<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

<channel>
<title>سيبستان</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/</link>
<description>A blog on literature, philosophy and politics</description>
<dc:creator>mehdijami@hotmail.com</dc:creator>
<dc:rights>Copyright 2008</dc:rights>
<dc:date>2008-04-26T13:21:16+00:00</dc:date>
<admin:generatorAgent rdf:resource="http://www.movabletype.org/?v=3.31" />
<admin:errorReportsTo rdf:resource="mailto:mehdijami@hotmail.com"/>
<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

<item>
<title>نوبت خندیدن به انقلاب است</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_640.shtml</link>
<description><![CDATA[یک نکته محوری در فیلم مرجان ساتراپی این است که بر&nbsp;طنز استوار&nbsp;شده است.&nbsp;اما من به یاد می آورم&nbsp;که ما هر چه در آغاز انقلاب از نقد انقلاب می گفتیم جنبه تراژیک داشت. هنوز هم فرق عمده ای بین دو گروه منتقد انقلاب وجود دارد. آنها که به شیوه سالهای اول انقلاب&nbsp;به تراژدی تکیه می کنند و آنها که به انقلاب می خندند و آن را دست می اندازند. ابن را هم باید گفت که در آغاز همه از مدافع و مخالف، تفکر تراژیک داشتند. چریکهای فدایی شهدای خود را داشتند و مذهبی ها هم شهدای خود را. هر کدام هم...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15279@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p align="right">یک نکته محوری در فیلم مرجان ساتراپی این است که بر&nbsp;طنز استوار&nbsp;شده است.&nbsp;اما من به یاد می آورم&nbsp;که ما هر چه در آغاز انقلاب از نقد انقلاب می گفتیم جنبه تراژیک داشت. هنوز هم فرق عمده ای بین دو گروه منتقد انقلاب وجود دارد. آنها که به شیوه سالهای اول انقلاب&nbsp;به تراژدی تکیه می کنند و آنها که به انقلاب می خندند و آن را دست می اندازند. ابن را هم باید گفت که در آغاز همه از مدافع و مخالف، تفکر تراژیک داشتند. چریکهای فدایی شهدای خود را داشتند و مذهبی ها هم شهدای خود را. هر کدام هم می کوشیدند در توصیف زندان و شکنجه و شهادت تراژیک تر باشند تا موثرتر باشند. جنگ هم بر جنبه تراژیک انقلاب افزود . صحنه پر شد از جوانهایی که ناکام کشته شده بودند و مادران داغدار و پدران فروشکسته از&nbsp;غم فرزندان. شهادت و زندان و جنگ عناصر اساسی روایت تراژیک از انقلاب بود. پشت اش هم فلسفه ای بود که می اندیشید هر قدر جهان در مقابل ما و در مقابله ما تیره و تارتر جلوه کند وددمنش تر تصویر شود&nbsp;ما در موضع خود استوارتر خواهیم شد و مهار افکار عمومی و عواطف مردمی را به دست خواهیم داشت. از نظر فردی هم تراژدی می توانست از من قهرمان بسازد. بنابرین تصویر ترازیک جهان تصویری قهرمانانه بود. این هم طبعا بر کشش تراژدی یا جذابیت پنهان و آشکار آن می افزود.&nbsp;<br />
<br />
آن زمانها خندیدن به انقلاب تابو بود. یادم می آید که گل آقا با چه احتياطی کار می کرد و ناگزیر بود نشان دهد که رهبران انقلاب هوایش را دارند&nbsp;تا مبادا خندیدن اش به انقلاب و نتایج و مظاهرش معنای ضدانقلابی بدهد. و ما چه کیفی می کردیم از خریدن و خواندن گل آقا که در آغاز مثل توپی صدا کرد و همه علاقه مندش بودند. حالا می توانستیم به همه رنجهامان - رنجهای سیاهی که هیچ سودی و کششی در تراژیک کردن شان نداشتیم- بخندیم. اما صحنه عمومی در گفتمان های سیاسی مخالف و موافق همچنان تراژیک بود و ماند. آخرین تراژدی ما قتلهای زنجیره ای و بعد 18 تیر بود. اما جهان پس از 18 تیر صورت مضحکه گرفت. 18 تیر نشان داد که بیان تراژیک دیگر از کار افتاده است. انقلاب هم به آن معنا که 18 تیر می توانست به آن ختم شود بازنشسته شده بود.&nbsp;<br />
<br />
امروز کسی نیاز به گل آقا ندارد. آن همه احتیاط کاری و نقش سوفاف بازی کردن -به قول خود مرحوم صابری- همه بر باد آمد. رسانه &laquo;اس ام اس&raquo; رسانه ای ملی&nbsp;شده است برای خندیدن به ریش رهبران انقلاب و تصمیمات&nbsp;شان و حرفهاشان. هیچ احتیاط کاری هم ندارد. اگر دوست دارید می توانید نتیجه بگیرید که تکنولوژی جدید اصولا ضدتراژدی است. چرا؟ ساده است: مردمی است. اختصاصی نیست. قهرمان پرور نیست. تولید کننده محتوایش همگان اند.<br />
<br />
رسانه امروز دوران طنز خود را در باره انقلاب تجربه می کند. گرچه هنوز ناگهان تراژدی هایی مثل کشته شدن&nbsp;زهرا در زندان همه را تکان می دهد اما دیگر کسی گوشش بدهکار قصه های تراژیک نیست. نه اینکه اهمیت این قصه های واقعی کم باشد اما اهمیت رسانه ای خود را از دست داده اند. فضا عوض شده است.&nbsp;ارزش واقعیت ها جابجا شده است. این کار را برای نیروهای امنیتی از&nbsp;سویی آسان کرده است که در بی اعتنایی عمومی و&nbsp;کرخت شدن مردم کارهای خود را بی واهمه از افکار عمومی دنبال کنند اما از سوی دیگر مضحکه افکار عمومی&nbsp;بنیاد خانه ای را که آنها به دنبال آراستن و پیراستن اش&nbsp; هستند نابود کرده است. شاید برای همین است که طنر اینقدر جدی شده است! یا جدی گرفته می شود.<br />
<br />
یک نکته دیگر هم هست که مایلم همینجا بگویم و بگذرم. ظاهرا تراژدی بدون&nbsp;رمانتیک بودن تحقق نمی&nbsp;یابد. نوعی ایده آلیسم در رمانتیک بودن هست که در طنز نیست. طنز واقعگرا ست. برای همین است که عصر پیش از انقلاب در ایران عصر رمانتیک ها ست. در نسل ما شریعتی نمونه اعلای رمانتی سیسم ایرانی و بیان&nbsp;تراژیک است. بنابرین ما از رمانتی سیسم به انقلاب رسیده ایم و از تراژدی انقلاب به طنز و کمدی. عصر طنز&nbsp;جایی برای رمانتیک ها نمی گذارد. و چون رمانتیک بودن فراگیری ندارد&nbsp;انقلاب هم&nbsp;ممکن نیست. چه انقلابی که مخالفان انقلاب مورد نظر دارند و چه تداوم انقلابی که خود حاکمان&nbsp;آرزو دارند. با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که گفتمان های متکی به انقلاب از هر سو که باشد دیگر زوال یافته است. درک این موضوع معیاری است برای سنجش میزان باستانی بودن گفتمان های هنوز-رایج.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_640.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: نوبت خندیدن به انقلاب است">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_640.shtml#comments" title="Comment on: نوبت خندیدن به انقلاب است"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 11 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

منصور &#166; 
May 14, 2008  1:08 PM<br />
سلام
می خواستم بگویم ایتالیایی ها زعفران را با برنج می خورند.  یکی از غذاهای خوشمزه است که بیشتر در میلان یافت می شود.
<br />
<a href="http://WEBLOGVAR.PERSIANBLOG.IR" rel="nofollow">shadi</a> &#166; 
May  9, 2008  2:46 PM<br />
باغبان مهدی عزیزم من موافق نیستم که تکنولوژی جدید اصولا ضدتراژدی است. همانطور که خودتان گفتید این تکنولوژی ها در بین مردم استفاده می شود و مردم هم غم دارند هم شادی. اگر  تعداد اس ام اس های طنزآلود من و شما را به تعجب وا می دارد شاید بخاطر اینست که دایره دوستان ما آنها را می پراکنند. در جمع دیگر شاید چنین نباشد. به اضافه اینکه اس ام اسهای "فلانی مرد" و کلا غم انگیز هم زیاد هست. حالا این فقط اس ام اس است. وبلاگ و فروم ها و چت و غیره را هم که نگاه کنی می بینی که هم تراژدی هست هم کمدی. اصولا فرهنگ و نحوه استفاده از تکنولوژی جدید تکنولوژی از ناکجا آباد نمی آید. در فرهنگ و آداب و رسوم قبلی و موجود مردم درج می شود. این چیزی است که نظریه های جامعه شناسی استفاده از تکنولوژی می گویند و من هم با آن موافقم. حالا می شود رفت تحقیق کرد با این فرضیه که جامعه ایران  این تئوریها را نقض می کند!
-----------------------------
به به از این طرفا! یاد فقیر فقرا کردین. خبری نیس از سرکار. آمستردام تا پاریس واقعا راهی نیس. فقط خبر کنید که خانه باشیم. در باره تکنولوژی و تراژدی بنده صلاحیت نظر دادن عمومی ندارم ولی در ایران بیشتر به کمدی کمک کرده است! و حتی می توانید این دومی را هم به آن اضافه کنید: عیاشی! بی خود نیست علمای اعلام با آن می جنگند. - سیب<br />
<a href="http://ninahagen.blogfa.com" rel="nofollow">باهار نارنج</a> &#166; 
May  9, 2008  9:51 AM<br />
من پرسپولیس را دیدم. سنم شاید ان قدرها قد ندهد ولی خیلی هم از سیاه نماییها را سفید کرده بود. گاهی وقتها برای دل خوش کنک خودمان هم شده برمیداریم تخته سیاه را پاک میکنیم و میگوییم نه خانی آمده نه خانی رفته. 
----------------------
خب تقاوت در همان دید تراژیک و کمیک است دیگر! - سیب<br />
 &#166; 
May  8, 2008  3:30 PM<br />
جناب جامي
ممنون از پاسخ و اينكه كلي صفت مثبت به من نسبت داده بوديد
فقط يك سوال:فرموديد كه من مي توانم از اين به بعد مطالب خود را به طور مستقيم براي سايت بفرستم.
من متوجه نشدم منظور از "مستقيم" اين است كه بايد مطالب را به نشاني خانم صنم و آقاي بهرنگ بفرستم يا بخش اديتوريال شما نشاني جداگانه اي دارد كه بايد از آن استفاده كنم؟
سپاس
ارشيا
-----------------------
ارشیای عزیز به آدرس سایت زمانه باید بفرستی و می توانی به من هم سی سی بدهی - سیب زمانوی


<br />
 &#166; 
May  6, 2008  8:22 AM<br />
كاش حق با شما باشد و گفتمان انقلابي تمام شده باشد. ميترسم مبادا اينگونه نباشد و با توجه به اينكه جمهوري اسلامي يكايك تجارب اقتصادي دهه 1350 را مجددا تكرار ميكند، بازهم بشود آنچه نبايد بشود.<br />
<a href="http://yanoos.blogfa.com" rel="nofollow">یوناس</a> &#166; 
May  3, 2008  5:00 PM<br />
اینطورها هم تو فکر می کنی و مینویسی نیست ..
----------------
ممکن است. اما شما چطور فکر می کنی؟ - سیب <br />
<a href="http://www.haghparast.blogfa.com" rel="nofollow">حق پرست</a> &#166; 
May  3, 2008  4:13 AM<br />
تعجب ميكنم چطور طنازيهاي مردم دردوران انقلاب و جنگ را به ياد نمي آوريد كمي اگر خاطراتتان را مروركنيد لطيفه ها و شعرهاي زيادي به ياد خواهيد آورد. فكر ميكنم بيش از حد به دنبال كشف تفاوتها و گسستها هستيد، هيچ تفاوتي ايجاد نشده است، همان است كه بود. 
------------------------------
البته با این متر و معیار هیچ وقت چیز تازه ای کشف نمی شود! آنچه در ارزیابی امر تازه و متفاوت مهم است غلظت و بسامد آن است. امیدوارم مدعی نباشید که به همین بسامد و غلظت بود آنچه می فرمایید بوده است. مثال ساده اش این است که آلودگی در همه شهرهای دنیا هست اما وقتی در جایی مساله می شود که غلظت پیدا کند. صدها مثال می شود نشان داد که امری تا وقتی موردی و کم بسامد است قابل توجه نیست اما وقتی بسامد آن بالا می رود مساله می شود و متمایز می شود. مثلا روسپیگری هم همیشه بوده است اما بسامد آن در این سالها بالا رفته است. در این مرحله است که به آن می شود به عنوان یک نشانه اجتماعی توجه کرد.  - سیب<br />
ش &#166; 
Apr 30, 2008  3:19 PM<br />
دنیا روی نظرات شما نمی گردد.
---------------
من پس از اینکه دنیا شروع کرده به خندیدن فقط جمع بندی کرده ام! قرار نیست به حرف من شروع کند به خندیدن. - سیب<br />
<a href="http://shirva.blogspot.com" rel="nofollow">احمد</a> &#166; 
Apr 28, 2008  3:08 AM<br />
اما گذشته از همه‌ی این حرف‌ها چیز جالب برای من این است که بعد از گذشت حدود یک سال از ساخته شدن پرس‌پولیس همه‌ی ما با هم دوباره به یاد این فیلم افتاده‌ایم."می‌گویم ما چون خودم هم قصد داشتم یک مطلب درباره‌اش بنویسم" همین دو سه روز اخیر من پنج شش مطلب وبلاگی درباره‌ی پرس پولیس خوانده‌ام. عجب تفاهمی!
-----------------------
خب البته من تازه همین روزها فیلم را دیده ام. اکران عمومی اش در اروپا خیلی وقت نیست شروع شده.  - سیب<br />
<a href="http://www.gerdbad.com" rel="nofollow">حمیدرضا</a> &#166; 
Apr 27, 2008 12:33 AM<br />
آقاي جامي دیروز به یکی از خانه‌های 30 متری میدان امام حسین (فوزیه سابق) با بچه‌ها رفتیم و سر زدیم. می‌دانید روی دیوار خانه چه زده بودند: پوستری از شهیدی که ایستاده در سنگر شهید شده و زیرش با دست خط صاحب خانه نوشته‌اند: ایستادند تا بمانیم. 

عصر همان روز یکی از پنت‌هاوس زعفرانیه میزبان ما بود. ال‌سی‌دی 43 اینچ آنجا داشت صداي امريكا را نشان مي‌داد که لونا شاد اخبار می‌خواند. به لپ‌تاپ صاحب‌خانه نگاه کردم دیدم رادیو زمانه باز است. 

از میدان امام حسین تا زعفرانیه از لحاظ جغرافیا خیلی راه است. ولی فراموش نکنید زعفرانیه‌ها حاضر نیستند به خاطر عقیدة شان از جانشان بگذرند ولی امام حسینی‌ها شور حسینی دارند. <br />
<a href="http://1saoshyant.blogspot.com" rel="nofollow">سوشیانت</a> &#166; 
Apr 26, 2008  8:23 PM<br />
"ناگزیر بود نشان دهد که رهبران انقلاب هوایش را دارند" ... ناگزبر نبود؛ چون همه می‌دانستند که رهبران انقلاب هوایش را دارند!<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>کارگاه نشانه شناسی</dc:subject>
<dc:date>2008-04-26T13:21:16+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>سرو ناز رم</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_639.shtml</link>
<description>در یک روز آفتابی با حمید صدر (نویسنده برجسته ایرانی در اتریش) به خرابه های رم سر زدیم و به آبادی پاپ در واتیکان. واتیکان همه آن چیزی را با خود دارد که سلطنت های شرقی و غربی دارند و داشته اند: زرق و برق و به رخ کشیدن عظمت سایه های خداوند در زمین. برای من فقط معماری اش جذاب بود بخصوص پایه های متعدد دالان دایره دور کاخ واتیکان. تخت جمشیدی آباد را می مانست. اولین چیزی که در رم جلب نظر می کرد درختان سرو بود و کاجهایی چه بلند. انگار که در شیراز اروپا باشی. هر...</description>
<guid isPermaLink="false">15266@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[در یک روز آفتابی با حمید صدر (نویسنده برجسته ایرانی در اتریش) به خرابه های رم سر زدیم و به آبادی پاپ در واتیکان. واتیکان همه آن چیزی را با خود دارد که سلطنت های شرقی و غربی دارند و داشته اند: زرق و برق و به رخ کشیدن عظمت سایه های خداوند در زمین. برای من فقط معماری اش جذاب بود بخصوص پایه های متعدد دالان دایره دور کاخ واتیکان. تخت جمشیدی آباد را می مانست.<br />
<br />
اولین چیزی که در رم جلب نظر می کرد درختان سرو بود و کاجهایی چه بلند. انگار که در شیراز اروپا باشی. هر دو درخت از همان جنس که در باغ ارم شیراز هست. سر حوض باغ این دو گونه درخت&nbsp;سر در آغوش هم دارند. سالها پیش یک عکس یادگاری از آنها گرفته ام. هر دوی اینها آمده اند و خود را رسانده اند به رم. الا اینکه قد سرو به آن بلندی نیست گرچه آن کاج به همان بلندا ست. داستان سرو را درست نمی دانم چطور باید بخوانم. سرو از درختان قدیم و مقدس ایران است. اما درخت مدیترانه ای هم هست. اما اینهمه شباهت بین رم و شیراز&nbsp;معنادار است. باید بیژن دستگیری کند که شبی دراز با ما نشست و فردایش ما در غربت رم نتوانستیم درست خود را از آب و گل درآوریم که دوباره با او تماس بگیریم و عصری را با هم بگذرانیم. بی دیدار مجدد برگشتیم.<br />
<br />
رم بهتر از آنی بود که تصور می کردم. شهری که می تواند به زیبایی خود فخر کند و به پاریس و پراگ ناز بفروشد. یک باغ بزرگ و متنوع و زنده با ساختمانهای آباد و با خرابه هایی که مثل تابلوهای حجمی بر در و دیوار شهر کوبیده شده باشند. اگر رم تهران بود حتما برمی گشتم در آنجا زندگی کنم! رم تهران تمیز و پالوده و بی آزار است. و با همان مردمان کمابیش. خصلت های مدیترانه ای و شرقی رمی ها کاملا آشکار است. آنها می توانند آینده ما باشند. گرچه می دانم آینده ما شبیه هیچ مردم دیگری نیست.<br />
<br />
رم میان استبداد شرقی و آزادی دموکراتیک جمع زده است. تعداد احزاب در انتخابات که از اتفاق همان روز در جریان بود که ما آنجا بودیم بیشتر از تعداد احزاب در ایران است! تعدد و تکثری که نشانه نوعی بیماری شرقی است انگار. ادب تحکم و پیروی از هرم قدرت هم زیاده توی ذوق می زند. کمی تا قسمتی اش آمریکایی می نماید. اخلاق پدرخوانده ای ایتالیا را زیر نگین دارد. <br />
<br />
کشف آخر من در رم این بود که این مردم زعفران هم دارند و زعفران می کارند. چه حظی کردم! اینها نشانه های وطن من است که در میانه دریای مدیترانه می یابم. اما با خود فکر می کنم با کدام غذا زعفران به کار می برند؟ یاد مادرم می افتم و همه آن سفره هایی که از شور&nbsp;و شیرین اش به زعفران امیخته بود. آدمی همه جا به دنبال وطن خود است.
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_639.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: سرو ناز رم">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_639.shtml#comments" title="Comment on: سرو ناز رم"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 4 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://bazm.mihanblog.com" rel="nofollow">صبا</a> &#166; 
Apr 28, 2008 11:18 AM<br />
چقدر زيبا توضيح مي دهيد. احساس زيبايي به رم پيدا كردم. راستش آنچنان شيرين از سفرهايتان مي گوييد كه آدمي هوس سفر به سرش مي زند. به يمن نوشته هاي شما دلم مي خواهد مصر و رم و اسكندريه را تماشا كنم <br />
<a href="http://hadinaseri.blogfa.com" rel="nofollow">هادی ناصری</a> &#166; 
Apr 22, 2008  8:19 PM<br />
آقا سلام. خسته نباشید. بی زحمت اگر ممکنه لطف بفرمایید ما رو هم لینک کنید. سپاسگزارم 
----------------------
فعلا بلاگ چرخان را دست نمی زنم چون می خواهم گوگل خوان اش کنم. در اولین فرصت. - سیب<br />
 &#166; 
Apr 21, 2008  3:14 AM<br />
جامي عزيز
چندبار برايت ميل زدم و به نتيجه نرسيدم.لطفا بگوييد كه آيا ميل من به دست شما رسيده است؟(با عنون postman1 برايتان ميل زده ام)
--------------------
بله رسیده ولی هنوز محتوای آن را ندیده ام! حتما نگاه می کنم - م.ج.<br />
مهدی غیرجامی &#166; 
Apr 18, 2008  8:17 AM<br />
حضرت سیبدار،
درباره ی مردمان رم و شباهت خلقی و خلقی شان به ایرانیان هم کاش می نوشتید؛ و این که سروبالایان رم هم به سروبالایان شیراز می رسند یا نه؟
جدا از شباهت های سرو کهن شیراز با آن چه نوشته اید، گمان می کنم در جایی در حاشیه ی جشن های شیراز و حتا برای افتتاح میدان شهیاد (همان آزادی)، بفرموده، درخت های سرو و کاج را از ایتالیا آوردند و کاشتند. شاید این هم دلیلی برای شباهت باشد.
-------------------------
بی سلیقگی کرده اند و نهایت غربزدگی بوده است که سرو از ایتیالیا بیاورند. امان از مردمی که آنچه خود دارند از بیگانه تمنا می کنند. اما در باب زیبارویان رمی نظر کارشناسی من این است که به پای زیبارویان پارسی نمی رسند! اما دیدن چهره هایی که یادآور نقاشی های بزرگ اروپا و ایتالیا یند البته لطفی دارد وصف ناکردنی. - سیب
<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>سفر نوشته</dc:subject>
<dc:date>2008-04-18T02:13:08+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>انقلاب نارنجی کمرنگ</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_638.shtml</link>
<description><![CDATA[سه روز آخر هفته را در اوکراین گذراندم برای دیدن برادرزاده هایم و دو سه خانواده و جوانهای فامیل دور و نزدیک. اگر اوکراین را از سیمای شهر کیف قضاوت کنم باید بگویم مثل تاجیکستان است و ازبکستان و از این شباهت باید نتیجه گرفت که شهرهای مهم و مرکزی جمهوریهای شوروی&nbsp;چقدر شبیه هم بوده اند! مهم نیست در شرق آن امیراتوری فروپاشیده هستید یا در غرب آن. همه جا میدان بزرگی دارد برای تظاهرات خلقی - که در این مورد تازه ترین تظاهرات اش در چنان&nbsp;میدانی منجر به همان انقلاب نارنجی شد - و بعد هم ردیف بلوکهای لانه...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15238@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p>سه روز آخر هفته را در اوکراین گذراندم برای دیدن برادرزاده هایم و دو سه خانواده و جوانهای فامیل دور و نزدیک. اگر اوکراین را از سیمای شهر کیف قضاوت کنم باید بگویم مثل تاجیکستان است و ازبکستان و از این شباهت باید نتیجه گرفت که شهرهای مهم و مرکزی جمهوریهای شوروی&nbsp;چقدر شبیه هم بوده اند! مهم نیست در شرق آن امیراتوری فروپاشیده هستید یا در غرب آن. همه جا میدان بزرگی دارد برای تظاهرات خلقی - که در این مورد تازه ترین تظاهرات اش در چنان&nbsp;میدانی منجر به همان انقلاب نارنجی شد - و بعد هم ردیف بلوکهای لانه زنبوری با معماری واحد و باغ عمومی و اتوبوس های&nbsp;لکنته برقی و ماشروتکا یا مینی بوسهایی بدتر از مینی بوس های جمالزاه کرج خودمان و هزار جور شباهت دیگر از نحوه لباس پوشیدن و مدل مو آراستن تا&nbsp;کهنگی و فقر نهاناشکار. حتی درختها هم مثل آسیای میانه تا میانه سفید شده اند. شوروی الحق&nbsp;همه جور&nbsp;در کنفورمیسم بی معنایش کوشیده بوده است. حالا نتیجه اش هم رشد مشکلات اجتماعی شبیه به هم است از بیکاری و دستفروشی تا مافیا بازی و باندهای ضدخارجی و فاشیستی. و البته رشد آشکار یک طبقه جدید نوکیسه که قدرت مالی وحشتناکی دارد و بر تضاد ان جامعه بی طبقه غیرتوحیدی سخت می افزاید. در جامعه ای که متوسط درآمد 300 تا 400 دلار در ماه است و به یک معنا طبقه متوسط وجود ندارد، کسانی که می توانند ماشینهای بالای 20 هزار یورویی سوار شوند باید قدرت مالی خوبی&nbsp;داشته باشند اما اگر توانستند سوار بر ماشین های بالای 50-60 هزار یورویی شوند باید واقعا پولشان از پارو بالا رفته باشد. یکی دو سه خیابان کیف درست شبیه اروپای غربی شده است با فروشگاههایی که قیمتهاشان هوش از سر آدم می برد و قیمتها براستی تا یک سوم بالاتر از قیمتهای پاریس و لندن و آمستردام است. در مورد خانه قیمتها گاه چنان احمقانه است که آدم باورش نمی شود. حتی فری شاپ فرودگاه قیمتهاش برای اجناس مشابه از مشروب و شکلات تا سیگار و&nbsp;عطریات بالاتر از اروپای غربی است.&nbsp; <br />
<br />
اوکراین نمونه خوبی برای مطالعه جامعه شناسانه است. اگر در قرن گذشته جامعه شناس و مردم شناس به میان قبایل دورافتاده می رفت تا با مطالعه اقوام ابتدایی نکات مهمه در سیر تحول ادم و جامعه پیدا کند حالا لازم نیست حتی از اروپا چندان دور شود. در واقع اوکراین هم مثل بسیاری از دیگر جوامع غیرغربی در حال الگوگیری از رفتارهای آمریکایی و اروپای غربی است. اما&nbsp;همه چیز بسادگی اداره مک دونالد نیست که&nbsp;رشد قارچی دارد و در همه جا علم اش دیده می شود. مساله وقتی پای مدیریت شهری و سیاسی می رسد بسیار غامض می شود.<br />
<br />
مساله به طور ساده این است که با ساختار ذهنی معیوب نمی توان ساختار اقتصادی و سیاسی مطلوب بنا کرد. معیوب هم نگویم. بگویم متناسب. یعنی مساله این است که کشورهایی مثل اوکراین با رشد ظاهرگرایی توهمی از شباهت با اروپای غربی پیدا می کنند اما در فرهنگ عمومی و اداری و اقتصادی خود فاقد بسیاری از عناصر سازنده فرهنگ غربی اند. برای همین نه از قیمت گذاری درک درستی دارد و نه از ارزش کالا و معامله منصفانه با مشتری چیزی می داند. غرب برای او صرفا پول است و رفاه و او سهمی از آن را می خواهد به هر قیمتی که باشد. بنابرین رفتارش کاریکاتوری و غیرواقعی و تصنعی می شود و دچار همه آفاتی که چنین رفتارهایی با خود می آورد.<br />
<br />
مثال بزنم: وقتی شما بریده از منطق اقتصادی کشورتان فروشگاهی در یک محله اعیان نشین دارید یا فرضا در فری شاپ فرودگاه بخوبی می دانید که قیمت آنچه عرضه می کنید غیرواقعی است چون در بیرون و در بازار روز اقتصادی قیمت کالای شما یک دوم تا یک دهم است. قیمت شما از واقعیت های اقتصادی نمایندگی نمی کند بلکه متکی به نوعی روانشناسی نوکیسگی است. بنابرین قیمت شما بسته به شیقتگی مشتری خواهد داشت. مثل مزایده در فروش اجناس عتیقه است. اما با این فرق که شما عتیقه ارائه نمی کنید. جنسی&nbsp;ارائه می کنید که&nbsp;مشابه آن هزاران نمونه تولید شده و وجود دارد. اما رفتار شما به دلیل کمیابی آن جنس در کشورتان درست مثل فروش همان عتیقه جات است. قیمت وجود ندارد. به عبارت دیگر، اقتصاد وجود ندارد. منطق قاچاق و عتیقه حاکم است. طبعا اهالی پول و اقتصاد هم در طبقه شریفه قاچاقچیان طبقه بندی&nbsp;می شوند و همین منطق بر رفتارشان حاکم است.<br />
<br />
و این است نتیجه ان انقلاب نارنجی؟<br />
<br />
در واقع انقلابی صورت نگرفته است. وضع هیچ فرق عمده ای از سابق نکرده است. هنوز همان سنت همه جایی بعد از شوروی وجود دارد: همه دست فروش اند و همه بساطی اند. و البته خیلی هاشان هم هنرمندان بسیار خوبی هستند که کار دست و هنر&nbsp;خود را ارائه می کنند. من خود یک تابلو نقاشی زیبا&nbsp;خریدم که مرا یاد کارهای دوست نقاش و عروسک سازم سعید بابایی می انداخت. سبک خاصی در کار با کاردک که نقاشی به معنای رایج نیست اما نقش آفرینی فوق العاده ای است. شاید تنها فرق عمده ورود بانکها و شرکتهای اعتباری غربی است. و البته ورود پرزیدنت بوش! - که درست روزی که من بر می گشتم وارد شد.<br />
<br />
شهر به حال خود رها شده است انگار. زباله اینجا هم مثل مصر همه جا رخ می نماید. گرچه درون خانه ها حتی الامکان تمیز است و گاه خیلی هم خوب و تازه تعمیر است اما بیرون&nbsp;آپارتمان شما ساختمان بلوک تان محکم اما&nbsp;بدقواره و چرک و بی نور و برق و پر از خوردگی و رفتگی است. اوکراین اروپایی فرقی با تاجیکستان در همسایگی افغانستان ندارد الا اینکه تاجیکستان تمیزتر و آب و جارو شده تر است.<br />
<br />
اوکراین از بسیاری جهات شبیه ایران هم هست. اما&nbsp;از نظر سطح عمومی&nbsp;زندگی پایین تر است.&nbsp;برای من عبرت آموز بود&nbsp;که با اینهمه ایرانی ها حاضرند زندگی خود را در ایران ترک کنند و در کشوری زندگی یا تحصیل کنند که مشکلات بسیاری برای خارجی ها دارد. عدم امنیت روانی در جامعه خودی و&nbsp;میل مهارنشدنی برای&nbsp;چشیدن مزه زندگی در کشورهایی که آزادی های اجتماعی و آزادی جنسی دارند همراه با توهمات متعدد در&nbsp;باره اینکه هر جایی بهتر از ایران&nbsp;است انها را روانه می کند. بهترین سالهای زندگی جوانهای ما که به اوکراین&nbsp;می روند در این توهم طی می شود.<br />
</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_638.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: انقلاب نارنجی کمرنگ">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/04/post_638.shtml#comments" title="Comment on: انقلاب نارنجی کمرنگ"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 8 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://alhosseini.wordpress.com" rel="nofollow">صادق الحسینی</a> &#166; 
Apr 16, 2008 11:31 AM<br />
سلام
من تصوری از اوکراین ندارم؛ ولی یک نکته ای که فکر می کنم نکته حایز اهمیتی است این است که اوکراین به عنوان کشوری که خود را به دنیای خارج(دنیای غرب) وصل کرد(روسیه که دنیای خارج محسوب نمی شود!)در طول زمان مجبور و ناچار است که از یکسری از قواعد مشخص پیروی کند. قواعدی که به افزایش امنیت اقتصادی و اجتماعی، به اهمیت دادن به برخی شئون زندگی و غیره منجر می شوند. از سوی دیگر، نمی تواند خطاهای بزرگ مرتکب شود جرا که احتمال از دست دادن دنیای خارج میرود و ... همین می تواند موتور محرکه رشد اقتصادی این کشور باشد(که البته در همین مدت کوتاه هم تا حدی بوده است) بنظرم می توانیم این مشکلات فرهنگی را در بسیاری از کشورهای شرق آسیا(و نه لزوما کشورهای تازه استقلال یافته)کم و بیش ملاحظه کنیم.(کشورهایی همانند مالزی، هنگ کنگ، سنگاپور، اندونزی، و امثالهم) کشورهایی که دقیقا با دنباله روی از غرب و با وابسته شدن به دنیای خارج، مجبور شدند رشد پیدا کنند. ولی سطح فرهنگی اشان خب بسیار متفاوت و بسیار فروتر است. اینجا نتیجه ای که من می گیرم این است که خود فرهنگ توضیح دهنده خوبی برای رشد اقتصادی نیست. و توضیح دهنده اصلی، قابلیت انعطاف این فرهنگ در پذیرفتن دنیای خارج(غرب) است که مساله اصلی است(برای رشد اقتصادی).
 دغدغه های فرهنگی هم تصورم این است که زمان می خواهند. زمانی که قابل میانبر زدن نیستند. باید تاریخی بگذرد و بگذارد تا رفتارهای فرهنگی مبتنی بر اصالت (از نوع غربی آن) شکل بگیرد و بوجود آید. 
ولی نکته اصلی آن است که این مهم، تفاوتی در این قضیه ایجاد نمی کند که اکراین راه درستی(مبتنی بر توسعه در آینده) را پیش می رود. همانطور که کشورهای شرق آسیا.<br />
<a href="http://www.fromheretoeternity.blogfa.com/" rel="nofollow">علی جعفری</a> &#166; 
Apr 15, 2008 11:01 AM<br />
سلام
از نوشته هاي خوبت هميشه لذت مي برم...
وقت كردي سري به ما هم بزن ... خوشحال مي شم ببينمت ...
--------------------
نوشته های سفر نپال ات برای من جالب بود. اگر خواستی مقاله ای مصور بنویسی با کمال میل در زمانه منتشر می کنیم. - سیب<br />
<a href="http://solouk.mihanblog.ir" rel="nofollow">سلوک</a> &#166; 
Apr 13, 2008 11:28 AM<br />
همیشه مرغ همسایه غاز بوده!

امان از حماقت همیشگی....امان!!
نمیدونم چرا بعضی جوانها اینقدر سطحی فکر می کنن<br />
حامد &#166; 
Apr 10, 2008 11:09 AM<br />
با سلام
از اینکه این موضوع را مطرح کردید بسیار متشکرم. قیمت ها در اینجا -  اوکراین، در بعضی موارد دو یا سه برابر اروپاست. اما مشکلات این کشور به گرانی و نا امنی ختم نمی شود، فرهنگ این کشور آسیب جدی دیده. بسیاری از مردمان ژنده پوشی که در خیابان دیده اید زمانی رئیس دانشگاه و پزشک متخصص و نویسنده و محقق بوده اند. نه فروپاشی شوروی و نه تحولات اخیر، هیچکدام را نباید انقلاب نامید. مردم بازی گردان آنها نبوده اند. سخن بسیار است اما در این مقال نمی گنجد. میگویند یا گرم باش و یا سرد و الا با تف از دهان بیرون ات می اندازند، وضعیت اوکرایین اکنون چنین است نه شرقی - نه غربی است!
----------------------
دوست عزیز  خوشحال می شوم در باره اوکراین برای زمانه بنویسید. اگر خواستید با من تماس بگیرید:
m.jami@radiozamaneh.com
<br />
 &#166; 
Apr  6, 2008  9:29 PM<br />
چه مي شود كرد!؟ وقتي در وطن , فرصتي و اميدي براي زندگي آرام و آينده اي همراه با اطمینان از داشتن زندگي بهتر نيست, جلاي وطن در اين روزگار , گزينه اي دور از منطق است؟
آن كه مي تواند به اروپا و كشورهاي توسعه يافته مي رود و آن كه نتواند به امارات و اكراين و هند هم قناعت مي كند.<br />
<a href="http://cafemani.persianblog.ir" rel="nofollow">Mani</a> &#166; 
Apr  6, 2008  1:04 PM<br />
و وقتي ميراث يك كشور دستخوش بي‌حرمتي‌هاي مردمش مي‌شود آدمي را سخت تاسف مي‌بايد ... 
خيلي دقيق و نمادين توصيف كرديد ، ممنونم به خاطر اطلاعاتي كه در اختيارمان گذاشتيد ... <br />
<a href="http://mrokhsat.blogsky.com" rel="nofollow">صبح روز بعد</a> &#166; 
Apr  6, 2008  8:19 AM<br />
سلام. 
الحق که دقیق اشاره کردید به آن دو دلیل برای جلای وطن ....

سال نوتان مبارک<br />
 &#166; 
Apr  5, 2008  7:48 AM<br />
سلام دوست من
دکتر محمد جعفر یاحقی در سفرنامه اش به تاجیکستان و آنطرفها می نویسد که اغلب اهل هنر و ادب و دانشگاهیها با حسرت از رفاهی که در دوره اتحاد شوروی داشتند یاد می کردند-گرچه از استقلالشان خوشحال بودند-چنین چیزی در آنجا هم بود؟نیاز به آزادی ،ملت ها را به کجا که نمی کشاند!
--------------------------
من نمی توانم به این پرسش دقیقا پاسخ بدهم ولی می توانم گفت که اوکراینی هایی که من دیدم بیشتر می خواهند اروپایی شوند و برای ان عجله دارند. شاید این به دلیل نزدیکی آنها به اروپا ست و این واقعیت که آنها میراث شوروی را دوست ندارند و این در همان انقلاب نارنجی واضح بود. - سیب<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>سفر نوشته</dc:subject>
<dc:date>2008-04-05T01:54:58+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>مهرت از دل کی برون کنم</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_637.shtml</link>
<description><![CDATA[امشب این کلیپ زیبای ای ایران هدیه نورزوی سایت سی نما سخت به دلم نشست. تازه از سفری&nbsp;بازگشته بودم خسته و&nbsp;ملول. از اندیشه ایران فارغ نمی شدم. در باره سفر جداگانه می نویسم اما دیدن این کلیپ که&nbsp;اختر قاسمی فرستاده بود مرا شاد کرد و&nbsp;همزمان متاثر. فکر بازخواندن سرود ای ایران با گروهی از چهره های آشنای فیلم و سینما فکر خوبی است که با&nbsp;اجرای خیلی خوب هم همراه شده است. تنظیم موسیقی یک دو جا شاید بهتر هم می توانست باشد اما رویهمرفته&nbsp;کاری دلنشین است. زیبایی&nbsp;کار به این است که کارگردان بخوبی دو نوع موسیقی جنوبی و کردی را...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15220@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[امشب این کلیپ زیبای <a href="http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-22-pid-40.html">ای ایران</a> هدیه نورزوی سایت سی نما سخت به دلم نشست. تازه از سفری&nbsp;بازگشته بودم خسته و&nbsp;ملول. از اندیشه ایران فارغ نمی شدم. در باره سفر جداگانه می نویسم اما دیدن این کلیپ که&nbsp;اختر قاسمی فرستاده بود مرا شاد کرد و&nbsp;همزمان متاثر. فکر بازخواندن سرود ای ایران با گروهی از چهره های آشنای فیلم و سینما فکر خوبی است که با&nbsp;اجرای خیلی خوب هم همراه شده است. تنظیم موسیقی یک دو جا شاید بهتر هم می توانست باشد اما رویهمرفته&nbsp;کاری دلنشین است. زیبایی&nbsp;کار به این است که کارگردان بخوبی دو نوع موسیقی جنوبی و کردی را در سرود ای ایران آمیخته است. فکر کردم اگر آهنگسازان دیگری به ساخت ورسیون های دیگری بپردارند که موسیقی های همه اقوام ایرانی در این سرود جا پیدا کند چقدر عالی خواهد شد. این سرود سرود همه مردم ایران است و باید همه مردم هم در آن دیده شوند. اجرای آن از سوی هنرپیشگان نام آور هم که مقبولیت عمومی و مردمی دارند تاکیدی بر همین نکته است.&nbsp;دیدن همه چهره ها برایم&nbsp;جذاب بود ولی دیدن چهره تکیده&nbsp;اما دوست داشتنی جمشید مشایخی لطف دیگری داشت. این مرد نمونه ای از عاشقان سرزمین مادری است. چقدر خوب است که آدمی فرصت عمر را در وطن و در کاری برای مردم بگذراند.&nbsp;من فقط&nbsp;دوست داشتم از فیلم ای ایران ناصر تقوایی هم صحنه هایی می دیدم. او از&nbsp;نخستین&nbsp;بزرگ دارندگان این سرود بود و کار زیبایی هم به همین نام ساخت. دیدن صحنه هایی از فیلمهای قدیم و جدید فارسی و از چهره های قدیم و جدید (از فردین و ظهوری&nbsp;تا پرستویی و نونهالی) هم ارزشمند است. ما به تجلیل تاریخ نزدیک خود نیازمندیم. زیرا کمک می کند بدانیم که از سال صفر آغاز نکرده ایم و خوب یا بد تاریخی پشت سر داشته ایم که حافظه ما را ساخته است. ما به نوعی وفاق اجتماعی نیازمندیم از آن دست که سرود ای ایران می تواند ایجاد کند. مهر ایران هنوز در دلهای بسیاری از ما ریشه های عمیق دارد. این نقطه اتکای خوبی است.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_637.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: مهرت از دل کی برون کنم">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_637.shtml#comments" title="Comment on: مهرت از دل کی برون کنم"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 2 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://littlefarbod.wordpress.com/" rel="nofollow">farbod</a> &#166; 
Apr  1, 2008  8:10 PM<br />
در مورد ای ایران تقوایی، تا اونجا که من دیدم چند نما بود... دوباره ببین!<br />
sara &#166; 
Apr  1, 2008  4:41 PM<br />
آقاي جامي دست گل تون درد نكنه! خيلي چسبيد. پاينده باد خاك ايران ما...<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>هويت ايرانی</dc:subject>
<dc:date>2008-03-31T23:25:59+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>اسکندریه، پایان یک تاریخ</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_636.shtml</link>
<description><![CDATA[اسکندریه شهری است که به دل می نشیند. خیایان ساحلی اش دلربا ست. چیزی در شهر هست که در دقایق اول مسافر را به خود جلب می کند. بیچاره قاهره! یک درس برای آموختن از قاهره این است که هرگز نباید پایتخت سیاسی و&nbsp;مذهبی را در یک شهر قرار&nbsp;داد! قاهره زیر نگین الازهر است. اسکندریه از آن&nbsp;سلطه مذهبی و معنوی الازهر آزادتر است. شاید به همین دلیل هم برای من دلنشین تر و طبیعی تر به نظر می آید. مذهب می تواند قدرت خفه کننده ای داشته باشد. مساله حق و باطل اصلا در این مقام مهم نیست. فرضا یک...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15192@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p>اسکندریه شهری است که به دل می نشیند. خیایان ساحلی اش دلربا ست. چیزی در شهر هست که در دقایق اول مسافر را به خود جلب می کند. بیچاره قاهره! یک درس برای آموختن از قاهره این است که هرگز نباید پایتخت سیاسی و&nbsp;مذهبی را در یک شهر قرار&nbsp;داد! قاهره زیر نگین الازهر است. اسکندریه از آن&nbsp;سلطه مذهبی و معنوی الازهر آزادتر است. شاید به همین دلیل هم برای من دلنشین تر و طبیعی تر به نظر می آید.<br />
<br />
مذهب می تواند قدرت خفه کننده ای داشته باشد. مساله حق و باطل اصلا در این مقام مهم نیست. فرضا یک مذهب بی خدا یا چندخدایی هم می تواند همین قدر در یکسان سازی آدمها موثر باشد. این وحشت آفرین است. زندگی چیزی زیباتر از تنوع و رنگارنگی ندارد.<br />
<br />
من در مشاهده وضع&nbsp;جوامع به مذهب به عنوان عامل اصلی نگاه نمی کنم. می بینم که از&nbsp;قاهره تا هند وضع اجتماعی فرق چندانی ندارد. مذهب یکی نیست اما وضع عمومی بهداشت و سطح درک از زندگی شهری یکی است. اما وقتی از پاکستان تا مصر و از عربستان تا تاجیکستان&nbsp;نوع مشابهی از فرهنگ متکی به اسلام را می یابم فکر می کنم چیزی هم باید به دین اسلام مربوط باشد.<br />
<br />
ایران در این میان بسیار متفاوت است خاصه اگر رشد طبقه شهری و زنان را ملاک بگیریم - ایرانی ها از مدلهای اسلامی غالب در کشورهای اهل سنت بسیار دورند. به یک تعبیر،&nbsp;یک ناظر بیرونی می تواند بگوید اگر زنان عرب مسلمان قاعده مسلمانی باشند&nbsp;زنان ایرانی اصلا از قاعده بیرون اند. وضع ایران البته بیشتر به لبنان نزدیک است و ترکیه.<br />
<br />
برگردم به اسکندریه. این شهر در تاریخ فکر غربی نقش والایی دارد. اصلا پایه گذارش غربی بوده است. در تاریخ اخیر نفوذ غرب در ساحل جنوبی مدیترانه&nbsp;هم، از یک سو جنگها دیده است و از دیگر&nbsp;سو به اندازه پاریس و رم&nbsp;قرن نوزدهم سرشت و ریخت غربی پیدا کرده است. شهری شگفت است که در&nbsp;آن شرق و غرب بسیار به هم پیوند خورده اند و بسیار از هم گسسته اند. شهری بوده است که در آن یهود و مسیحی و مسلمان زیسته اند و می زیند. اما اکنون از روح اروپایی اسکندریه چیز چندانی دیده نمی شود. ولی آداب شهری و جاهای خوب برای نشستن و استراحت و چای و غذا یافت می شود. محل های اعیانی و محل های عادی اش به هم نزدیکتر و فشرده تر است. زوجهای جوان آزادانه در خیابان و کناره ساحل دیده می شوند. البته حدود رفتاری همچنان محدود است به تحمل یک جامعه مذهبی و سنتی. <br />
<br />
اسکندریه روح شمالی دارد. مثل همه شهرهای دریایی بادگیر است و مردمانی آرام و براه دارد. جایی است که می توان دید و از دیدن اش لذت برد و گاه تعجب کرد. مثل وقتی که من مسجد بزرگ شهر را دور زدم و در خیابان پشتی آن نیمچه گله ای از گوسفندان دیدم. زندگی مصری رنگ فقیرانه و روستایی خود را اینجا هم حفظ کرده است. اما آمیخته به نوعی سر و صورت اروپایی تر. کنار خیابان مسجد گروه بزرگی از چرخ&nbsp;فلک های قدیمی صف کشیده بودند و&nbsp;اسباب فانفار&nbsp;که خنده و بازی کودکان آن را زیر نور زرد چراغهای اوایل غروب از زندگی سرشار می کرد. و مرا به یاد سه چهار دهه پیش می انداخت که در راه مدرسه یا جلو خانه&nbsp; مشتری این چرخ فلک ها بودیم. امروز تفریحات بچه ها در ایران چیز دیگری است. تحولات در مصر اصلا به سرعت تحولات در ایران نبوده است. هر قدر کندی در مصر چشمگیر است جامعه ایرانی با شتاب عجیبی هر چه داشته در اجاق سوزانده است چونان اشیاء بیهوده.<br />
<br />
از دیدار مسجد که بازگشتم قصد کردم برای چشیدن مزه اروپایی زندگی در اسکندریه سری به کافه هتل سیسیل بزنم. چند قدم مانده به هتل کنار در کافه ای که مردم عادی شهر در آن چای می نوشیدند و قلیان می کشیدند&nbsp;و برخی فقر از سر و روشان می بارید و برخی بهتر بودند، مرد جوانی که یا گارسون بود یا مدیر داخلی کافه&nbsp;با جلیقه و کراوات اما در لباس کهنه و رنگ-و-رو-رفته اش ایستاده بود و پولهای خرده اسکناس مچاله و کثیف را می شمرد.&nbsp;<br />
<br />
کافه هتل تقریبا هر چه مشتری دارد&nbsp;از همشهری های اسکندرانی است. توریستی&nbsp;چندان نیست و اگر هست که&nbsp;هست در استراحتگاههای کنار ساحل دور از شهر و فرهنگ امروز شهر سر می کند و باز می گردد به اروپای خود. پایان بده بستان تاریخی است.<br />
</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_636.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: اسکندریه، پایان یک تاریخ">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_636.shtml#comments" title="Comment on: اسکندریه، پایان یک تاریخ"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 4 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://nedabamdadm.blogspot.com" rel="nofollow">مسعود راستی</a> &#166; 
Mar 30, 2008  6:32 AM<br />
سلام آقای جامی
منظورتان از مذهب ،دستگاه مذهبی است یا اندیشه مذهبی؟قالبی که بخود می گیرد یا محتوای آن؟
------------------------
من از مذهب در جامعه صحبت می کنم. مذهب بما هو مذهب از نظر من اهمیتی ندارد. آن شکلی از مذهب که عرف می شود اهمیت دارد. یعنی آنگونه که در آینه جامعه بازمی تابد. - سیب<br />
پرويز &#166; 
Mar 30, 2008  5:52 AM<br />
مهدی جان
توصيف سينمايی زيبايی از اسکندريه بود و سخت به دل من نشست. هوس ديدن فيلم های يوسف شاهين به سرم زد. منتظر بقيه ام.  <br />
<a href="http://bazm.mihanblog.com" rel="nofollow">saba</a> &#166; 
Mar 29, 2008  1:33 PM<br />
سلام . شايد نزديك سيزده زياد تبريك عيد جالب نباشد اما اميدوارم سال خوش و خوبي داشته باشيد . از نوشته شما لذت بردم و از اين بابت بسيار سپاسگزارم . سال نو مبارك 
----------------
عید شما هم مبارک. با سپاس های بهاری - سیب<br />
<a href="http://crypticuniverse.blogspot.com/" rel="nofollow">مصطفی</a> &#166; 
Mar 27, 2008 10:23 PM<br />
سفرنامه شما را دوست دارم آقای جامی. باز هم بنویسید. در ضمن، سال نوتان مبارک (با تأخیر).

--------------------
ممنون ام. هنوز تا 13 عید است. ما قبول داریم. شما هم تبریکات سیبانه را بپذیرید - سیب<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>سفر نوشته</dc:subject>
<dc:date>2008-03-27T19:10:12+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>نوروز امید</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_635.shtml</link>
<description><![CDATA[باید خیلی تغییر کرده باشم که امسال برای اولین بار در عمرم نوروز را در کنار خانواده نبودم. هنوز تصویر تعجب خود را به یاد دارم وقتی بچه بودم و نزدیک سال تحویل&nbsp;به بهانه ای دم در حیاط رفته بودم و&nbsp;دیدم که بعضی از پسران هم محله ای&nbsp;دور از خانه&nbsp;در کوچه رفت و آمد می کنند. با خود می گفتم مگر نباید کنار سفره هفت سین با خاتواده شان نشسته باشند؟ با آنکه سالهای سال می دیدم و می شنیدم که کسانی برای سال تحویل به حرم امام رضا می روند خودم هرگز نرفتم و همیشه ترجیح دادم کنار مادر...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15181@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p align="right">باید خیلی تغییر کرده باشم که امسال برای اولین بار در عمرم نوروز را در کنار خانواده نبودم. هنوز تصویر تعجب خود را به یاد دارم وقتی بچه بودم و نزدیک سال تحویل&nbsp;به بهانه ای دم در حیاط رفته بودم و&nbsp;دیدم که بعضی از پسران هم محله ای&nbsp;دور از خانه&nbsp;در کوچه رفت و آمد می کنند. با خود می گفتم مگر نباید کنار سفره هفت سین با خاتواده شان نشسته باشند؟ با آنکه سالهای سال می دیدم و می شنیدم که کسانی برای سال تحویل به حرم امام رضا می روند خودم هرگز نرفتم و همیشه ترجیح دادم کنار مادر و برادران و خواهران ام باشم. هرگز آنقدر مذهبی نبوده ام که همه چیز را در مذهب خلاصه کنم.&nbsp;یا نوروز را فراموش کنم. یکبار هم باز بچه بودم و نوروز در ماه محرم&nbsp;افتاده بود. غصه ام می شد که مادر نمی خواست هفت سین بچیند. شاید هم پدر نمی خواست که قاعده سنت و مذهب را پاس می داشت. رفتم با پول خود یک هفت سین دیواری خریدم. از اینها که در هفت بسته کوچک پلاستیکی هفت چینه&nbsp;هفت سین را می گذاشتند و می دوختند به یک صفحه&nbsp;شومیز سفید. و با نخی آویزان می شد.<br />
<br />
دیروز هفت سین من قبل از اینکه به رادیو بروم روی یک حوله&nbsp;سفید کنار گلدان چیده شد: کاسه آب بی ماهی. سه سیب. دو سیر. عدسی که&nbsp;جوانه کرده اما هنوز سبز نشده. صندوق کوچک خاتمکاری پر از پولهای خرد که برای خیریه کنار می گذاریم و&nbsp;حافظ و قرآن. برای بار اول در عمرم پیش از سال تحویل از خانه بیرون رفتم. قرار داشتم با خود تا نوروز&nbsp;با زمانه باشم. رفتم و چند ساعتی با دوستان تنهایم که آنها هم کنار خانواده نبودند سر کردم و بعد از سال تحویل شیرینی گرداندم و روبوسی کردیم و آفتاب که بالا آمد و بعد یک دو ساعت کارهای دیگر&nbsp;بازگشتم. تمام روز در حرای خانه ماندم. ساکت. گرفته. و اندیشناک به این جمله که نوروز کنار خانواده معنا دارد.<br />
<br />
علی بزودی خواهد آمد. برای تعطیلات&nbsp;عید پاک با من است.&nbsp;او هم اولین عید نوروزی بود که بی بابا گذراند. خیلی تلاش کردم که امسال بفرستم اش ایران. نوروز آنجا معنا دارد. با آنهمه رفت و آمد و مهمانی و شلوغی و خنده و بچه های قد و نیمقد. خودم هم دلم همانجا ست. دیگر نوروزی که با خانواده بزرگ نباشد به دلم نمی نشیند. نوروزمان در لندن هم کوچک و ساده و بی سر و صدا بود. سالها پیش مهمانی نوروزی&nbsp;بی بی سی دلخوشی جانشینی بود برای اینکه به دختر و پسرم حس نوروز و جمع همدل و شادمان را منتقل کنم. آنهم اول من با دلخوری هایی که پیش آمده بود دیگر نرفتم&nbsp;و بعد هم خودش تعطیل شد.&nbsp;<br />
<br />
ایرانی بدون نوروز یعنی چه؟ امسال ما سعی کردیم اگر خودمان نوروز نداریم برای ایرانیان هلند و دیگر کشورها نوروز&nbsp;باشیم.&nbsp;رفقا هم سنگ&nbsp;تمام گذاشتند. یک آگهی هم دادیم به همه ترامواهای آمستردام تا نوروز را تبریک بگوییم به همه ایرانی ها و فارسی زبانها و کردهای&nbsp;این شهر. تا سهم کوچکی ادا کنیم در نگاه به این نیاز که آدم دوست دارد فرهنگ اش دیده شود. تا خودش دیده شده باشد. همه غربی ها سال نو چینی را می شناسند. اما از سال نوی ایرانی بی خبرند. خودمان باید دست به کار شویم. مثل همین کاری که ایرانی ها در نیویورک شروع کرده اند: جشن خیابانی راه انداختن برای نوروز با شرکت تاجیکان و ملل دیگر.<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;دلم می خواست ایران بودم. ولی می دانم که خیلی از ایرانی ها در نوروز بی نشاط ایران از کشور می گریزند. می روند دوبی و مالزی و کجا و&nbsp;کجا. من البته به نشاط فامیل توجه دارم که می خواهم آنجا باشم ولی می دانم که نشاط اجتماعی برای نوروز نیست. امسال زمان تحویل سال تلویزیون ایران که در اتاق خبر باز بود همان ساز و دهل معمول نوروز را هم پخش نکرد. و عده ای که در حرم امام رضا نشان می داد داشتند می گریستند! انگار پای کهنه ترین نارون روی زمین آدم فقه بخواند. گرفتار زاهدان&nbsp;عبوس و محتسبان ریاکار شده ایم. ذوق زندگی را کشته اند. لقلق زبانی دارند که می گوید نوروز روز اول جهان است. اما باور ندارند. این بی باوری است که نشاط کش است. در میان خبرها عکسهای خاوران را می بینم. و مادران و برادران و پدران و خواهرانی که بر سر گور کشتگان بی دلیل، سبزه نهاده اند. مادران دانشجویانی&nbsp;که در کنار زندان بیتوته کرده اند و&nbsp;سبزه خود را&nbsp;بیرون زندان نهاده اند. به بوی فرزندان&nbsp;شان. گرفتن&nbsp;نوروز از ایران ناممکن است. آب در هاون می کوبند. تا سبزه و سبزی بهار و شکوفه هست&nbsp;این عید بزرگ و جاودانه هم هست. مگر ابر و باد و بهار را هم بروبند. نمی توانند. هنوز خدایی هست. و دل مادرهامان. داغهایی که دیده اند. دوری هایی که&nbsp;کشیده اند. آنکه به کشتن نوروز برخاسته است و نشاط مردم این سرزمین&nbsp;بی نشاطی&nbsp;و&nbsp;خاموشی و فسردگی نصیب اش باد. نوروز نمی میرد. هنوز باران هست و شکوفه و باغهای پر وسوسه. باشد که خداوند سرزمین ما را از&nbsp;دروغ و دورویی دور بدارد.&nbsp; دروغ را از کشور ما دور کند. خوب است که نوروز هر ساله باز&nbsp;می گردد و امید را تازه می کند. از پس آوار زمستان آواز مستانه بهار. بهاری که هیچ عسسی او را دربند نتواند کرد. تا ایران کشوری باشد که هر نوروز فرزندانش را به خود بخواند و هیچ کس از نوروز ایران نگریزد. من این را به عمر خود خواهم دید. ما این را به عمر خود خواهیم دید.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_635.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: نوروز امید">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_635.shtml#comments" title="Comment on: نوروز امید"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 14 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

 &#166; 
Mar 29, 2008 11:24 AM<br />
سلام مهدي  جان !
  نوروز نگاري ات اشك آدم را در مي اورد     غربت از سر و گوش  اين نوروز مي بارد با ته مايه از اميدي  كورسو-زننده بسان چراغي  در دور ها و باد !  و بيم از مرگ شعله اي كه  اميدش مي خوانيم 
  بغضي و ترانه اي از لرها پشت كوهي ذهنم  را مي خراشد   
 تو ودير و مو  به دير .....

 اگر خلوتاي نوروز تهران بگذارد برايت از موسيقي هايي كه شنيده ام هم خواهم نوشت 
 تا بعد  تا اميد 

به زمانه اي ها سلام  و تبريك  و ماچ 
 عباث <br />
<a href="http://zamini.blogsky.com" rel="nofollow">zamini</a> &#166; 
Mar 27, 2008 11:11 PM<br />
به اميد سرسبزي سرزمينمان. سال نو مبارك
----------------------
چه بهتر از این امید؟ سال نو سال بختیاری ما و شما باشد در دمیدن امید در وطن. - سیب<br />
<a href="http://boybaran.blogspot.com" rel="nofollow">بوي بارون، قهوه، سيگار</a> &#166; 
Mar 27, 2008  4:41 PM<br />
نوروز مبارك؛ با آرزوي بهترين ها
---------------
نوروز شما هم به مبارکی و نشاط - سیب<br />
<a href="http://www.fani-mondani.blogfa.com" rel="nofollow">فرانک</a> &#166; 
Mar 26, 2008  9:13 PM<br />
ايراني بدون نوروز معني ندارد ... شايد درست باشد ... امسال من از هر سال ديگري كمتر احساس نوروز و عيد را داشتم 
...
بگذريم از اينهمه گلايه هميشگي ... به قول كارت پستالهاي قديمي نوروز نوروزتان پيروز
براي شما سيب عزيز و خوانواده مهربانتان بهترين نوروزها را آرزو دارم
---------------------
برای شما نوروزی رنگارنگ و سالی از کامیابی و بهکامی آرزو می کنم - سیب<br />
<a href="http://1saoshyant.blogspot.com" rel="nofollow">سوشیانت</a> &#166; 
Mar 26, 2008  8:24 PM<br />
×جهت اطلاع×
گالری هنرهای ایران را به‌روز کردم. با 12 تصویر از زن ایرانی. زنی که باید در 12 ماه سال هم‌چنان خفته بماند!<br />
<a href="http://mithras.org" rel="nofollow">هاله</a> &#166; 
Mar 25, 2008  7:03 PM<br />
مهدی جان برای خودت و شه‌زاده‌ات سال نوی خوب‌ای رو آرزو می‌کنم. به امید روزهای به‌تر.

ممنون از زحمات‌ خودت و دوستان‌ات در رادیو.
--------------------
خانم خیلی ممنون محبت دارید. عید شما هم مبارک. امیدوارم سال نو سالی باشد که شما هم به جمع دوستان رادیو بپیوندید.  - سیب<br />
<a href="http://siyasat.blogsky.com" rel="nofollow">ایران امروز</a> &#166; 
Mar 24, 2008  4:15 PM<br />
سلام
خوب باشيد و سلامت. نوروز مبارك باشد و اميد كه امسال از سال گذشته بهتر باشد و سودمندتر.
---------------------
امید ایدون برم اگر سیاست بگذارد و بگذرد به خیر! نوروزت مبارک. - سیب
<br />
<a href="http://nedabamdadm.blogspot.com" rel="nofollow">مسعود راستی</a> &#166; 
Mar 24, 2008  9:02 AM<br />
سلام جناب آقای جامی
نوروزت مبارک باد.هر کجا هستی و با هرکه هستی.
-----------------
سپاس. نوروز شما نیز خجسته باد و رنگین - سیب <br />
<a href="http://www.neshanesign.blogspot.com" rel="nofollow">نشانه</a> &#166; 
Mar 24, 2008  6:26 AM<br />
نوروزتان مبارک آقای جامی
----------------
صاحب نشانه عزیز سپاس. نوروزتان روشن و سبز و همراه با نشانه های خوب باد!  - سیب<br />
<a href="http://blognevesht.com" rel="nofollow">صادق</a> &#166; 
Mar 23, 2008  1:38 PM<br />
سال نو مبارکتان باد

امید دارم در سال جدید به یاری مقلّب القلوب، حالتان به احسن الاحوال، تحول یابد.

خوش باشید
-----------------
ممنون دوست نادیده عزیز. تحول هم باشد خوب است! من مدتها ست منتظر تحول ام. اگر اتفاق افتاد حتما خوب هم خواهد بود. یعنی خدا کند خوب باشد! - سیب<br />
<a href="http://www.fmonfared.com" rel="nofollow">مهدی فرهانی منفرد</a> &#166; 
Mar 22, 2008  6:58 AM<br />
سلام مهدی عزیز
  نوروز بر شما و خانواده خجسته باد. اولین مجموعه شعر من با نام دوباره طوفان، دوباره عشق منتشر شده است. چگونه برایت بفرستم؟ .
با احترام
مهدی فرهانی منفرد
----------------------
مهدی عزیز با تبریک متقابل نوروزی خوش و روزگاری به کام. لطف کن کتاب ات را به این آدرس بفرست:
Linnaeusstraat 35F
1093 Amsterdam

به اسم من. - سیب<br />
<a href="http://1saoshyant.blogspot.com" rel="nofollow">سوشیانت</a> &#166; 
Mar 22, 2008  5:25 AM<br />
نمی‌دانم چه امیدی داری که نوشتی: من این را به عمر خود خواهم دید. برای ما که این امیدها تمام شده. دو نوشته‌ی اخیرم را بخوان. قبل و بعد از سال تحویل. اساساً دارند مسخ‌مان می‌کنند.
به یاد آوردم که هفت سینی مقوایی را در همان کودکی در میان خرت و پرت‌های گنجه‌ی مادر بزرگ  پیدا کردم. با گراوری از ناصرالدین شاه بالای‌اش و چند سکه‌ی مثلاً ناصری در یکی از همان پلاستیک‌ها. یادم آمد آن‌قدر دل‌خوش شدم که وسط تابستان هفت سین عید پیدا کرده بودم! حالا این روزها هفت سین که نچیدم هیچ، اصولاً نوروز را بی‌خیالی طی می‌کنم!<br />
آلوچه &#166; 
Mar 22, 2008  4:36 AM<br />
ُسلام
این دومین عیدی است که من ایران نیستم. موقع سال تحویل خواهرم از ایران زنگ زد و صدای تلویزیون را بلند کرد تا من شاید صدای دهل زدن را بشنوم (آخر من نوستالژی همان دهل بودم) ولی دریغ از ساز و دهل ... تلویزیون صدای گریه پخش میکرد. من عصبانی بودم و تف کردم به هرچی متظاهر و ریاکار ... سالی که با گریه آغاز شود چگونه سالی خواهد بود. اینها کوچکترین شادی های مردم را به عزا تبدیل کرده اند. من نمی بخشمشان ومطمئنم اگر خدایی هست آنها را نخواهد بخشید. <br />
مخلوق Creature &#166; 
Mar 22, 2008  4:01 AM<br />
از خواندنِ پاراگرافِ آخر بسی لذت بردم!
پیش از این هم گویا گفته بودم که دغدغه هایِ ایرانیِ شما را ارج می نهم.
آنچه حکومتِ دینی امروزین از ایرانیت به نمایش می گذارد، پیکر محتضری ست که هذیان می گوید و حتی از درخواستِ قلم و کاغذ برایِ معرفی خائنانِ به خود ناتوان است.<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>و مثلا شرح حال</dc:subject>
<dc:date>2008-03-22T01:52:14+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>موسیقی با حرکت معنی دارد</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_634.shtml</link>
<description><![CDATA[دیدم مخلوق عزیز مرا دعوت کرده از ترانه های دوست-داشته ام بگویم. باید اعتراف کنم که چند سالی است به طرف موسیقی نرفته ام. اوقات خلوت ام آنقدر با چیزهای دیگر پر می شود که اگر وقت کنم فقط باید فیلم ببینم و کتابی و مقاله ای بخوانم. شاید دلیل اش این است که به موسیقی صحنه ای علاقه مند شده ام و از موسیقی سی دی و نوار لذت نمی برم. به هر حال هنوز هم گاهی نوا و نغمه ای پیدا می شود که برایم لذت&nbsp;بخش باشد اما معمولا در سفر. سفر اصلا خودش موسیقی است. این سالهای...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15143@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p align="right">دیدم <a href="http://makhlough.blogspot.com/2008/03/blog-post_11.html">مخلوق</a> عزیز مرا دعوت کرده از ترانه های دوست-داشته ام بگویم. باید اعتراف کنم که چند سالی است به طرف موسیقی نرفته ام. اوقات خلوت ام آنقدر با چیزهای دیگر پر می شود که اگر وقت کنم فقط باید فیلم ببینم و کتابی و مقاله ای بخوانم. شاید دلیل اش این است که به موسیقی صحنه ای علاقه مند شده ام و از موسیقی سی دی و نوار لذت نمی برم. به هر حال هنوز هم گاهی نوا و نغمه ای پیدا می شود که برایم لذت&nbsp;بخش باشد اما معمولا در سفر. سفر اصلا خودش موسیقی است. این سالهای آخر هر چه موسیقی خوب و خاطره انگیز شنیده ام در سفر بوده است و در جاده و راه. موسیقی با حرکت معنی دارد. یا باید با رقص همراه باشد یا باید خودت با یاری برقصی یا باید در راه باشی و موسیقی راه را بچشی. اگر جایی نشسته باشم موسیقی کمک چندانی نمی کند که ارامشی پیدا کنم. اگر بنشینم فقط برای خواندن است یا نوشتن یا کار کردن. <br />
<br />
آخرین بار در راه خجند به تاشکند موسیقی دلنشینی شنیدم که دوستی که رانندگی می کرد گفت از مارتیک است. می خواند ای همه جای تو خوب و ای همه جای تو خوش.&nbsp;و بسیار زیبا می خواند. شاید هم چون انتظار نداشتم خواننده امروزی بتواند غزل حافظ بخواند به دلم نشست! اما نه واقعا آنقدر خوب بود که در متنی که همان زمانها در باره فیلمی در دست داشتم واردش کردم.<br />
<br />
موسیقی دولتمند خال از رده موسیقی عالی است. دو ترانه از بهترین هایش را&nbsp;در فیلم چرخ و فلک خوانده است در دو جا. یکی آنجا که صحبت از پدرش می شود و روی تصویر پدر و سپس جاده&nbsp;و پل و رودخانه می خواند:&nbsp;چو آب از زیر که (کاه) ناگه در آیم. و دیگر وقتی روی تصویر مسجد و آرامگاه یعقوب چرخی و نمازخوانان می خواند: <font size="-1"><span dir="rtl">ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست.</span></font><br />
<br />
آخرین باری که در واشنگتن بودم هم&nbsp;همراه با مهدی خلجی که به سمت فرودگاه می رفتیم تا من و پسرم را راهی کند شماری از بهترین آهنگهای عربی را گذاشت و&nbsp;شرح کرد&nbsp;با لذت. از کسی که موسیقی را با لذت گوش می کند می توان موسیقی های خوب شنید.<br />
<br />
در آسیای میانه صدای یولدوز عثمانوا فوق العاده است و همه جا می شنوی. کارهایی که در آنها از هر دو زبان فارسی و ازبک استفاده کرده عالی اند و بسیار دلنشین. هر وقت صدای او را بشنوم خودبخود راهی سفر می شوم و چرخی می زنم در کوچه ها و بازها و کافه ها و خیابانهای سمرقند و تاشکند و بر می گردم.<br />
<br />
زمانی کنسرت سفارت ایتالیای شجریان همدم من بود: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد.&nbsp; خاطری حزین داشتیم.&nbsp;سالهای 1364. ترانه های او را هم دوست می داشتم: گر به تو افتدم نظر یا افشاری و از همه بهتر: نوایی. اما گفتم نوایی این را هم بگویم که شیرینی اجرای خواننده ای ازبک&nbsp;که در گروه ژان دورینگ ترانه بت چین را می خواند و من بخت آن را داشتم که شبی در مجلس او در تاشکند حضور داشته باشم و بشنوم بی همتا ست و من دیگر فقط همان ورسیون را می پسندم و گاه به همراه رفیقان می خوانم.<br />
<br />
آهنگهای پاپ تاجیکی را هم دوست دارم خاصه آن ترانه های دهه 80 را و آنها که بر اساس کارهای لاهوتی خوانده اند.<br />
<br />
در میان کارهای ایرانی من از قدیم دوستار و طرفدار آهنگهای مردمی و کوچه بازای بوده ام. سوسن و آغاسی محبوبهای دوره نوجوانی ام بوده اند. فکر کنم قبلا هم در باره&nbsp;این موضوع نوشته ام. وقتی سوسن مرد. دوست (دوستت) دارم می دونی که این کار دله؛&nbsp;همه می&nbsp;گن دیوونه اس اینو خودم می دونم.<br />
<br />
با بعضی کارهای داریوش و ستار زندگی کرده ام مثل خیلی ها. این البته قبل از انقلاب است. بعد از انقلاب فقط نازنین داریوش را دوست داشتم. حساب گوگوش هم که جدا ست و جای خود. اما من به هیچ کنسرت او در خارج کشور نرفتم. گوگوشی&nbsp;را که خودش را تکرار می کند دوست ندارم. اما با بعضی آهنگها هم گریه کرده ام. وقتی در 14 سالگی عاشق بودم! در اهواز دور از یار. کناره کارون سخت باید بوده باشد. اما بعدها خواننده اش را دیگر دوست&nbsp;نداشته ام. از چشم ام افتاد. اسم اش را نمی آورم. در بین ترانه&nbsp;های که در یوتیوب دیده ام اگر فقط یکی را انتخاب کنم آن سلطان قلبها خواهد بود که ورسیون های کلامی اش به نظر بی پایان می رسد.&nbsp;عجیب ترین و دلنشین ترین ریتم آهنگی هم که شنیده ام موسم گل است: موسم گل شد و وقت گل چیدن. غمگین ترین هم: کاروان. با شکوه ترین: بوی جوی مولیان با صدای مرضیه و بنان. آرزو دارم آن را در استادیوم صدهزار نفری تهران شخصا کارگردانی و صحنه گردانی کنم. با گروه کر&nbsp;بزرگ&nbsp;و&nbsp;لباس های فاخر و ارکستر&nbsp;150 نفره.<br />
&nbsp;<br />
پیانوی جواد معروفی&nbsp;هم برایم یک دوره&nbsp;به یاد ماندنی است. اولین تجربه میکس صدا و موسیقی من هم &nbsp;بود. شعرخوانی کردم از حافظ روی پیانوی معروفی. کلایدرمن هم آرامشی داشت. بخصوص وقتی از مغازه ای در ولی عصر نزدیک چهارراه طالقانی کاست اش را می خریدم کلاس هم پیدا می کرد! بعدها دیدم منتقدان گفته اند موسیقی اش کیتچ است. منتقدان از چشم ام افتادند. کلایدرمن هم نتوانستم گوش کنم. بعضی منتقدها &nbsp;لذت هنر را نابود می کنند. &nbsp;بعد خولیو را کشف کردم.در خانه یک عشق تازه. آمدم خانه خودمان نوار را گذاشتم و به برادرم که خیلی مذهبی بود گفتم بیا این یکی را بشنو صدایش داوودی است. البته نیامد. مذهبی بودن هم گاه&nbsp;همان تاثیر منتقد بودن را دارد. &nbsp;بعد چند آهنگ فیلم&nbsp;فارغ التحصیل. بخصوص ساند&nbsp;آو سایلنس.<br />
<br />
اما هر جا باشم شنیدن صدای دو تار خراسانی و تربت جامی دلم را می رباید. زخمه دوتار با جان و فرهنگ من آمیخته است. این اواخر از بعضی کارهای مجسن نامجو هم لذت برده ام.<br />
<br />
از کدام موسیقی بدم می آید؟ از هر چه ناخوب و زشت و نازیبا باشد! از هر ترانه ای که شعر مزخرف داشته باشد. از هر&nbsp;چیز دم دستی و بی ذوقانه و بازاری و بساز و بفروشی. از هر چه ادا ست و مصنوعی و خر رنگ کنی. تقریبا از تمامی محصولات لوس لوس آنجلسی. اما به غیر از گل صدبرگ از صدا وادای شهرام ناظری هم لذت نبرده ام. اما ستایشگر موسیقی شش مقام ام. بعضی خوانندگان ازبک بی نظیرند. زلیخا بای خانوا. قدرت های&nbsp;صدایی در آسیای میانه بیشتر دیده ام تا در ایران. موسیقی پاپ امروزی برایم همیشه بیگانه بوده و مانده است. اما از کارهای کسانی مثل سلین دیون لذت برده ام که شعرهای فوق العاده خوب دارد. مدونا را وسوسه دیده ام تا هنر.&nbsp;عاشق جاز نیستم اما عاشقان جاز را دوست دارم و می فهمم.<br />
<br />
مساله من همیشه این است که ترانه های قدیم ما در ایران یعنی خیلی قدیم چگونه خوانده می شده است. در هر اثر باستانشناسی هم دنبال رد و اثری از ساز و مجلس&nbsp;موسیقی می گردم. برایم عجیب است که در باستانشناسی ما هنوز موسیقی نشانه های روشنی ندارد.<br />
<br />
اگر بخواهم از دوستانی بخواهم بنویسند ترجیح می دهم <a href="http://jahed.malakut.org/">پرویز جاهد</a> بنویسد که عاشق جاز است،&nbsp;<a href="http://www.azadkooh.blogspot.com/">عباث جعفری</a>&nbsp;بنویسد که عاشق&nbsp;کوه است و سفر، <a href="http://maroufi.malakut.org/">عباس معروفی</a> بنویسد که می گوید با موسیقی کار می کند و خب&nbsp;سمفونی هم نوشته است، <a href="http://samarqand.malakut.org/">شهزاده</a> بنویسد که دنیای روس و تاجیک او هنوز برایم ناشناخته ها دارد، <a href="http://blog.malakut.ir/">داریوش ملکوتی</a> که طربستان را بنا نهاده است و از عشاق موسیقی است، و <a href="http://fallosafah.org/">سعید حنایی کاشانی</a> که نشنیده ام موسیقی گوش کند اما کنجکاوم ببینم&nbsp;و بدانم. نیکان را می دانم چی گوش می کند! شماری از دوستان هم که قبلا خودشان گفته اند و اعترافات&nbsp;کرده اند. ماندانا اکبری مقدم هم که نمی دانم چه می کند این سالها خب وبلاگ ندارد که بنویسد. تار همیشه برای من با نواختن تار او تداعی می شود. ان زمانها که در زعفرانیه می دیدم اش.&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
&nbsp;</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_634.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: موسیقی با حرکت معنی دارد">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_634.shtml#comments" title="Comment on: موسیقی با حرکت معنی دارد"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 9 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

 &#166; 
Mar 29, 2008 12:31 AM<br />
سلام مهدي  جان !
  نوروز نگاري ات اشك آدم را در مي اورد     غربت از سر و گوش  اين نوروز مي بارد با ته مايه از اميدي  كورسو-زننده بسان چراغي  در دور ها و باد !  و بيم از مرگ شعله اي كه  اميدش مي خوانيم 
  بغضي و ترانه اي از لرها پشت كوهي ذهنم  را مي خراشد   
 تو ودير و مو  به دير .....

 اگر خلوتاي نوروز تهران بگذارد برايت از موسيقي هايي كه شنيده ام هم خواهم نوشت 
 تا بعد  تا اميد 

به زمانه اي ها سلام  و تبريك  و ماچ 
 عباث <br />
<a href="http://roospigari.blogspot.com" rel="nofollow">siavash</a> &#166; 
Mar 20, 2008  8:05 AM<br />
 عرض سلام خدمت جناب جامی عزیز سال نو مبارک.صد سال به از این سالها
-----------------
با سپاس از سیاوش نادیده عزیز. برایت سالی سبز آرزو دارم - سیب<br />
<a href="http://apache.blogfa.com/" rel="nofollow">آپاچی</a> &#166; 
Mar 20, 2008  7:31 AM<br />
آقای جامی عزیز
نوروزتون شاد و سیبستانتون شاداب و تر و تازه. سال خوبی داشته باشید.
---------------
ممنون دوست نادیده عزیز. سال نو برای تان قرین کامیابی باد - سیب<br />
<a href="http://www.koubeh.blogfa.com" rel="nofollow">مصطفی فخرایی</a> &#166; 
Mar 18, 2008  9:44 PM<br />
با سلام استاد عزیزم!
روزهای بهاریتان مبارک!
باچند شعر «اگری ها»به روزم.
نظرتان را لطف بفرمایید.
-----------------------
مصطفای عزیز ایمیل ات را گرفتم و همان موقع هم سری به وبلاگ ات زدم ودیدم که دوستان دانشگاهی آن دوره همه دورهم جمع اید. کارهات را می خوانم و حتما اینجا در سیبستان یا در وبلاگ ات خواهم نوشت. - نوروزت مبارک! <br />
<a href="http://nedabamdadm.blogspot.com" rel="nofollow">مسعود راستی</a> &#166; 
Mar 15, 2008 12:54 PM<br />
کارون ترا به یاد دارد
چهره ات در آیینه آب
باقی مانده ست
گاهی که خیره به آرامش آن
آرام می شدی
نجوای کارون،بی صدا
شکستن بغضی است
دیرپا در گلو
که به گوش کسی نمی رسید
یا انفجار هلهله شاد
کودکان است
بر شانه خیس پدر
که به اوج می رسید
این صبور بزرگ نجیب
وام دار انتظار صیاد است
از سخاوت ماهی در چشمه های تور
کارون ترا می خواند
خود را عاشقانه
در آغوشم رها کن
گرمای تو از من
خنکای من از تو
کارون همان است
آرام و سر بزیر
بخشنده و راز دار
صبور و جاری
کارون 
مرا
ترا
همه را
به یاد دارد
-----------------------------------
تقدیم به همه کسانی که کارون را دوست دارند، بخصوص تو که می دانم دلت برای کارون تنگ شده است مسعود  
<br />
<a href="http://crypticuniverse.blogspot.com/" rel="nofollow">مصطفی</a> &#166; 
Mar 14, 2008  7:45 AM<br />
"مغازه ای در ولی عصر نزدیک چهارراه طالقانی"
لابد منظورتان استودیو رسیتال است، نه؟
خدا رحمتش کند. چند سالی است که تبدیل شده به کت و شلوار فروشی. دیگر نه بتهوون هست و نه رسیتال.
------------------------------
عجب که هر چه هنر و خاطره است برچیده می شود. فروشگاه بزرگی بود که یادگار دوران رونق موسیقی در عهد ماقبل اسلامی بود. حیف. - سیب<br />
<a href="http://gijali.com" rel="nofollow">گیجعلی</a> &#166; 
Mar 13, 2008 11:51 AM<br />
آره هرکسی خوب یه کاری میکنه ولی درست میگی موسیقی فقط تو سفر حال میده.<br />
مخلوق Creature &#166; 
Mar 13, 2008  3:08 AM<br />
ممنون از قبولِ دعوت و خوشحال ام که نوشتید!
کمترین فایده اش معرفی آهنگ هایِ جان دار ایرانی ("ایرانِ فرهنگی" که تاجیکستان را هم در بر می گیرد) به چونان من بود.<br />
<a href="http://dayyertashbad.blogfa.com/" rel="nofollow">سرباز معلم جنوبی</a> &#166; 
Mar 12, 2008 10:27 PM<br />
سلام 
شکلات آمریکایی پست جالبیه ،سر بزنید <br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>و مثلا شرح حال</dc:subject>
<dc:date>2008-03-12T02:51:38+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>چه چیزی در این جامعه عوض شده است؟</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_633.shtml</link>
<description>قاهره بازاری بزرگ است. به همان معنایی از بازار که در ایران می شناسیم. دکانهای پهلو به پهلو در یک راسته که یک جنس می فروشند. مثلا پارچه یا لباس یا وسائل خانگی. بازار تا دیروقت شب باز است. تفریح مردم لابد خرید کردن است که صدرتا ذیل خیابانها مغازه است. البته این هم هست که چون عادت و امکان بیرون آمدن در بعدازظهر بیشتر است و به دلیل گرمی هوا در اغلب فصلها در طول روز نمی توان براحتی بیرون آمد خودبخود عصر و شامگاه و دیرگاه وقت مناسب تری است برای بازار رفتن. مغازه ها واقعا تا نیمه...</description>
<guid isPermaLink="false">15120@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<div dir="rtl">قاهره بازاری بزرگ است. به همان معنایی از بازار که در ایران می شناسیم. دکانهای پهلو به پهلو در یک راسته که یک جنس می فروشند. مثلا پارچه یا لباس یا وسائل خانگی. بازار تا دیروقت شب باز است. تفریح مردم لابد خرید کردن است که صدرتا ذیل خیابانها مغازه است. البته این هم هست که چون عادت و امکان بیرون آمدن در بعدازظهر بیشتر است و به دلیل گرمی هوا در اغلب فصلها در طول روز نمی توان براحتی بیرون آمد خودبخود عصر و شامگاه و دیرگاه وقت مناسب تری است برای بازار رفتن. مغازه ها واقعا تا نیمه شب برای خرید باز است. سرویس ها هم همینطور مثلا آرایشگاهها. به نظرم می رسد کفش اهمیت زیادی دارد و لباس کودک. مغازه های متعددی می شود دید که مانکن های دختر و پسر شش-هفت ساله ردیف در ویترین چیده شده اند. پیداست که بچه داشتن مهم است. لباس رویهمرفته ارزان است. محصولات ساخت چینی هم از بس زیاد است توی ذوق می زند. البته در اروپا هم زیاد است اما غلبه ندارد. تحقیق نکرده ام ولی از چشمدید می گویم. داروخانه هم زیاد است. حسابی به چشم می آید. آدم را یاد آسیای میانه می اندازد. قدم به قدم داروخانه است. چرا؟ درست نمی فهمم. لابد نشانه ای از توجه به سلامت مردم است.&nbsp;یا مشکلات و بیماری ها زیاد است. قهوه خانه یا چایخانه هم که الی ما شاء الله از همه رقم. و بساط قلیان هم به راه است<span dir="ltr">.<br />
<br />
</span>مصریها علاقه آشکاری به شیرینی&nbsp;خامه ای دارند. کافه های کمی امروزی تر معمولا شیرینی خامه ای هم سرو می کنند. یکی از این کافه ها از زمان انگلیسی ها دایر است و شکلات ساز و شیرینی ساز سربازان و سرهنگان بریتانیایی بوده است. اما در آن گرما این شیرینی خامه ای چه سودی دارد؟ یاد آل احمد بخیر که می گفت ما از غربی ها الگوبرداری کرده ایم وگرنه این خامه وسط کویر چه حسنی دارد. این برای اروپای سرد و خیس و&nbsp;کم آفتاب مناسب است نه&nbsp;جای گرم. اما ظاهرا نوعی اسباب تفاخر باید یاشد و بازمانده و میراث حاکمان اروپایی قرن نوزده و بیست. برش های شیرینی و کیک خامه ای، بزرگ هم هست. اندگی بزرگتراز آنچه در تهران معمول است. و در همین برش ها هم سفارش می دهند و همراه با چای وقهوه می خورند. بستنی هم جزو وساوس مردم است. نام عربی اش را ندیدم و همه جا آیس کریم معرفی می شود.&nbsp;اصلا زبان عربی قاهره زبان عربی مبین نیست! سرشار از عین لغات خارجی (البته با تلفظ عربی شده) است. گویا اینکه عربها&nbsp;در&nbsp;زبان خود همه واژگان بیگانه را عربی کرده باشند هم از آن افسانه هاست که فقط در میان ایرانی ها رایج است<span dir="ltr">. </span>البته این خارجی- بازی را هم می گذارم پای تفاخر که مردم غیرغربی سخت به ان نیازدارند از قرار<span dir="ltr">.<br />
<br />
</span>شهر چشم انداز زیبایی ندارد. نظمی در خور شهر ندارد الا درآنجاها که نزدیک باشد به عمارتهای دولتی و حکومتی. یا جای از ما بهتران باشد. شهر به معنی واقعی کثیف است. خیابانها پر از آشغال و خاک و خاکروبه است و اگر کوچه پس کوچه های تنگ و ترش بازار را بروی از کهنگی&nbsp;مندرس و کثیفی بی حساب عق ات می نشیند. صورتی&nbsp;واقعی از جهان سوم یا دهم را در برابرت می یابی. سگ های ولگرد و گربه های لاغر و مردنی و کثیف&nbsp;بر سر زباله هایی که معلوم نیست کی و چه کسی جمع شان می کند. شهر غرق ایمان به&nbsp;خداست. ولی این نه ربطی&nbsp;پیداکرده به نوعی خدمتگزاری و روح جمعی والا و نه اخلاق درستی را دامن زده است. اردوی اسلام است ولی با همان بداخلاقی های معمول در تیغ زدن&nbsp;جهانگردان و دروغهای بازاری گفتن برای انداختن جنس و خندیدن به ریش&nbsp;جهانگرد ساده لوح. در هر خیابانی شاید چند ده پلیس می بینی&nbsp;اما همه انها&nbsp;در بدترین یا ابتدایی ترین شکل و&nbsp;وضع. کنار هتل من پلیس سر پست تفنگ لای پایش گذاتشته بود و خوابش برده بود! رفتار پلیس در بی پرنسیپی حیرت انگیز است. رشوه هم سخت رایج. بخصوص هر کس با توریست خارجی سر و کار دارد باید حق و حساب پلیس را هم پپردازد<span dir="ltr">.<br />
<br />
</span>بهترین جای قاهره برای من کتابفروشی هایش بود. اما نه همه آنها.&nbsp;چندتایی که به راهنمایی مهدی خلجی پیدا کردم واقعا خوب&nbsp;بودند مثل مدبولی در میدان طلعت حرب. اما باقی آنها پر از کتب درسی و مذهبی و کمی هم آیین خانه داری و بچه داری است. کتابفروشی ها عمدتا به سبک قدیم اداره می شوند.&nbsp;جایی برای نشستن و تورق کردن نیست. اما در مقایسه با مطبوعات به نظرم رسید که مردم بیشتر اهل خواندن روزنامه ومجله اند تا کتاب. کتاب گران نیست اما بساطی هم زیاد است برای&nbsp;عرضه کتاب دست دوم. خیلی مایل بودم بدانم مشتریان کتاب های جدی عمدتا چه کسانی هستند. یعنی&nbsp;بازار ایندست کتاب چگونه می&nbsp;گردد. ولی اطلاع چندانی پیدا نکردم. شاید هم لازم بود با اهل قلم نشست و برخاست کنم تا بدانم. اما می خواستم از زندگی مردم عادی جامعه سر در آورم.<span dir="ltr">&nbsp;<br />
<br />
</span>در باره کتاب و مجله و فیلم جداگانه خواهم نوشت. اما آنچه برای من به پرسش شبه فلسفی تبدیل شده بود این بود که تاثیر کتابخوانها و کتاب نویس ها در این جامعه کجاست؟&nbsp;مصر مهد اندیشه های مهمی در نهضت های اجتماعی معاصر بوده است. تولیدات خود مصر و تولیدات جهان عربی که وارد مصر می شود قابل اعتنا ست. اما تاثیرش کجا ست؟ این تولیدات فکری چه چیزی را دراین جامعه در&nbsp;یکصد سال گذشته عوض کرده است؟ مصر به نمونه قاهره از آنچه من فکر می کردم بسته تر و کم رونق تر بود. و بسیاری چیزها به نظرم اصلا به نسبت سابقه آشنایی این مردم با جامعه غربی عوض نشده است وبسیارتر چیزها بدتر شده است. این جامعه در چه چیزی رشد داشته است؟ این برای من سوالی بی پاسخ بود و ماند.<span dir="ltr">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></div>
<div dir="rtl">&nbsp;</div>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_633.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: چه چیزی در این جامعه عوض شده است؟">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_633.shtml#comments" title="Comment on: چه چیزی در این جامعه عوض شده است؟"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 2 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://blog.nim.ir" rel="nofollow">نیم</a> &#166; 
Mar  8, 2008  9:15 PM<br />
سيبستان تان را پيونديديم. شاد باشيد<br />
<a href="http://www.lithografi.ir" rel="nofollow">مجید غلامی جلیسه</a> &#166; 
Mar  8, 2008 10:56 AM<br />
با سلام از بانک اطلاعات و کتابخانه دیجیتال کتب چاپ سنگی دیدن کنید. 
www.lithografi.ir<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>سفر نوشته</dc:subject>
<dc:date>2008-03-05T01:19:15+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>مشکل قاهره و تهران</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_632.shtml</link>
<description><![CDATA[برای شناخت ایران می توان به مصر رفت! منظورم شناخت ایران باستانی و دریافت روابط کهن دو کشور نیست گرچه آنهم در جای خود اهمیت بسیار دارد. از موسیقی و نمایش تا معماری و اساطیر (با این سوال در ذهن که اگر مثلا نمایش&nbsp;در مصر بوده است و در هند و چین هم بوده است در ایران چرا نبوده باشد؟) اما حالیا آنچه برای ما مهمتر و&nbsp;فوری تر است همین شناخت ایران غیرباستانی و حی و حاضر است یعنی همین ایران نسل ما و یکی دو نسل قبل از ما. برای نمونه بگویم که وقتی به قاهره رفتی تازه می...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15112@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p align="right">برای شناخت ایران می توان به مصر رفت! منظورم شناخت ایران باستانی و دریافت روابط کهن دو کشور نیست گرچه آنهم در جای خود اهمیت بسیار دارد. از موسیقی و نمایش تا معماری و اساطیر (با این سوال در ذهن که اگر مثلا نمایش&nbsp;در مصر بوده است و در هند و چین هم بوده است در ایران چرا نبوده باشد؟) اما حالیا آنچه برای ما مهمتر و&nbsp;فوری تر است همین شناخت ایران غیرباستانی و حی و حاضر است یعنی همین ایران نسل ما و یکی دو نسل قبل از ما.<br />
<br />
برای نمونه بگویم که وقتی به قاهره رفتی تازه می فهمی مشکل تهران چیست! دیدن مشکل واحد در یک ظرف&nbsp;مکانی-فرهنگی متفاوت باعث می شود دلایل محلی را کمرنگ تر ببینی و به ریشه های مشترک فکر کنی.<br />
<br />
به نظرم بر خلاف تصوری که عموم هموطنان عزیز دارند مشکلات ما در ایران اصلا یونیک و کم نظیر و عدیم النظیر نیست. این هم نوعی ناشناخت است که ما بسیاری از مسائل مان را که در جهان امروز بخوبی شناخته شده است مختص به خود می دانیم در حالی که در میان کشورهای متعدد مشترک است. مثلا از همین نمونه های اخیر مقاله &quot;<a href="http://hezartou.com/article.php?arid=2429&amp;uid=34"><font style="BACKGROUND-COLOR: #808000">تراژدی کلانشهر</font></a>&quot; را در هزارتوی شهر می توان در باره قاهره هم خواند و&nbsp;صادق یافت. <br />
<br />
&laquo;آپارتمان&zwnj;هایی بی&zwnj;شور و حال، که در آن نه خبری از سبزی و طراوت است و نه خبری از ایده&zwnj;ها و جایگاه&zwnj;های زیبایی&zwnj;شناسانه. آپارتمان&zwnj;هایی که بی&zwnj;رحمانه گیاهان و باغچه&zwnj;ها را می&zwnj;بلعند. می&zwnj;شوند مجتمع&zwnj;هایی سخت و سنگی، خشن، یک&zwnj;رنگ، متحدالشکل، هم&zwnj;چون اردوگاه&zwnj;های نظامی.&raquo; این را نویسنده در باره تهران گفته است. اما آدم در قاهره به چند چندان آن می رسد و&nbsp;از زشتی آپارتمان نشینی و برجهای فلاکت زده و سیاه شده و پنجره-شکسته حیرت می کند. قاهره شهر برج نشینان فقرزده است. شهر مخروبه های&nbsp;چند طبقه. فقیرتر از تهران ولی با همان مشکل. با همان ترافیک با همان ازدحام&nbsp;نفسگیر و پایان ناپذیر.<br />
<br />
نویسنده هزارتو می گوید: &laquo;آدمیان این&zwnj;جا در خفقان، کارناوال&zwnj;های شادی راه می&zwnj;اندازند: شادی&zwnj;های انتخاباتی، شادی&zwnj;های فوتبالی، شادی&zwnj;های سرمستانه از افتتاح فروشگاه&zwnj;ها، کارناوال&zwnj;های عاشورایی.&raquo; آنجا هم همین است. عاشورایی اش به کنار ولی باقی اش همان است. یک شب تمام تلویزیون های قهوه خانه ها پر بیننده شده بود. صندلی می گذارند رو به تلویزیون مثل اینکه سینمای کوچکی باشد.&nbsp;این خواننده زیبای مصری نانسی عجرم در استادیوم می خواند. جشن بزرگی گرفته بودند که نخست وزیر&nbsp;و دیگر مقامات هم در آن شرکت داشتند و مردم هم&nbsp;با پرچم و موسیقی در استادیوم می رقصیدند. تیم ملی فوتبال مصر برنده کاپ قهرمانی منطقه شده بود.&nbsp;جشن ملی گرفته بودند. شاید نه به وسعت خیابانهای قاهره ولی به وسعت تبلیغات دولتی.<br />
<br />
قاهره&nbsp;تهران است به اضافه قم! منهای آن روحیه ستیزه جوی مردم با دولت که در ایران اسلامی به وفور هست. اما این کلاف سردرگم قاهره از کجاست؟&nbsp;مشکل شهرنشینی و مدیریت شهری اصلا مشکلی ایرانی نیست. مشکل مصری هم هست. مشکل مکزیکی هم هست. دولتها مختلف اند و ملتها و مذاهب هم. اما مشکل یکی است. آنجا احمدی نژاد منفور است و اینجا در&nbsp;قاهره محبوب. اما این کدام مشکل را حل می کند؟ مکزیک&nbsp;و مصر&nbsp;کمکهای آمریکایی دریافت می کنند و ایران با آمریکا ضدیت دارد. اما همه اینها&nbsp;مشکل واحدی دارند&nbsp;یا پیدا کرده اند. آلودگی و ازدحام و گره افزایی و ناتوانی در حل ساده ترین و آزاردهنده ترین مشکلات زندگی شهری. باد کردن و آماس کردن جمعیت شهری پایتخت. این هنر بی هنری&nbsp;از کجا ست؟ سرچشمه واحدش را کجا باید جست؟<br />
<br />
نویسنده هزارتو با دریغ و درد می نویسد: &laquo;آدمیان این&zwnj;جا زود خاکستری می&zwnj;شوند و هنرمندان&zwnj;اش زود گوشه&zwnj;گیر. خانه&zwnj;ها، ماشین&zwnj;ها، آدمیان و رابطه&zwnj;ها در این&zwnj;جا زود مستهلک می&zwnj;شوند.&raquo; مرد مصری که مرا به فرودگاه می رساند و به احتمال زیاد تحصیلکرده است به من&nbsp;می گوید می دانی متوسط&nbsp;طول عمر در قاهره چقدر است؟&nbsp; و من نگاهش می کنم تا خود جواب دهد: 40 سال. 50 سال. باورم نمی شود. این فرسودگی مثل آن است که عمری بردگی کرده&nbsp;باشی. زیر بار یک زندگی بی نشاط سگدو زده باشی و فرمان برده باشی و تمام.<br />
<br />
<strong>بازخورد:</strong>&nbsp;<br />
این مطلب از محمود فرجامی&nbsp;را امشب دیدم: <a href="http://www.debsh.com/archives/2008/03/03/002992.html">از قاهره تا تهران خیلی راهه مهدی جان!</a>&nbsp;<br />
</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_632.shtml#trackbacks" title="TrackBack on: مشکل قاهره و تهران">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_632.shtml#comments" title="Comment on: مشکل قاهره و تهران"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 9 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://blog.behrang.net" rel="nofollow">بهرنگ</a> &#166; 
Mar 26, 2008 11:12 PM<br />
آقای جامی عزیز
همین جور داشتم میان وبلاگستان می‌گشتم که این نوشته به چشمم خورد: «تهران شب از تو دور است» و ناخودآگاه به یاد مطلب شما افتادم.
به نظرم قضاوتتان درباره تهران، کمی بی‌رحمانه است. تهران با وجود همه شلوغی‌ها و ناهم‌گونی‌هایش، شهر زنده‌ای است. تهران شهری است که تمام نمی‌شود و هر چه بگردی، باز هم چیزهای جدیدی در آن پیدا می‌شود؛ از کافی‌شاپ، قهوه‌خانه یا رستوران تازه‌ای گرفته تا گالری یا پاتوق کوچکی که چند هنرمند ناآشنا را گرد هم آورده.
تهران، چه خاکستری‌اش نقره‌ای باشد و چه به سیاه نزدیک‌تر، در تمام این سال‌ها، فارغ از حاکمان رشد خودش را داشته است و آن قدر بزرگ و متنوع شده که به هیچ وجه نمی‌توان یک‌دست، یک‌پارچه و هم‌گونش کرد.
تهران پازل زیبایی است که درست چیده نشده. (به قول آن لطیفه قدیمی: تجزیه‌اش خوب است؛ اما مرده‌شور ترکیبش را ببرند) شهری است با تمام مختصات یک شهر؛ نه فقط روستایی با جمعیت 12 میلیونی.
تهران را می‌توان دوست داشت. کافی است که در همین ساعات (الان 2:35 صبح است) با من همراه شوید و بیایید تا در همین کوچه و خیابان‌های خالی و خلوت امیرآباد و کردستان و یوسف‌آباد قدم بزنیم تا برسیم به پارک ساعی و از آن‌جا برویم سمت وزرا و خالد اسلامبولی و آرژانتین. چند باری رفته‌ام این راه را. دو ساعت هم نمی‌شود. البته راه زیاد است. می‌توانیم برویم سمت ونک و از آن طرف تجریش. می‌شود همین خیابان کارگر را گرفت و رفت سمت انقلاب و حر و گمرک و راه‌آهن. می‌شود ... می‌شود این شهر را با همه بدی‌هایش، عاشقانه دوست داشت
-----------------------------
بهرنگ عزیز، من هم شبها و روزهای بسیار در تهران و خیابانهای بی انتهاش قدم زده ام. ولی عصر را پیاده رفته ام و برگشته ام سربالایی ولنجک را بارها با عشق رفته ام و با معشوق آمده ام در بازارش گم شده ام و در دانشگاههاش درس خوانده ام و در پارکهاش شعر گفته ام و عکاسی کرده ام در رستورانهاش دیدارها داشته ام و بحثها کرده ام در خانه هاش آدمهای نازنین بسیار می شناسم در خیان انقلاب اش خدا می داند چقدر با کتابها ور رفته ام و خریده ام یا حسرت خریدنشان را برده ام گاهی برای خرید یک کتاب از بازار عربی فروشان ناصرخسرو رفته ام و آمده ام و سراغ گرفته ام. هر چه تازه می شده دوست داشته ام هر چه کهنه و نفیس بوده قدر می شناخته ام ... من هم از تهران خاطره خوب بسیار دارم. من نمی توانم به تهران یا هر پاره دیگری از ایران بی رحم باشم. سخن من جیز دیگری است. مدیریت شهری است<br />
mojtaba beirut &#166; 
Mar  8, 2008  3:02 AM<br />
اين چهره اكثر شهرهاي كشورهاي عربي حاشيه درياي مديترانه است البته بخش فقيرنشين اين شهرها ولي در بخش هاي ديگر مي توانيد ويلاهاي زيبا و خانه ها و آپارتمانهاي مجلل را مشاهده كنيد 
ضمنا نانس اجرم خواننده لبناني است نه مصري!
------------------------
بله دوستان دیگر هم این موضوع را اشاره کرده بودند. من آشنایی قبلی با ایشان ندارم ولی چون در استادیوم در حضور مقامات می خواند گفتم باید مصری باشد. - سیب<br />
farzad &#166; 
Mar  4, 2008  1:18 PM<br />
با سلام و درود بر آقاي جامي گرامي

مسجد الرفاعي (يا الرفاهي) فراموش نشود . <br />
<a href="http://www.3panj.com" rel="nofollow">صدای..</a> &#166; 
Mar  4, 2008 12:29 PM<br />
سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد...اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده....<br />
yek nazar &#166; 
Mar  4, 2008 10:16 AM<br />
من با اين نظر كه تهران شهر زشت و بی‌شور و حالي هست اصلا موافق نيستم. شايد با اصالت مثل اصفهان يا بعضي شهراي اروپايي مثل پاريس نباشه و صد البته مشكلات خودشو از جمله ترافيك داره ولي اصلا زشت و بی‌شور و حال نيست! در نقد منصف باشيم نه صرفا شاكي و تمسخر كننده!<br />
 &#166; 
Mar  3, 2008  9:41 PM<br />
aghaye Jami, che neveshte haye ghashangi minevisid. ta'job mikonam ke inghadr kam comment migirird? dalilesh chie? vaaghan inaa ieki az behtarin nevehste haaye blogestan hastand. kheili ajibe

chakere shoma
-----------------------
لطفا دارید قربان. همین صد تا خواننده هم بخوانند ما شاکریم. کامنت هم بحثی باشد خوب است اما لابد کمتر کسی از خوانندگان سیبستان در مصر بوده است. بهتر است خوانندگان در باره دلایلش کامنت بگذارند. برای خودم هم سوال شد!  - سیب<br />
مخلوق Creature &#166; 
Mar  3, 2008  7:30 PM<br />
گویا تنها کشور اسلامی باشد که دوست دارم روزی آن را ببینم، چه بسا بابتِ تاریخ و تمدنِ کهن اش. و از شما چه پنهان که در برخی موارد، بسیار کهنه پسندم. گذشته ها شکوهی دارد که امروز با تمامی ِ عربده کشی هایش، آن را از دست داده است. روح تاریخ در تمدن هایِ باستان گویی سرزنده تر و بیکران تر از این قامتِ شکسته و چشمانِ ماتِ دورانِ معاصر بوده است. البته نمی دانم از آن شکوهِ باستانی، تا چه حد در مصر امروزین می توان سراغ گرفت.
--------------------------------
دیدن اش البته کار رای العین می کند. اما آماده باش که ناامید شوی! - سیب<br />
<a href="http://ashpazbaashi.blogspot.com/" rel="nofollow">آشپزباشی</a> &#166; 
Mar  3, 2008  9:58 AM<br />
این وجه اشتراک را اولین بار که کتاب پاييز خشم حسنین هیکل را می‌خواندم به وضوح حس کردم. به احتمال قوی خوانده‌ای تا حال اما اگر نه، حال که سفری هم دست داده.....به خواندنش می‌ارزد. 
راستی سوغاتی، ره‌آوردی، عکسی، چیزی، سوای سفرنامه در کار نیست! بازارش رونق داره و مظنه بالاست ها!! از ما گفتن ;-)
----------------------------------------
از لطف سرکار ممنون. راست اش فیلم گرفته ام آنهم با ترس و لرز. چون پلیس خوشش نمی آید چیزهایی را ثبت کنید که توریستی نیست. اگر بتوانم قطعاتی از فیلمها را می گذارم. من مصر را بر اساس فیلمهایش قضاوت می کردم و تصور دیگری داشتم. در یادداشتی که به سینما بپردازم توضیخ خواهم داد. - سیب<br />
<a href="http://mattati.blogspot.com" rel="nofollow">مَتَتی</a> &#166; 
Mar  3, 2008  6:20 AM<br />
واقعاً چه مرگمونه؟ دیکتاتوری، نالایقی حکومتیان، یا هردمبیل و بی نظم بودن مملکتهایمان؟<br />

</description>
]]>

</content:encoded>
<dc:subject>سفر نوشته</dc:subject>
<dc:date>2008-03-03T03:58:26+00:00</dc:date>
</item>
<item>
<title> رقص به غزل درست می شود</title>
<link>http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_631.shtml</link>
<description><![CDATA[قصد ارائه تحقیقی در رقص و سماع و ترانه ها و غزلخوانی های سماع را ندارم. اما چون بحث پیش این ابهام را دامن زد که چرا من رابطه رقص صوفیانه و نعت رسول را زیاده مذهبی می بینم خوب است چند کلمه ای روشنگری کنم.&nbsp; رقص صوفیانه همیشه جنبه عارفانه دارد تا زاهدانه. بیشتر عاشقانه است تا عابدانه. من مخالف نعت رسول در رقص نیستم اما تکیه کامل بر آن را دور از روح رقص صوفیان می دانم. اگر رقص چرخ را از قدیم و بسیار قدیم بدانیم (چنانکه در زورخانه های خودمان باقی مانده) ربط روشنی به اسلام...]]></description>
<guid isPermaLink="false">15106@http://sibestaan.malakut.org/</guid>
<content:encoded>
<![CDATA[<p align="right">قصد ارائه تحقیقی در رقص و سماع و ترانه ها و غزلخوانی های سماع را ندارم. اما چون بحث پیش این ابهام را دامن زد که چرا من رابطه رقص صوفیانه و نعت رسول را زیاده مذهبی می بینم خوب است چند کلمه ای روشنگری کنم.&nbsp;<br />
<br />
رقص صوفیانه همیشه جنبه عارفانه دارد تا زاهدانه. بیشتر عاشقانه است تا عابدانه. من مخالف نعت رسول در رقص نیستم اما تکیه کامل بر آن را دور از روح رقص صوفیان می دانم.<br />
<br />
اگر رقص چرخ را از قدیم و بسیار قدیم بدانیم (چنانکه در زورخانه های خودمان باقی مانده) ربط روشنی به اسلام نداشته است تا ربط روشنی به رسول داشته باشد.<br />
<br />
اگر رقص چرخ را از عهد مولانا به این سو بدانیم که به هر حال خطا نیست، در رقص او و صوفیان پیرو او سرخوشی و غزلخوانی رسم مسلط بوده است نه نعت&nbsp;رسول. شاهدش دیوان کبیر مولانا ست و چند هزار غزلی که او بخش بزرگی از آنها را در مجالس سماع&nbsp;فی البداهه سروده است.<br />
<br />
رقص حتی رقص صوفیانه از نظر فقها و متشرعه به چشم سبکی نگریسته می شود. برای حفظ یک تعلق صوفیانه&nbsp;در حالی که شرع تسلط دارد بهترین راه حل تعبیر متشرعانه از آن به دست دادن است. <br />
<br />
اگر فقها با مجلس رقص میانه ای نداشته باشند چون بحث از&nbsp;مدح رسول شد البته مشکلی نمی توانند راست کنند. <br />
<br />
اما درآمیختن رقص عارفانه و عاشقانه (که دم از حق و یار ازلی بزند و حتی از معشوق زمینی که صورت ان معبود آسمانی است) با گرایش متشرعانه چیزی به وجود می اورد که دیگر آن حال صوفیانه را ندارد.<br />
<br />
خلاصه کلام این است که رقص به غزل&nbsp;درست می شود نه مدح و ثنا. تا آنجا که تغزل در کار است رقص هنوز رقص است و سماع&nbsp;است. به محض اینکه از این&nbsp;شان دور شد و به کار دیگر پرداخت همه چیزی هست اما آن نیست که ما رقص صوفیان اش&nbsp;بتوانیم خواند.<br />
<br />
یک نکته&nbsp;دیگر هم اینکه رقص متشرعانه مردانه است. اما رقص صوفیانه زن و مرد ندارد. چنان که به روایت&nbsp;ثقه نقل است که حضرت مولانا در مجالس بانوان صوفی می رقصیده و&nbsp;ایشان نیز با او همراهی می کرده اند. تصور چنین چیزی برای اهل شرع مافوق طاقت است. همین عنصر زنانه است که رقص صوفیانه را وارد دنیای دیگری می کند که در آسیای میانه می بینیم و در هند و چین.&nbsp;بی انکه ربط مستقیمی به اسلام داشته باشد.<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
اشاره حافظ را از این منظر بازخوانی کنیم: به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند /&nbsp;سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی<br />
<br />
در این باره هم که مصر مهبط و مسقط رقص باشد البته سخن هست. اگر نقشهای اهرام را صاحب اصالت بدانیم در آنها رقص هست اما از آنچه ما سخن می گوییم خبری نیست. رقص صوفیانه در آسیا و خاورمیانه بی گمان منشا هند و چینی دارد. در رقص های نوع دیگر مثل رقص شکم من نظری ندارم و از دایره بحث من بیرون است. رقص شکم از انواع رقص اروتیک است که اساسا داستان دیگری دارد اما در آن هم هند سرآمد است.<br />
</p>
<br />

<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_631.shtml#trackbacks" title="TrackBack on:  رقص به غزل درست می شود">
&#1583;&#1606;&#1576;&#1575;&#1604;&#1705;&#8204;&#1607;&#1575;</a></b>: 0 &#1593;&#1583;&#1583;
<br />


<b><a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/03/post_631.shtml#comments" title="Comment on:  رقص به غزل درست می شود"> &#1606;&#1592;&#1585;&#1575;&#1578;</a></b>: 2 &#1593;&#1583;&#1583;<br />

<a href="http://www.azsarebikari.persianblog.ir" rel="nofollow">محمد</a> &#166; 
Mar  3, 2008 12:31 AM<br />
اين روزها انقدر ميون اينجور مفاهيم گنگ دست و پا زدم كه سرم داره منفجر مي شه. يك رقص در ظاهر فقط يك رقصه، اين هدف و انگيزه رقاص هستش كه اون ها رو از هم متفاوت مي كنه. وگرنه از لحاظ ظاهري، رقص سماع عارفانه با رقص  همراه با ضرب آهنگ موزيك زميني هيچ فرقي نداره.
به عقيده من اون چيزي كه اين روز ها به عنوان مراسم سماع به خورد مردم بدبخت مي دن هيچ ربطي به سماع نداره، چون بيشتر هدف جلب توريسته تا چيز ديگه. پس فرقي با حركات موزوني كه اين روز ها روي موسيقي هاي سبك و جلف گذاشته مي شه نداره. فكر نكنم تا خود آدم اهل سماع نباشه، بتونه يه سماع واقعي رو ببينه.<br />
<a href="http://shirva.blogspot.com" rel="nofollow">احمد ابوالفتحي</a> &#166; 
Mar  1, 2008 12:16 PM<br />
منم اين تقسيم بندي‌ي رقص صوفيانه/ رقص متشرعانه رو نمي‌فهمم. رقص‌هاي صوفيانه حتي اگر ذكر نبي در آنها وارد نشده باشد، افزوده‌هاي ديگري بر آنها وارد شده كه آنها را از ناب بودن دور مي‌كند. توريست مح