=11">روشنگری</a> آمده) در اینجا می آورم:<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;"><img alt="" src=" http://sibestaan.malakutonline.org/neda1.jpg" /><br />
گوینده سعی می کند استدلالهایی ردیف کند که به مخاطب بقبولاند این عکس با فتوشاپ دستکاری شده است. دلیلی که می آورد از جمله این است که در فیلم &nbsp;پیشانی ماهبانوی جنبش در لحظه عکاسی خون آلود است حال آنکه در عکس انتشاریافته نیست پس لابد با قتوشاپ پاک شده تا بنا به فکر سخیف امنیتی های خیلی باهوش ما چهره زیباتری از ندا به دست داده شود و تاثیر عکس در تبلیغات خصمانه علیه نظام مقدس بیشتر شود!&nbsp;<br />
<br />
اما واقعیت این است که این لحظه ای که خون از دهان و بینی ندای ما جاری می شود عکس نیست فیلم است و این فیلم روی دوربین دومی ثبت شده است که از نظر زمانی کمی جلوتر از خون آلود شدن پیشانی ندا به پیکر بیجان او می رسد. عکس از روی این صحنه فیلم برداشته شده که من تصویر آن را از روی فیلم می آورم همراه با لینک <a href="http://www.youtube.com/watch?v=76W-0GVjNEc&amp;skipcontrinter=1">این</a> فیلم دوم:<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;"><img alt="" src="http://sibestaan.malakutonline.org/neda2.jpg" /><br />
<br />
اما کاشفان صدا و سیما این عکس را با ادیت وارد فیلم اول می کنند تا اصالت آن را مخدوش کنند.<br />
<br />
پرسشی که حتی اگر فرضیه رذیلانه آنها را بپذیریم همچنان پرسیدنی است این است که بسیار خوب ندا را شما نکشتید و استکبار جهانی کشت تا نظام مهرورز و خدمتگزار را بی آبرو کند. باقی جنایتها را چه کسی کرد؟ اینهمه شهید جوان و سبز را چه کسی کشته است؟ کشته های عاشورا را چه کسی کشت؟ زندانیان را چه کسی به قتل آورد؟ و البته روشن است که این نظام جز دروغ گفتن برای پوشاندن دروغ هایش جوابی ندارد. این نظام مظهر صفت کذاب است. و برای کذاب نجاتی نیست. ویل للمکذبین.<br />
<br />
<strong>پس نوشت:</strong><br />
نامه <a href="http://arashhejazi.com/1388/10/larijani/"><span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(128, 128, 0);">آرش حجازی</span></a> به صادق لاریجانی رئیس قوه قضایی را امروز دیدم. این بخش اش نشان می دهد که از هم روز اول کودتاچیان در تلاش بوده اند داستانی برای تکذیب ماجرا سر هم کنند:&nbsp;<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-family: tahoma, arial; font-size: 11px; line-height: 17px; ">چهار روز تمام در تهران خون جگر خوردم و روز ۳ تیر ۱۳۸۸ از ایران خارج شدم تا برای ادامه تحصیل و نوشتن رساله ام به انگلستان برگردم. تصویر لحظه مرگ این دختر جهان را زیر پا گذاشت و دل میلیون ها انسان را به درد آورد. همزمان خبرگزاری فارس اعلام کرد که ندا زنده و در یونان است. آقای ضرغامی، رئیس صدا و سیما گفتند فیلم تقلبی است. کیهان گفت که خبرنگار بی بی سی عده ای را اجیر کرده که او را بکشند تا از او فیلم بگیرند. سفیر ایران در مکزیک اعلام کرد که سازمان سیا مسئول قتل نداست. بعد خبرگزاری فارس اعلام کرد منافقین او را کشته اند.&nbsp;و در تمام این مدت، فوران خون جوشان از دهان ندا از جلوی چشمان من دور نمی شد.</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_787.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/01/post_787.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 06 Jan 2010 01:10:18 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
